آمد قرار اربعین و بی قرارم
بغضی گلوگیرم پر از ابر بهارم
یک اربعین چشم انتظار یار بودم
دلتنگ ماه علقمه بسیار بودم
یک سو سری بر نیزه و رنج اسارت
یک سو نگاه خولی و شمرو جسارت
پیوسته دارم گریه بر گلهای پرپر
گاهی زداغ اکبر و گاهی به اصغر
جان برادر برسرکویت رسیدم .
برخیز تا گویم چه ها کردم چه دیدم!!
کارم شده هرشب برایت سوگواری
ازچشمهایم اشک خجلت گشته جاری
ازظلم و جور شامیان فریاد فرباد
ما را نگاه هیز آنان رنج می داد
با راس خونین ای شهید سرجدایم
خواندی زروی نیزه ها قرآن برایم
ننگ عدو را بر ملا کردم برادر
شام بلا را کربلا کردم برادر...
هرچند دیدم بی نهایت رنج و محنت
چونکوه محکم ایستادم در مصیبت
بر روی نیزه غیر زیبایی ندیدم
در شام و کوفه جز شکیبایی ندیدم
حالا دلم شیدای شاه عالمین است
پروانه ی صحن علمدار حسین است
من زیبنم ام المصائب کوه دردم
من هستی خودرا فدای دوست کردم
کرببلایت تا ابد شد جاودانه
برگشتم از کوی اسارت فاتحانه
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#اربعین
#زینب_کبری
السلام و علیک یا مولا
بی قرارم جواب میخواهم
رحمت واسعه تو هستی و
من کویرم سحاب میخواهم
بعد از آن راه سخت و طولانی
خسته آقا رسیده ام از راه
آمدم با تمام خستگی ام
تا بگویم فدات ثارالله
پرم از التماس و آمده ام
زائر این حرم سرا باشم
بپذیرم که نیتم این است
تا ابد نوکر شما باشم.
چند سالی گذشته از عمرم
سال های قشنگ بندگی ام
شاد هستم که طی شده آقا
با تو دوران خوب زندگی ام
از ازل ای تمامی هستم
تو دلیل سعادتم بودی
تربتت مهر سجده ام گشت و
روح ذکر و عبادتم بودی
تو چه کردی که تا ابد باشد
اولین عاشقت خدا وندت
درمقام وفضیلت و بخشش
درجهان کس ندیده مانندت
تا که نام تو در میان آمد
رفت آهم به سوی عرش خدا
یادآن لحظهای که در گودال
بدنت شد مقطع الاعضا..
در عزای تو عالم و آدم
همزمان برتو گریه میکردند
درمقامی که جای ماتم نیست
قدسیان بر تو گریه می کردند
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#اربعین
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ(انعام۱۰۹)
كه همهی معجزات نزدِ خداست.
وقتی میخوایم دعا کنیم و یه چیزی از
خدا درخواست کنیم انقدر گرفتاری و گره
کور داریم که اصلا یادمون میره چی میخواستیم.تنها چیزی که میتونیم بگیم
اینه که خدایا کلااااا به مارسیدگی شود!
در چشم های تو
تمام دلتنگی ام جا میشود .
بگذار نگاهم به نگاهت دچار شود ...
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
خورشید سرش را گذاشته روی شانههای غروب!
دنیا را پشت پنجره جا گذاشته ام...
فنجان چایی بهانه است که زمان را متوقف کنیم.
دلتنگی را یک جا سر می کشم !!
بگذار عقربه ها از نقس بیافتند.
همین جا ...
کنار تو ...
جهان من زیبا میشود .
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی