در چشم های تو
تمام دلتنگی ام جا میشود .
بگذار نگاهم به نگاهت دچار شود ...
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
خورشید سرش را گذاشته روی شانههای غروب!
دنیا را پشت پنجره جا گذاشته ام...
فنجان چایی بهانه است که زمان را متوقف کنیم.
دلتنگی را یک جا سر می کشم !!
بگذار عقربه ها از نقس بیافتند.
همین جا ...
کنار تو ...
جهان من زیبا میشود .
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
هدایت شده از مجامع نغمه سرایان/کوثر/ودعبل خزاعی(مداحان قم)
آمد قرار اربعین و بی قرارم
بغضی گلوگیرم پر از ابر بهارم
یک اربعین چشم انتظار یار بودم
دلتنگ ماه علقمه بسیار بودم
یک سو سری بر نیزه و رنج اسارت
یک سو نگاه خولی و شمرو جسارت
پیوسته دارم گریه بر گلهای پرپر
گاهی زداغ اکبر و گاهی به اصغر
جان برادر برسرکویت رسیدم .
برخیز تا گویم چه ها کردم چه دیدم!!
کارم شده هرشب برایت سوگواری
ازچشمهایم اشک خجلت گشته جاری
ازظلم و جور شامیان فریاد فرباد
ما را نگاه هیز آنان رنج می داد
با راس خونین ای شهید سرجدایم
خواندی زروی نیزه ها قرآن برایم
ننگ عدو را بر ملا کردم برادر
شام بلا را کربلا کردم برادر...
هرچند دیدم بی نهایت رنج و محنت
چونکوه محکم ایستادم در مصیبت
بر روی نیزه غیر زیبایی ندیدم
در شام و کوفه جز شکیبایی ندیدم
حالا دلم شیدای شاه عالمین است
پروانه ی صحن علمدار حسین است
من زیبنم ام المصائب کوه دردم
من هستی خودرا فدای دوست کردم
کرببلایت تا ابد شد جاودانه
برگشتم از کوی اسارت فاتحانه
اعظم_کلیابی (بانوی_کاشانی)
https://eitaa.com/naghmesarayan
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
«صافيالنيّةتصفالهألدُنيا.»
_آنکنیتشپاکباشددنیابرایشهموارمیشود
.https://eitaa.com/banoo096
دیشب،از،شوق سفر خواب حرم را دیدم
نه حرم عرش خداوند کرم را دیدم
دست در دست پدر دیده دل بگشودم
ذکرلبیک به لب گرم طوافش بودم
پدرم گفت عجب صحن و سرایی دارد
دلم از ماتم او شور و نوایی دارد
جان به قربان صفای تو ابا عبدالله
این من و کرب وبلای تو ابا عبدالله
تا رسیدم به سوی قبله و باب الشهدا
دست بر سینه سلامی به تو دادم آقا
زیر لب ذکر شما بود و عبادت کردم
دل سپردم به شما کسب سعادت کردم
کربلایی شده ام تا به ابد آبادم
تا که در بند حسینم بخدا آزادم
یک طرف شاعری از شور محرم می گفت
باز از محتشم و ماتم اعظم می گفت
گفت اینجاست که ارباب فدا گردیده
سر او از بدنش تشنه جدا گردیده
دور شش گوشه یکی روضه مادر میخواند
از غم و غربت و تنهایی حیدر، میخواند
از همان چادر خاکی و از آن کوچه و درد
قصه سیلی و، سنگینی دست نامرد
یکی از دسته گل تشنه و پرپر میخواند
از تن غرق بخون علی اکبر میخواند
آن طرف صحبت یک فاطمه دیگر شد
از غم طفل سه ساله دل ما مضطر شد
یک طرف صحبت دست و علم و علقمه بود
زائر ساقی بی دست خود فاطمه بود
دید افتاده بخون دسته گل یاسش را
بوسه میزد علم و بازوی عباسش را
یک طرف مادری آمد به بغل کودک خود
یاد شش ماهه تو غرق تمنا می شد
که منم مادر درمانده و طفلی بی تاب
جان عالم به فدای پسرت باد رباب
طفل من زار و علیل است دوا میخواهد
مادری کن پسرم از تو شفا می خواهد
ناگهان شور در آن جمع عزادار افتاد
گویی الان علم از دست علمدار افتاد
دختری گفت دلم زارو مکدر گردد
کن دعا تا که عمویم به حرم برگردد
قصه کوتاه کنم سوخت دل عالم را
نتوان کرد بیان این همه درد و غم را
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#اربعین
#جامانده
#دلتنگی
#رهبر_شهیدم_زائر_اربعین
به روایت رویایی شیرین سروده شد
دیشب،از،شوق سفر خواب حرم را دیدم
نه حرم عرش خداوند کرم را دیدم
تا رسیدم به سوی قبله و باب الشهدا
دست بر سینه سلامی به تو دادم آقا
جان به قربان صفای تو ابا عبدالله
این من و کرب وبلای تو ابا عبدالله
یک طرف شاعری از شور محرم می گفت
باز از محتشم و ماتم اعظم می گفت
گفت اینجاست که ارباب فدا گردیده
سر او از بدنش تشنه جدا گردیده
دور شش گوشه یکی روضه مادر میخواند
از غم و غربت و تنهایی حیدر، میخواند
از همان چادر خاکی و از آن کوچه و درد
قصه سیلی و، سنگینی دست نامرد
یکی از دسته گل تشنه و پرپر میخواند
از تن غرق بخون علی اکبر میخواند
آن طرف صحبت یک فاطمه دیگر شد
از غم طفل سه ساله دل ما مضطر شد
یک طرف صحبت دست و علم و علقمه بود
زائر ساقی بی دست خود فاطمه بود
دید افتاده بخون دسته گل یاسش را
بوسه میزد علم و بازوی عباسش را
یک طرف مادری آمد به بغل کودک خود
یاد شش ماهه تو غرق تمنا می شد
که منم مادر درمانده و طفلی بی تاب
جان عالم به فدای پسرت باد رباب
طفل من زار و علیل است دوا میخواهد
مادری کن پسرم از تو شفا می خواهد
ناگهان شور در آن جمع عزادار افتاد
باز انگار علم از دست علمدار افتاد
دختری گفت دلم زارو مکدر گردد
کن دعا تا که عمویم به حرم برگردد
قصه کوتاه کنم سوخت دل عالم را
نتوان کرد بیان این همه درد و غم را
کربلایی شده ام تا به ابد آبادم
تا که در بند حسینم بخدا آزادم
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#اربعین
#جامانده
#دلتنگی