هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
هوایم را ز سر بردی هوایت را ببین دارم
تویی نامهربان اما هنوزم دوستت دارم
#بانوی_کاشانی
#اعظم_کلیابی
بستند دهان و بی صدا افتادم
از،گفتن حرف نا به جا افتادم
پرواز نشد راه نجات از بندم
چون دانه ای اشک بی بها افتادم
#اعظم_کلیابی
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
ما دانه نخوردیم وبه دام افتادیم
در دام تو ای عشق مدام افتادیم
بستند دهان ما که خاموش شویم
با دست قضا ز روی بام افتادیم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#شهدشیرین_شعر
ما در پی دانه ساکن دام شدیم
از جور زمانه اینچنین رام شدیم
وقتی که امید پر کشید از بر ما
نومیدو زبان بسته و آرام شدیم
با آنکه بروی بام منزلگه ماست
محروم ز هر گوشه ی این بام شدیم
آزار نکردیم که تاوان بدهیم
قربانی حرص و طمع خام شدیم
بیگانه به ما هیچ گزندی نرساند
قربانی تیغ های اقوام شدیم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
درمجلس ات نوکر شدن را می پذیری
این افتخارم هست دستم را بگیری
درروضه ها هرشب بیادت هستم آقا
حتماً نظرداری به نوکر از امیری
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
# پنجشنبه
#شب_زیارتی
#امام_حسبن
خواهم ز خدا که بی ولایم نکند
جز عشق حسین مبتلایم نکند
امید که با لطف و عطای مولا
شرمنده ی در روز جزایم نکند
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
روشنی را چون خدا رزق نگاه آب کرد
اشک عشقت را نصیب این دل بی تاب کرد
از ازل نام تو را با تار و پود من سرشت
مادرم من را کنیز دختر ارباب کرد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی