eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مادربزرگم مَحرم راز دلم بود ماه مُحرم دامنش سجاده می شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش آن شب آسمان یکباره باران می گرفت غنچه ی نشکفته ی باغ دلت جان می گرفت تیر بیداد ستم تا حنجر اصغر شکافت کاش کار این جهان یکباره پایان می گرفت کاش آتش شرم میکرد از خیام اهل بیت لااقل قدری دل سجاد درمان میگرفت کاش در موج بلاخیز تلاطم های رود پای آن نخل تناور آب فرمان می گرفت کاش یا آتش نمی افروخت بر دامان طفل یا فلک انگشتی از حیرت به دندان می گرفت کاشکی خار مغیلان در دل صحرا نبود وقتی آن دردانه ات راه بیابان می گرفت خواهر ت بی طاقت و بی تاب شد وقتی که دید شمر ، سر از پیکرت با تیغ بران می گرفت ماه در دریایی از ایمان واخلاص وادب داشت با خورشید عالمتاب پیمان می گرفت کاش چرخ فتنه گر می سوخت درآن لحظه که راس خونین پدر را گل به دامان گرفت خاک داغ آن کویر تشنه از سوز عطش داشت از دریا دلی لب تشنه تاوان می گرفت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش در موج بلاخیز تلاطم های رود پای آن نخل تناور آب فرمان می گرفت ماه در دریایی از ایمان واخلاص وادب داشت با خورشید عالمتاب پیمان می گرفت خاک داغ آن کویر تشنه از سوز عطش داشت از دریا دلی لب تشنه تاوان می گرفت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قلم شکست و غزل شرحی از جدایی شد هزار واژه به پای غمت فدایی شد دوباره بیرق  ماتم‌دوباره  بزم عزا به شوق دیدن گنبد دلم هوایی شد رسید دسته ی پروانه های خونین بال کنار ناله ی نی ها چه نینوایی شد فلک  دوباره ازاین ماجرا به تنگ آمد قلم به حرمت نام تو کبریایی شد نوشته اند تمام مورخین از تو به احترام تو تاریخ کربلایی شد دوباره در غم هفتاد و  دو شقایق سرخ زمان سوختن و مرثیه سرایی شد گمان مبر که اسیرند همرهان حسین که زینب آیتی از شوکت رهایی شد غروب غمزده ای داشت کاروان اما زمانه راوی خونبار ماجرایی شد نشسته بغض غمی درگلوی شاعر باز بشوق گنبد مولا دلش هوایی شد
به یاد شاه بدون کفن لباس سیاه سپیدبخت ترین رنگِ بوریایی شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز هم این روضه ها اتش به جانم میزند می برد من را کنار خیمه های سوخته قصه ی این ماجرا از اولش با غصه بود آه دارد دختری چشمی به نیزه دوخته