غمگینی و در فکر فرار از لحظاتی
هر لحظه دراندیشه ی یک راه نجاتی
کو راه نجاتی که غم از دل بِزُداید
پیدا شود ای کاش چنین آب حیاتی
خِضر رَه خود باش که با دیدن رویت
پیوسته بگویند چه خَیر الحَسَناتی
امروز اگر کار تو افتاده به فردا
فردا نظری کن که مُقیم عَرصاتی
روی تو غزل واره ی عشق است بپوشان
آخر تو خود ت چشمه ی نور و برکاتی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
گفتی چه خبر بی خبرم از همه دنیا
جز بی خبری نیست در اندیشه ی فردا
وقتی که زمان در تب وتاب وخفقان است
باید که بمیریم دراین گوشه ی دنیا
از حال خوش،و خنده ی جمعه خبری نیست
خشکیده به لب واژه و مُردند غزل ها
افسوس که دنیا شده دنیای تباهی
در حسرت سیب اند هنوز آدم و حوا
حالا که ظهور است فقط راه رهایی
باید بسرایم غزل آمدنش را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
چقدر روز وشبم بی تو سرد وتکراری ست
نگاه منتظرم گرم گريه و زاری ست
دوباره شانه زدم گیسوی پریشان را
سری که مانده به این شانه محض دلداری ست
پلنگ وحشی من در قلمرو ماهت
کنار برکه به دنبال خویشتن داری ست
عروس حجله ی دنیا شدم ولی افسوس
تمام پیرهنم غرق در عزاداری ست
هوای بی تو برایم بد و نفس گیر ست.
نفس برای هوایم همیشه اجباری ست
وعشق من به تو هرگز نمیشود انکار
اگر چه عشق من و تو به هر زبان جاری ست
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
نه هرکه صید تو گردد اسیر تر شده است
اسیر خاطر تو گوشه گیر تر شده است
گمان کنم که گذر کردی از حوالی ما
که عطر کوچه ی ما دلپذیر تر شده است
جوانیم همه صرف نگاه عشق تو شد
ببین که عاشق دلخسته پیرتر شده است
برای دیدن تو کم شده است صبرم یا
دقیقه های وصال تو دیرتر شده است
"زگریه مردم چشمم "چنان بهاری شد
که از تلاطم اشکم کویر ...تر شده است
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
#حافظ
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم تو خونه مون میدون جنگه
پدر سر درد داره مث هرشب
نشسته پای دار قالی مادر
داره میبافه غم میسوزه از تب
دوباره صحبت تیر و تفنگه
پدر افتاده یاد جبهه و جنگ
بازم دلتنگ دریای جنوبه
مث یه ماهی توو تُنگ دلتنگ
هوای خونه طوفانی و سرده
مث دریا پر امواجه بابا
حواس مادرم دائم به اونه
یه عمریه که هاج و واجه بابا
بابا رو پله ها وقتی میشینه
حیاط خونه یه میدون مینه
نمیدونم چی تو فکرش نشسته
داره داد میزنه میگه کمینه
تو قلبش تا ابد غم داره بابا
یه لحظه جبهه از یادش نمیره
تمام هور میسوزه تو چشماش
میگه قایق داره آتیش میگیره
چقد سخته که پیش چشم خیست
بسوزه تو بلم جسم رفیقت
ازش یک مشت خاکستر بمونه
نمونه چیزی جز اسم رفیقت
صدایی توی گوش شهر میگه
که نرخ نون شده از جون گرونتر
دوباره حرف فقر و اختلاسه
شده چشمای خشک خونهمون، تر
هوا روشن شده، بیداره مادر
داره از خستگی از هوش میره
خدا رو شکر باز خوابیده بابا
الهی سرفه هاش آروم بگیره
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی