هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
اگر چه هست به عالم حسین بی همتا
غریب تر زحسن هم نیامده دنیا
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
ارزوی دیدن رخسار ماهت داشتم
بی نصیب از،محضرت ماندم ندیدم روی تو😔
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#رهبر_شهیدم
امّید مرا به یأس تبدیل مکن
در رفتنت ای عزیز تعجیل مکن
یک نیل پس از تو خون به دل می ماند
بنشین و نرو خون به دل ایل مکن
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#رهبر_شهیدم
یک ماتم بی انتها با چند کودک
دنیای ما شد نینوا با چند کودک
یکباره طوفان شد زمین پیچید درهم
بغضی که با غم شد رها با چند کودک
جای صدای خنده های کودکانه
فریادهای بی صدا با چند کودک
کیف و کتابی در میان دود وآتش
میسوخت بین شعله ها با چند کودک
دیدم به روی دفتری افتاده عکسی
یک رهبر بیادعا با چند کودک
زیبای من رنگ لباست آسمانی ست
پرواز کردی تا کجا با چند کودک
جنگ است و میدانم بهایش خون دلهاست
باشد قبول اما چرا با چند کودک؟
از آن کلاس درس تنها میتوان دید
آوارهای مانده را با چند کودک
حالا معلم میکند خود را تماشا
در بین آن آوارها با چند کودک
تاریخ ازاین پس با دل خون مینویسد
میناب شد کربوبلا با چند کودک
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#دختران_شهید
#مدرسه_میناب
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب تو یک قرار همیشگی، همه شعرا دیدار میکردند و جلسه شعر خوانی توی بیت برقرار بود.
جلسه رو برگزار کردند اما بدون حضور آقا
ناصر فیض یک شعر قشنگ خونده...
باید خودتون بشنوید...
قسمتی از شعر اینه:
چقدر دل نگران هویتم بودی...
هرگز نظر به ماه منیرم عوض نشد
سیلاب غم رسید مسیرم عوض نشد
از دیده رفت و خاطره اش جاودانه شد
در جان نشسته است امیرم عوض نشد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#رهبر_شهیدم