هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
پنج شنبه
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
پارک بهاران،
_____________🌸
چقدر حال و هوای دلم غم انگیز است
بهار بی تو برایم، شبیه پاییز است
و روی پنجره ی صبح، گرد آه من است
چقدر دفترِ نمناک روی این میز است
برای سردی داغ نشسته در دل من
هزار رود چنان زندهرود ناچیز است
تو کوچ کردی و کوچه پر از هیاهو شد
غروب زخمی کوچت قیام تبریز است
قیام خون تو بر پا شد و قیامت کرد
چقدر بغض من از انتقام لبریز است
صدای حق وحقیقت نمیشود خاموش
چراغ روشن راهت ستاره آویز است
#بانوی_کاشانی
#رهبر_شهیدم
#اعظم_کلیابی
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
(حضرت باران)
شکسته قامت سروم به دست نحس تبر
دلم گرفته، خزانم؛ بهار من! چه خبر؟
هوا هوای عطشناک و فصل طوفانزاست
ببار حضرت باران! که تشنهام آخر
زمین، بدون تو جایی برای ماندن نیست
بگو چگونه توانم کنم بدون تو سر ؟!
قسم به حرمت این لحظههای دردآلود
خزانِ سرو و صنوبر نمیشود باور
چه کرده با دل آدم غم نبودن تو ؟!
چه کرده با دل عالم که شد به پا محشر
تویی که نور وجودت به جان جلا میداد
صدف تو بودی و دریا شده پُر از گوهر
مسیح من! که نرفته عروج تو از یاد
صلیب میکشد آخر تو را به بالاتر
صلابت تو مرا یاد سروها انداخت
بخوان دوباره برایم روایت بی سر
نمیشود که نگریم به یاد روضهی تو
بخوان برای دلم باز : روضهای دیگر
شدی فدایی اسلام و ملت و ایران
ندیده چشم فلک، جانفدا چنین رهبر
دلم شکسته و قلبم ترک ترک شده است
بخوان به خون شقایق بخوان به خون جگر
قسم به فتح و به خیبر به صبح پیروزی
که روز واقعه هرگز نمیرود از سر
از او که پیر و مراد و امید دلها بود
از او که هرچه بگویم از او نشد سرتر
از آن مسافر رفته از آن قبیلهی نور
از آن حلاوت دیرین بگو دگر چه خبر؟
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#رهبر_شهیدم
#دلتنگی
جمعه ۲۸ فرودین ۱۴۰۵
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
چون کوه ،کمر به استواری بستیم
رودیم که متصل به دریا هستیم
سرویم که با هجوم طوفان بلا
گشتیم اگر چه خم ولی نشکستیم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
بر شانه ی باد می شمردند تورا
روزی که کبوترانه بردند تو را
هر چشم برای تو دلش دریا شد
وقتی که به خاک می سپردند تو را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#شهادت
#شهید
#رهبر_شهیدم
به پایان می رسد دنیا و من پیوسته حیرانم
از این عمر هدر رفته چه حاصل شد؟ نمی دانم!
نفهمیدم گذر کردم تمام کودکی ها را
نشسته برف پیری روی موهای پریشانم
اگر تن داده ام عمری به این کابوس زجر آور
به جرم چیدن یک میوه ی،ممنوعه زندانم
قرار این شد بمانم در زمین تا آخر عمرم
من این تبعید را از چشم های سیب می دانم
منم گاهی زلیخایی که شد دیوانه ی یوسف
و گاهی نیز چون یوسف اسیر بند بهتانم
پر از اندیشه های مبهم و گفتار راز،آلود
پرم از حرف هایی که دلیلش را نمیدانم
ز فرط سادگی افتاده ام در دام این دنیا
گناهم ساده لوحی بوده و مشمول تاوانم
دراین دنیا که آدم ها نمی فهمند عاشق را
من از آدم به دنیا آمدن دیگر پشیمانم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
خالی ست همیشه جای تو فرمانده
داغ تو به لوح سینه ها جامانده
حالا توئی وبهشت جاویدانی
ماییم و عزایی که به دلها مانده
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی