eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
719 عکس
467 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آخر سال است و باید خانه ی دل را تکاند جای غم عشق وامید تازه ای درآن نشاند. بر لب ایوان دل گلهای داودی گذاشت روی لبها بذر خنده غنچه امید کاشت تُنگ دل راخالی از گرد و غبار وکینه کرد.. با محبت سینه را روشن‌تر از آئینه کرد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای وجودت وسعت دریای عشق باتو من آموختم معنای عشق گرچه لیلایم ولی شوق جنون پای بندم کرده در صحرای عشق سحر گفتارت مرا کم کم کشید تا جهان روشن و زیبای عشق دوست دارم سر نهم بر دامنت کودکانه بشنوم نجوای عشق گوش جانم تشنه ی آوای توست سر بده در گوش جان آوای عشق
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرکجا خواهی برو ای دل ولی آزاده باش در هوای عاشقی پاک و زلال و ساده باش دور باش از خودپسندی و دو رنگی وریا درمیان اهل معنا واقعا افتاده باش گر که با ساقی نشستی حرمت ساقی بدار گر روی میخانه آنجا هم نشین باده باش سجده کن بر چشمه ی مهر خدای مهربان سائل درگاه عشق و مونس سجاده باش سینه ی بی کینه را خالی کن از افکار پوچ کم کن از ناز وتکبر عاشقی دلداده باش عاقبت روزی به پایان می رسد این روزگار فارغ از دلبستگی وقت سفر آماده باش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گذشت از من ویادش همیشه در دل ماند غبار خاطره ها را چگونه خواهد شست ۱۴۰۲/۹ /۲۷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای مهر تو درجانم؛ بیهوده نرنجانم بنشین که تب دلرا؛ با مهر تو بنشانم عشقی تو و ایمانی. آرام دل و جانی لبخند بزن چون گل. گاهی و  بخندانم شور و  شرری داری؛ آی آیت زیبایی پروانه ام و عاشق؛ ای شمع نسوزانم آیین محبت شد؛ . رسم الخط تقدیرم یعنی سخنی غیراز ؛ عشق تو نمی‌دانم هرچند زنم. اما ؛ مردانه دراین وادی پای طلب وعشقت. سوگند که می‌مانم در کالبدم دارد.. لیلی صفتی منزل من لیلی ی سرگردان؛ در دشت و بیابانم آئینه ی ایمانی. می‌دانم و میدانی بر باد رود بی‌تو. هم دینم و ایمانم!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای خیال خوش تو محرابم بی حضورت نمیبرد خوابم همه شب بی تو تا سحر گاهان خیره در چشمهای مهتابم جلوه کن روشنی بده گاهی به من و قلب پر تب و تابم سخن ازعشق میشود هرگاه میشوی قبله گاه ومحرابم واژه واژه لطافتی. شوقی ای غزل ای قصیده ی نابم نظر ازتو بر نخواهم داشت ای نشسته همیشه در قابم عشق وامید وشوق بانویی عاشقی کن به مهر و دریابم