خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـیکـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
او را با یکی از دوستانم پیدا کردم و موضوع را به او گفتم و بلافاصله مقدمات ناپدید شدن او در خانه یکی از دوستان ناشناس آغاز شد.
او را به خانه آن دوست رساندم و با موترش به خانه برگشتم و به مریم و مادرم اطلاع دادم که تحت تعقیب است و با یکی از دوستان ناپدید شده است.
از ترس اینکه دستگاههای امنیتی مقامات او را دستگیر کنند تا زمانی که اوضاع آرام شد.
عصر در اتاق مادرم جمع شدیم جایی که طبق معمول صحبتها درباره آخرین موضوعات روز، عملیات های اخیر و دستگیری های گسترده و آنچه در مورد روشهای خشونت آمیز بازجویی از برخی بازداشت شدگان گزارش شده بود، انجام
شد.
حسن در لحظات عصبانیتش بود که من تا به حال او را ندیده بودم و مادرم مجبور شد بیش از یک بار از او بخواهد که صدایش را پایین بیاورد تا صدایش از بیرون شنیده نشود و او نیز دستگیر شود.
او به محمود فریاد میزد چطور؟ این افراد شریف را میتوان دستگیر کرد؟ آنها را در زندان میاندازند؟ آنها بار مقاومت در برابر اشغال را در سالهای اخیر به دوش کشیدند و آنها را مجبور به ترک کردند.
محمود میخندد و میگوید این چیزی است که شما و گروه شما تصور می کنید و چیزی که مهم است، آنها می خواهند روند صلح را خراب کنند و با عالی ترین منافع ملی مردم فلسطین قمار میزنند و باید به این موضوع پایان داد.
پس حسن فریاد می زند: مرد از چه منافعی حرف میزنی؟» منافع مردم فلسطین این است که مردم شریف را در سلول های بازجویی دستگیر و تحقیر کنند آیا اینها به نفع ملت فلسطین است محمود حرف او را قطع میکند و می گوید: بالاترین منافع ملی، تأسیس کشور مستقل فلسطینی ما در سالهای آینده است پس از اینکه مذاکرات راه حل دائمی را انجام دهیم، حسن فریاد میزند و میگوید حمله را چه کسی آغاز کرد؟ آیا ما ابتدا عملیات را انجام دادیم یا اسرائیل، شریک صلح شما، يحيى عياش را ترور کرد؟ از ما میخواهید در مورد آن چه کنیم؟ آیا ما باید سکوت کنیم تا اسرائیل جرأت کند دیگران را ترور کند و شما چه کردید که یحیی رحمه الله را ترور کردند؟ چی انجام دادید؟ محمود پاسخ داد "شما با عقل خورد کار می کنید باید به روند صلح فرصت می دادید اما این کار را نکردید بنابراین در سال 1995 این کار را کردید. حسن فریاد زد این عملیاتها در مناطق تحت کنترل نیروهای اشغالگر انجام شده و به مقامات تحویل داده نشدند، پس چرا باید با هم مرتبط شوند؟
محمود حرف او را قطع کرد و گفت این عملیاتها دولت اسرائیل را تحت فشار قرار داد بنابراین تصمیم گرفت عیاش راترور کند.
حسن فریاد زد: اوه، منظورم این است که اگر دولت اسرائیل تحت فشار تندروها است، باید با ترور آن ها فشار را کاهش دهد.
نمادهای مبارزات مردم ماست و ما باید تماشا کنیم و بگوییم اجازه دهید به آنها فرصت دهیم و نه در سلول ها و انجام شد. محمود حرفش را قطع کرد هیچکس در سلول هالت و کوب نخورد و نه... حسن حرفش را قطع کرد ، بلکه کارش تمام شد و سوال را به ماجد و خالد :رساند آیا اینطور نیست ماجد؟ اینطور نیست خالد؟ آیا مردم مورد ضرب و شتم و تحقیر قرار نگرفتند؟
خالد و ماجد سر خود را به نشانه مثبت تکان دادند و محمود :گفت این افراد به این دلیل لت و کوب نمیشوند که که عملیاتی علیه اشغالگری انجام داده اند بلکه به این دلیل که قصد دارند رهبران قدرت را ترور کنند.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـدوـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
حسن فریاد زد این درست نیست این دروغ و تهمت محض است محال است کسی برنامه ریزی برای ترور داشته باشد و شما به چشم خود دیدید که مراجع و افراد چگونه از آنها استقبال کردیم به آنها احترام گذاشتیم سینه و دل را به رویشان گشودیم و چگونه.... محمود حرفش را قطع کرد اما الان برعکس رفتار میکنی؟ آیا نمیبینید که چگونه دروازههای جهنم را به روی اسرائیل باز کردید سه عملیات عظیم در هشت روز و دهها و صدها کشته؟
فکر میکنید صدمه پس به چی کسی میرسد؟ این کار دیوانه گی است.
مریم مداخله می کند و میگوید چطور توانست برادرش را دستگیر زندانی و شکنجه کند؟ خالد و ماجد برخاستند و گفتند: ما کاری به کار نداریم ما فقط سربازان کوچکی هستیم که به ما دستور داده شده است و نه از سیاست می فهمیم و نه... محمود حرف او را قطع کرد و گفت وقتی برادر میخواهد آنچه را که برای خانوادهاش برنامه ریزی می کنند خراب کند و منافع آنها را از بین ببرد باید او را زندانی کنند و مانع او شوند... او این کار را کرد و مریم فریاد زد: "ای مرد دل نداری؟ چگونه میتوانید برادران خود را دستگیر کنید زیرا آنها علیه اشغالگری کار میکنند و چگونه می توانید شوهر و پسر عموی خواهرتان را دستگیر کنید؟ آیا به این درجه از ظلم رسیده اید؟ خدا بزرگترین است! محمود گفت مریم این مدت زیادی نیست بعد از چند روز یا چند ماه آزاد میشوند این فقط برای این است که فشاری را که به ما وارد می شود جذب کنیم.
حسن فریاد زد پس چرا تحقیق و شکنجه و تحقیر؟ محمود :گفت این را برای تو کی گفته؟ حسن با اثبات دخالت خود در برنامه ریزی برای اقدامات علیه مرجعیت فریاد زد این فقط یک بهانه است و این یک دروغ
است.
معلوم بود که محمود خندید و گفت تو هیچی نمی دانی چه خبر است حسن، مردم تو بودند که می خواستند دنیا را خراب کنند تو دیوانهای و بدون عقل کار میکنی
حسن فریاد زد بی دلیل عمل می کنیم!! خواهیم دید محمود، خواهيم ديد و طولی نکشید که همه چیز روشن شود و بفهمي که یهود شما را فریب داده و از نزد تو با مکر خود بیگناهان را بردند و کشتند و آنها با خدا و رسولش جنگيدند و عهد و پيماني ندارند. شما تصور میکنید که در آنچه شما مذاکرات راه حل نهایی مینامید بیت المقدس یا شهرک سازیها را رها می کنند یا به پنجم باز میگردند طرف فلسطینی ما به یکدیگر حمله میکند و منافع عالی ملی را خراب می کند. محمود خندید و :گفت اینجا تو در سیاست کارشناس شدی که بعد از سالها آینده را پیش بینی میکنی، حسن لبخندی زد و گفت: این چیزی نیست که من انتظار دارم ،برادر این چیزی است که خدا به ما گفته است.
وقتی از آنها و روحشان و نحوه برخوردشان با آنها آگاه شدیم هر چند که عهد و پیمانی را به رسمیت نمی شناسند و نمی توانند در مسیر درست حرکت کنند، مگر اینکه کوه به گونه ای بر بالای سرشان بلند شد و مانند سایبان بود آنها فقط وقتی احساس ترس و وحشت میکنند و میتوانند عقب بروند دیگر وقت نه...
محمود خندید و گفت شما همیشه درک خود را از دین با سیاست مخلوط میکنید آنچه در قرآن در مورد یهودیان در زمان موسى ذکر شده چه نسبتی با آنچه اکنون دارد اتفاق می افتد، حسن؟ حسن لبخندی زد و گفت: سبحان الله، مگر نمی دانی که تاریخ تکرار میشود و یهودیان یهودی هستند خواهی دید ،محمود خواهی دید و اگر در بین مردم بمانیم به تو یادآوری خواهم کرد.
چند روز بعد حسن را دستگیر کردند و بعد از مدتی به ما اجازه داد تا با او ملاقات کنیم و متوجه شدیم که او مورد تحقیق و شکنجه قرار نگرفته است اما او به ما اطمینان داد که افرادی هستند که مورد شکنجه های جنون آمیز قرار گرفته اند.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
۲۰۲
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـدوـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
حسن فریاد زد این درست نیست این دروغ و تهمت محض است محال است کسی برنامه ریزی برای ترور داشته باشد و شما به چشم خود دیدید که مراجع و افراد چگونه از آنها استقبال کردیم به آنها احترام گذاشتیم سینه و دل را به رویشان گشودیم و چگونه.... محمود حرفش را قطع کرد اما الان برعکس رفتار میکنی؟ آیا نمیبینید که چگونه دروازههای جهنم را به روی اسرائیل باز کردید سه عملیات عظیم در هشت روز و دهها و صدها کشته؟
فکر میکنید صدمه پس به چی کسی میرسد؟ این کار دیوانه گی است.
مریم مداخله می کند و میگوید چطور توانست برادرش را دستگیر زندانی و شکنجه کند؟ خالد و ماجد برخاستند و گفتند: ما کاری به کار نداریم ما فقط سربازان کوچکی هستیم که به ما دستور داده شده است و نه از سیاست می فهمیم و نه... محمود حرف او را قطع کرد و گفت وقتی برادر میخواهد آنچه را که برای خانوادهاش برنامه ریزی می کنند خراب کند و منافع آنها را از بین ببرد باید او را زندانی کنند و مانع او شوند... او این کار را کرد و مریم فریاد زد: "ای مرد دل نداری؟ چگونه میتوانید برادران خود را دستگیر کنید زیرا آنها علیه اشغالگری کار میکنند و چگونه می توانید شوهر و پسر عموی خواهرتان را دستگیر کنید؟ آیا به این درجه از ظلم رسیده اید؟ خدا بزرگترین است! محمود گفت مریم این مدت زیادی نیست بعد از چند روز یا چند ماه آزاد میشوند این فقط برای این است که فشاری را که به ما وارد می شود جذب کنیم.
حسن فریاد زد پس چرا تحقیق و شکنجه و تحقیر؟ محمود :گفت این را برای تو کی گفته؟ حسن با اثبات دخالت خود در برنامه ریزی برای اقدامات علیه مرجعیت فریاد زد این فقط یک بهانه است و این یک دروغ
است.
معلوم بود که محمود خندید و گفت تو هیچی نمی دانی چه خبر است حسن، مردم تو بودند که می خواستند دنیا را خراب کنند تو دیوانهای و بدون عقل کار میکنی
حسن فریاد زد بی دلیل عمل می کنیم!! خواهیم دید محمود، خواهيم ديد و طولی نکشید که همه چیز روشن شود و بفهمي که یهود شما را فریب داده و از نزد تو با مکر خود بیگناهان را بردند و کشتند و آنها با خدا و رسولش جنگيدند و عهد و پيماني ندارند. شما تصور میکنید که در آنچه شما مذاکرات راه حل نهایی مینامید بیت المقدس یا شهرک سازیها را رها می کنند یا به پنجم باز میگردند طرف فلسطینی ما به یکدیگر حمله میکند و منافع عالی ملی را خراب می کند. محمود خندید و :گفت اینجا تو در سیاست کارشناس شدی که بعد از سالها آینده را پیش بینی میکنی، حسن لبخندی زد و گفت: این چیزی نیست که من انتظار دارم ،برادر این چیزی است که خدا به ما گفته است.
