eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
357 دنبال‌کننده
707 عکس
466 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آوازه ی علم و اقتدارش برجاست هر چند که رفت کارزارش برجاست با مشت گره کرده ی خود ثابت کرد در عرصه رزم ذوالفقارش برجاست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر چند که از،رفتن تو حیرانیم آن رعد خروشان پس از طوفانیم شاید که خزان امده اما سرویم ما سبز ترین خاطره ی دورانیم‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرگز نظر به ماه منیرم عوض نشد سیلاب غم رسید مسیرم عوض نشد از دیده رفت و خاطره اش جاودانه شد در جان نشسته است امیرم عوض نشد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خالی ست چقدر جای تو فرمانده داغ تو به سینه هایمان جامانده حالا توئی وکنار مولا جایت ماییم و عزایی که به دلها مانده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ ‌پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ پارک بهاران، ‌_____________🌸 ‌چقدر حال و هوای دلم غم انگیز است بهار بی تو برایم، شبیه پاییز است و روی پنجره ی صبح، گرد آه من است چقدر دفترِ نمناک روی این میز است برای سردی داغ نشسته در دل من هزار رود چنان زنده‌رود ناچیز است تو کوچ کردی و کوچه پر از هیاهو شد غروب زخمی کوچت قیام تبریز است قیام خون تو بر پا شد و قیامت کرد چقدر بغض من از انتقام لبریز است صدای حق وحقیقت نمیشود خاموش چراغ روشن راهت ستاره آویز است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(حضرت باران) شکسته قامت سروم به دست نحس تبر دلم گرفته، خزانم؛ بهار من! چه خبر؟ هوا هوای عطشناک و فصل طوفان‌زاست ببار حضرت باران! که تشنه‌‌ام آخر زمین، بدون تو جایی برای ماندن نیست بگو چگونه توانم کنم بدون تو سر ؟! قسم به حرمت این لحظه‌های دردآلود خزانِ سرو و صنوبر نمی‌شود باور چه کرده با دل آدم غم نبودن تو ؟! چه کرده با دل عالم که شد به پا محشر تویی که نور وجودت به جان جلا می‌داد صدف تو بودی و دریا شده پُر از گوهر مسیح من! که نرفته عروج تو از یاد صلیب می‌کشد آخر تو را به بالاتر صلابت تو مرا یاد سروها انداخت بخوان دوباره برایم روایت بی سر نمی‌شود که نگریم به یاد روضه‌ی تو بخوان برای دلم باز : روضه‌ای دیگر شدی فدایی اسلام و ملت و ایران ندیده چشم فلک، جانفدا چنین رهبر دلم شکسته و قلبم ترک ترک شده است بخوان به خون شقایق بخوان به خون جگر قسم به فتح و به خیبر به صبح پیروزی که روز واقعه هرگز نمی‌رود از سر از او که پیر و مراد و امید دل‌ها بود از او که هرچه بگویم از او نشد سرتر از آن مسافر رفته از آن قبیله‌ی نور از آن حلاوت دیرین بگو دگر چه خبر؟ جمعه ۲۸ فرودین ۱۴۰۵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا