eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
358 دنبال‌کننده
706 عکس
464 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برکه ای در حوالی رود است.... ماه در انتظار موعود. است.... بستر برکه شد تماشایی... خبر آمد که ماه مشهود است...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانون نشر فرهنگ اسلامی کاشان با همراهی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان با هدف ارج‌داشت جوانان دانشجو و گرامی‌داشت کوشش‌های آینده‌ساز برگزار شد نخستین دوره جایزه جمشید (جشنواره مردمی شایستگان یگانه دانشجویی) تقدیر از دانشجویان نمونه و برتر فرهنگی دانشگاه‌های منطقه فرهنگی کاشان سه‌شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۲ دانشگاه آزاد اسلامی ؛ دانشکده تحصیلات تکمیلی، تالار غیاث‌الدین جمشید کاشانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال‌ها با نجف خو گرفته راه کوچ پرستو گرفته سمت ایواان پر نور رفتم باز دل ذکر یاهو گرفته....
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقان عیدتان مبارک هم قدیر باید بود.. با غدیر باید ماند... الغدیر باید خواند...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی پدر خسته می‌آمد سمت خانه وقتی که شاکی بود از دست زمانه وقتی به دستش بار سنگین داشت، مادر ـ یک "یا علی" می‌گفت از دل ، عاشقانه عطر خوش نامت که می‌پیچید در باد در سجده می‌افتاد گل هم بی بهانه دست پر از مهرت همیشه بر سرم بود وقت دعا ، ای بعد پیغمبر یگانه نام تو را از کودکی دارم به خاطر ای نام زیبای تو ، شعر جاودانه ذکر تو را هر وقت خواندم باز دیدم تسبیح ، می‌خواند تو را دانه به دانه مادربزرگم تا گره بر دار می‌زد با تار وپودت عشق را می‌کرد شانه نام تو را می‌بافت می‌لرزید دستش نام "علی" از هر گلش می‌زد جوانه در " اشهدٌ اَنّ علیاً " می‌شنیدم وقت اذان ، نام عزیزی دلبرانه با تار و پودم دوست دارم "یاعلی" را در خاطراتم خوش نشسته این ترانه یک پیرزن نادعلی می‌خواند ومی‌گفت وا می‌کند بغض دلت را بی بهانه...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.سرم سنگین شده از درد سرهای پریشانی که مثل ارگ بم من را کشد در کام ویرانی شبیه خانه ای خاموش و ویرانم که می‌ریزد. همیشه از در و دیوار آن غم‌های پنهانی زنی ساده زنی ایینه گون از نسل بارانم درونم گنج هایی خفته از منشور ایرانی ندارم باک اگر با طعنه‌‌ها کافر مرا خوانند قضاوت می‌شوم از دید چشم نامسلمانی اصالت دار بودم گم نکردم تا کنم پیدا نخواهم داد هرگز تن به هر افکار شیطانی جهان در انتظار مقدم نور است و میدانم کسی خواهد رسید از راه با فانوس نورانی زمان حل می‌کند بی شک حدیث این جدایی را و پایان می‌پذیرد قصه‌ی این راهِ طولانی صبوری می‌کنم ،با داغ و می‌دانم که می‌آید صبوری میکنم می آید او یک عصر بارانی