برادرزادهم داشت برای یه مرحلهی بازی که نتونسته بود با سهتا ستاره تمومش کنه،
اشک میریخت.
هی میگفت:
«بابا منو برگردون همون مرحله!
باید درست تمومش کنم.»
داداشم، که همیشه برای جا افتادن عربی باهاش عربی حرف میزنه،
آروم بهش گفت:
«الشي اللي تعدّى منك، ليش ترجع له يا بابا؟ تعلّم لا ترجع لشي فاتك.»
یعنی:
_چرا برمیگردی به چیزی که ازت گذشته بابا؟
یاد بگیر به چیزی که از دست دادی برنگردی.
ظاهرش یه جملهی ساده بود!
اما راستش ساده نبود.
یه تلنگر بود.
نه برای بازی؛ برای زندگی.
ما هم خیلی وقتها گیر میکنیم تو همون مرحلهای که سهستاره نشد.
میخوایم برگردیم، دوباره امتحان کنیم، دوباره ثابت کنیم، دوباره کاملش کنیم…
در حالی که بعضی چیزا قرار نیست کامل بشن؛
قرار بوده فقط ازشون رد بشیم.
شاید هنر زندگی اینه که بلد باشی رد شی…
نه اینکه
هی برگردی به چیزی که تموم شده.
https://eitaa.com/banoo096
تو کافیای حتی اگه بقیه نبیننت
ارزش تو به نگاه آدمها نیست
به نوریه که از درونت میتابه.
#جملات_ناب
آدمای ضعیف همرنگ جماعت میشن
آدمای قوی جماعت رو
همرنگ خودشون می کنن...!
#جملات_ناب
شاعران وارثِ آب و خِرَد و روشنیاند.
یه کم خودمون وتحویل بگیریم بد نیست...😉😁
https://eitaa.com/banoo096
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
دلتنگ توام خط بزن این فاصله هارا
دنبال تو گشتم همه ی قافله هارا
زخمی که به دل دارم از این فاصله قدری ست
کز یاد بِبُردم همه ی آبله هارا
ازچلچله ها بسکه سراغ تو گرفتم
مجنون تو کردم همه ی چلچله هارا
با سلسله ی موی تو شاعر شده ام من
تا وصف کنم حال همه سلسله ها
را
آوازه ی تنهایی من شهره ی شهر است
برگرد.فراموش کنیم آن گله ها را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
به استقبال غزل استاد محمدعلی بهمنی
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را...