هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
در باد می پیچد صدای آشنایت.
پیچیده امشب عطر نرگس در هوایت
در پچ پچ شب با گل شب بوشنیدم
بوسه زده شبنم به چال گونه هایت
باران دوباره می زند حالم عجیب است!!
شاید خبر دارد خودش از ماجرایت
مضمون تازه می سراید اشک چشمم
با مطلع ای کاش ، می مُردم برایت...
تا از تو بنویسد قلم واژه به واژه
هی اشک می ریزد ردیف رد پایت.
نازک تر از گل در غزل حرفی نگفتم؟
از واژه ها پیداست هستم مبتلایت!!!
گفتند آغوش خدا باز است امشب
حتما اجابت می شود بانو ! دعایت...
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
هدایت شده از دلنوشته های بانوی کاشانی
.سرم سنگین شده از درد سرهای پریشانی
که مثل ارگ بم من را کشد در کام ویرانی
شبیه خانه ای خاموش و ویرانم که میریزد.
همیشه از در و دیوار آن غمهای پنهانی
زنی ساده زنی ایینه گون از نسل بارانم
درونم گنج هایی خفته از منشور ایرانی
ندارم باک اگر با طعنهها کافر مرا خوانند
قضاوت میشوم از دید چشم نامسلمانی
اصالت دار بودم گم نکردم تا کنم پیدا
نخواهم داد هرگز تن به هر افکار شیطانی
جهان در انتظار مقدم نور است و میدانم
کسی خواهد رسید از راه با فانوس نورانی
زمان حل میکند بی شک حدیث این جدایی را
و پایان میپذیرد قصهی این راهِ طولانی
صبوری میکنم ،با داغ و میدانم که میآید
صبوری میکنم می آید او یک عصر بارانی
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
گفتی که مرا با تو سروکار نبوده ست
دیوانه ی دلخسته گرفتار نبوده ست
گفتی که دلت با دگری ...وای دروغ ست
جز کذب در این سلسله گفتار نبوده ست
پروانه شدم سوختم و دور تو گشتم
یک ذره دلم لایقت ای یار نبوده ست؟
هی شعر سرودم غزل تازه به یادت
شعری که در آن مصرعی انکار نبوده ست
با میلِ خودم آمده ام سوی تو عمری
یک کار دلم از سرِ اجبار نبوده ست !
یک بار نگفتی به من از عشق کلامی
پیداست دلم محرم اسرار نبوده ست
امروز به خود امده یک عمر گذشته
دیروز اگر عاقل و هُشیار نبوده ست
دو خط،موازی و رسیدن که محال ست
در مرکز ما نقطه ی پرگار نبوده ست
دانی که چرا دل به دلت راه نبرده ؟ :
بنبست، دلت بوده و بازار نبودهست
من می روم و می کنمت زود فراموش
حالا که دلت با دل من یار نبوده ست
کردم همهی خاطرههای تو فراموش
گفتم به دلم: فکر کن انگار نبودهست
#بانوی_کاشانی
#اعظم_کلیابی