وقتی از آنها و روحشان و نحوه برخوردشان با آنها آگاه شدیم هر چند که عهد و پیمانی را به رسمیت نمی شناسند و نمی توانند در مسیر درست حرکت کنند، مگر اینکه کوه به گونه ای بر بالای سرشان بلند شد و مانند سایبان بود آنها فقط وقتی احساس ترس و وحشت میکنند و میتوانند عقب بروند دیگر وقت نه...
محمود خندید و گفت شما همیشه درک خود را از دین با سیاست مخلوط میکنید آنچه در قرآن در مورد یهودیان در زمان موسى ذکر شده چه نسبتی با آنچه اکنون دارد اتفاق می افتد، حسن؟ حسن لبخندی زد و گفت: سبحان الله، مگر نمی دانی که تاریخ تکرار میشود و یهودیان یهودی هستند خواهی دید ،محمود خواهی دید و اگر در بین مردم بمانیم به تو یادآوری خواهم کرد.
چند روز بعد حسن را دستگیر کردند و بعد از مدتی به ما اجازه داد تا با او ملاقات کنیم و متوجه شدیم که او مورد تحقیق و شکنجه قرار نگرفته است اما او به ما اطمینان داد که افرادی هستند که مورد شکنجه های جنون آمیز قرار گرفته اند.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
۲۰۲
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـچهارـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
کردم به این موضوع توجهی نکنم اما حق با اوست بنابراین مدتی این موضوع توجه ما را به خود جلب کرد. چند وقت پس از روی کار آمدن نتانیاهو در اسرائیل اوضاع بين او و مقامات متشنج شد مهمترین اتفاق در این زمینه مربوط به خبر ساخت تونلی توسط دولت اسرائیل در زیر مسجد الاقصی بود و الاقصی را تهدید به فروپاشی کرد که جرقه ای در خیابان زد که مردم با خشم به خیابانها ریختند و اتفاقی افتاد درگیری شدیدی بین مردان تشکیلات خودگردان فلسطین و
نیروهای اشغالگر اسرائیل در نقاط اصطکاک تا جایی که مبادلات پرتابهای زیادی صورت گرفت
در این آتش سوزی تعداد زیادی از سربازان اشغالگر کشته شدند و تعداد زیادی از نیروهای پلیس خودگردان شهید شدند. برادرم خالد در درگیریهایی که در گذرگاه مرزی اریز که در آنجا مشغول به کار بود شرکت کرد و کتف(بازو) او مورد اصابت گلوله قرار گرفت و دست و کتفش زخم برداشت مرخصی استعلاجی گرفت و چیزی که ما را متعجب کرد این بود که در مرخصی استعلاجی احضار شد و چند ساعتی غیبت کرد وقتی برگشت عصبانیت از چهره اش فوران کرد و او را به دادگاه نظامی برده بودند و به جزای نقدی پانصد مثقال محکوم کرده بودند زیرا بدون اجازه قبلی در ایست بازرسی اریز تیراندازی کرده
اوضاع با دولت اسرائیل متشنج شد و در مقابل، روابط با مقامات و مخالفان بهبود یافت، زیرا بسیاری از زندانیان آزاد شدند، از جمله برادرم ،حسن که پس از نزدیک به یک سال نزد همسر و فرزندانش به خانه بازگشت.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
۲۰۴
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـهفتـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
خواهرش محمود رخ داد بسیار زیاد بود او سعی کرد با بیان اینکه این اتفاق ناخواسته بوده و اینکه نیروهای اشغالگر این کار را به عنوان یک عملیات دزدی دریایی انجام دادند و عبدالرحیم و همراهش را ربودند و تحویل او غیرممکن است. حسن فرصت مناسبی برای حمله به محمود پیدا کرد و در این مورد تردید کرد و پرسید چگونه ممکن است این حقیقت داشته باشد؟ اگر این سهل انگاری بود چرا این افراد غافل پاسخگو نبودند؟!!
یهودیان از آزادی زندانیان چگونه اطلاع داشتند؟
و اسمشان را می دانستند
چرا با آنها تماس نمیگیرید محمود این را غیر ممکن توصیف می کند.
آیا از اول بیش از هشت ماه بازداشت نبود؟!! آیا صدها جوان مقاومت دستگیر و زندانی نشدند؟ آیا افراد در بازجویی و در سلولهای زندان شکنجه نمی شدند؟ آیا آیا؟ محمود سکوت کرد تا اینکه حسن به تنهایی ساکت شد سپس گفت: تو می خواهی از آب های ناآرام ماهی بگیری و میخواهی احساسات مادرم را دستکاری کنی چون پسر خواهرش بازداشت است و این برای تو شرم آور است حسن خندید و گفت این کار برای من شرم آور است مگر من خودم را زندانی نکردم؟ هفت ماه حکومت؟ مگر نیامدند ابراهیم را دستگیر کنند و چند ماه مجبورش کنند که ناپدید شود، من می خواهم احساسات مادرم را دستکاری کنم
تنش بین قدرت و نهادهای آن از یک سو و بین نیروها و گروههای مخالف در حال افزایش بود این تنش پس از ترور مجاهد محى الدين الشريف در رام الله به یکی از بالاترین سطوح خود رسید جایی که حماس سازمان های مقامات را به تبانی با اطلاعات اسرائیل برای انحلال خود متهم کرد و مقامات حماس را به انحلال وی در پس زمینه اختلافات داخلی نیز متهم کردند. اوج تنشها درونی پس از آزادی یکی از این جوانان از زندانهای اشغالی پس از مدتی بازداشت بود که با طرحی برای تلاش برای آزادی اسرای فلسطینی که هنوز در زندانهای اشغالی به سر میبرند تلاش می کرد. چندین عمليات استشهادی مرتبط ساختن آنها با موضوع بازداشت شدگان سپس آماده شدن برای عملیات های دیگر و خواستار آزادی اسرا و تهدید با یک سری عملیات بزرگ، که اگر آزاد نمی شدند، عملیات انجام می شد. بلافاصله پس از آزادی با تعدادی از مجاهدین تماس گرفت و آنها شروع به آماده شدن برای تعدادی عملیات کردند اولین عملیات دوگانه در بازار ماهانه یهودا در بیت المقدس بود که در آن دو بمب گذار انتحاری خود را در بازار منفجر کردند که منجر به مرگ و تخریب و جراحات بسیار زیاد شد بیانیه ای مبنی بر آزادی زندانیان ارسال شد و گرنه عملیات بیشتری انجام می شود سپس عملیات بیشتری انجام شد عملیات دیگری انجام شد که منجر به کشته و مجروح شدن و تخریب بیشتر شد.
دولت نتانیاهو دیوانه شد و شروع به تهدید و ارعاب کرد و فشارها بر مقامات خودگردان به ویژه از سوی آمریکایی ها افزایش یافت که باعث افزایش تنش بین اقتدار و مخالفان .شد مخالفان را بخصوص حماس زندانیانی را در زندانهای خود قرار دادند. شیخ جمال و شیخ عبدالرحمن در زندان بیتونیه زندانی شدند که تازه ساخته شده بود با دهها زندانی همراه بود. گفت و گوها در خانه بین محمود از یک طرف و حسن و ابراهیم از طرف دیگر شدیدتر میشد و گاه به تهمت تبدیل می شد و تقریباً به دعوا میرسید، مخصوصاً بین محمود و حسن جلسه با اختلاف تنش ختم میشد و تقریباً یک بارگی چند روز بعد حسن دوباره دستگیر شد و ابراهیم پس از اینکه موفق شد ناپدید شود... فرار از دستگیری در آخرین لحظه دولت لیکود به ریاست بنیامین نتانیاهو تحت تأثیر تندروهای احزاب مذهبی افراطی در پس زمینه عدم توافق وی با گام هایش در جهت قدرت و صلح و خروج رسمی از الخلیل قرار گرفت و مقدمات انتخابات جدید در اسرائیل آغاز شد.
که ایهود باراک نامزد حزب کارگر پیروزی باراک نشان دهنده امیدی برای مقامات و حامیان صلح در میان مردم ما بود، زیرا او بدون شک روند صلح را پیش خواهد برد تنش بین مقامات و نیروهای مخالف افزایش یافت و مقامات خودگردان فشار خود را بر نیروهای مخالف از ترس از بین بردن فرصت پیشبرد روند صلح بیشتر کردند اطلاعاتی در مورد محل ناپدید شدن ابراهيم به دستگاههای امنیتی اداره خودگردان رسید به همین دلیل نیروهای زیادی رفتند و محل را محاصره کردند و تهدید کردند و وعده دادند که اگر خودش تسلیم ،نشود این میکنند و آن میکنند و خود را تسلیم کرد و وی را به زندان بردند و غم مادر غمگین ام بیشتر شد. برای پسر خواهرش و پسرش و شوهر دخترش علاوه بر آثار غم همسر حسن غم مریم و فرزندان حسن و مریم و خلاصه خانه تلخ شد و با دیگر به گورستانی از سکوت و گریه و اندوه تبدیل شد. اخباری
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـیازدهـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
دیدگی شدند اما شروع به گسترش فضای ترس نمودند. در بسیاری از موارد برخی از مردان جوان توانستند با تفنگ های خود به سرزمینهای اشغالی 1948 وارد شده در آن نفوذ کنند و در آنجا شروع به تیراندازی به سمت کسانی که در بازار خیابان یا مردم بودند بکنند. در ایستگاه، عده ای کشته و تعداد زیادی زخمی شدند، سپس پلیس و نیروهای امنیتی دشمن در اطراف او تکثیر می شوند و او را می کشند یا دستگیر می.کنند هر روز خیل عظیمی از مردم برای عزاداری بر پیکرهای شهدا بیرون می آیند و از عصبانیت میغرند و خواهان انتقام میشوند ،انتقام و اینکه دشمن تاوان جنایاتش را بپردازد. نیروهای اشغالگر با استفاده از هلیکوپتر و هواپیما مواضع نیروهای امنیتی و انتظامی این مرجع را مورد هدف قرار دادند، به طوری که ابتدا به دور آنها حلقه زدند سپس آنها را تخلیه کردند سپس بمباران و منهدم کردند که گویی می خواستند پیامی را منتقل کنند این پیام به مقامات که اگر اوضاع ادامه پیدا کند نابود خواهند شد همانطور که هستند. مقامات خطری را احساس کردند که اگر هواپیماهای اشغالگر یکی از زندانهای حاوی زندانیان سیاسی مخالف را بمباران کنند، شروع به آزاد کردن برخی از آنها کرد زیرا برادرم حسن آزاد شد و بقیه به ساختمانهای عمومی ناشناخته منتقل شدند. همان طور که در مورد ابراهیم اتفاق افتاد آنها در آنجا بازداشت شدند دولت باراک سقوط کرد و انتخابات جدیدی در اسرائیل برگزار شد و آریل شارون قصاب معروف به ریاست دولت رسید و مشخص شدکه اوضاع به سمت تشدیدو پیچیدگی پیش می رود.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـدواازدهـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
فصل سی ام
طبق آماری که روزنامه های اسرائیلی منتشر کردند در ماه اول انتفاضه الاقصی که پس از بازدید شارون از مسجد الاقصی در 28 سپتامبر سال 2000 صورت گرفت نیروهای اشغالگر نزدیک به یک میلیون گلوله به سمت تظاهر کنندگان فلسطینی در غزه و کرانه باختری شلیک کردند رهبران اسرائیلی حکومت اشغالگر اعم از ایهود باراک با آریل شارون که پس از او آمدند به فرماندهان نظامی خود چراغ سبز نشان دادند تا قیام را سرکوب ،کنند آن را بشکنند و ریشه های آن را سرکوب کنند و به سربازان خود دستور دادند که تظاهر کنندگان را درو کنند و مردم ما کوتاه نیامدند، درنگ نکردند، عقب نشینی نکردند و از خود دفاع کردند.
جوانان با نیروهای اشغالگر درگیر می شوند و بدون فکر و تردید جان خود را بر دوش می کشند و در مقابل امواج ظلم و کشتار و تروریسم سازمان یافته دولت اشغالگر و ارتش جنایتکار آن می ایستند با شور و شوق بسیاری از آزادگان مردم فلسطين، بدون توجه به اختلاف ،عقیدتی باورهای سیاسی و وابستگی های تشکیلاتی شان برخاستند و اسلحه به دست گرفته و تصمیم گرفتند از جان مردم خود در برابر جنایتکاری دولت مافیایی که همیشه شعار دموکراسی و حقوق بشر سر داده است دفاع کنند. با بی عدالتی اشغالگران جنایتکار اسلحه را بالا آورده و شروع می کردند به قتل و کشتار جامی تلخی که مردم ما در نوار غزه، در رام الله در نابلس و در تمام شهرها و روستاهای این کشور چشیدند هسته های چریکی جوان شروع به جمع آوری و کار کردند تا سربازان اشغالگر و شهرک نشینان را به اسارت بگیرند و تلفاتی به اشغال وارد کنند و نیروهای روند اسلو هنوز آنجا بودند.
(تشکیل خود گردان قبل از وقوع قیام از ضرباتی که به آن وارد آمد ضعیف شده بود از ابتدا نتوانستند قوی کار کند، بنابراین ضعیف شروع به کار کرد اما قابلیت توسعه را داشتند در مورد جنبش فتح که اعضای آن در سرتاسر مراجع پراکنده بودند، بر جوانان کنترل نداشتند و جوانان با اسلحه و توانایی و تصمیم و عزم قاطع بر راه افتادند مبارزه مسلحانه با اشغال غاصب جنایتکار را بار دیگر از سر گرفتند.
مهند ابو حلاوة در 30 اکتبر دو نگهبان شعبه بانک ملی در بیت المقدس شرقی را کشت و گردان های شهدای الاقصی را مسئول این عملیات اعلام کرد و بدین ترتیب نامی را که توسط گروه های جنبش فتح که شروع به عملیات مسلحانه کردن را اعلام کرد آنها با نام گردان های شهدای الاقصی که حسین عبایات به آنها گذاشته بود فعالیت می کردند و توانایی و شهامت او برای فرماندهی گردان های منطقه بيت لحم و بیت جلا و ده ها رزمنده و مقاومت همراهانش خواب را از چشم سربازان اشغالگر و شهرک نشینان ربوده بودند.
حسین عبایات در شهرک (جیلو) در حومه بیت المقدس که در نهم نوامبر ماه سال 2000 در غزه ترور شد و در غزه اولین گروه از گردان های شهدای اقصی تشکیل شد و عملیات خود را علیه نیروهای اشغالگر و شهرک نشینان آغاز کردند و جمعیت انبوهی که در بسیاری از مناطق به ویژه برای تشییع پیکر شهدا به خیابان ها ریخته بودند شروع به سر دادن شعارهای تندی علیه نمادهای مرحله قبل که با همکاری اسرائیل و آمریکاییها خاتمه یافته بود کردند و این جمعیت مکرر شعار آزادی اسرای را میدادند که در مراکزی به اسم نیروهای مخالف نگهداری می شدند گاه درخواست آزادی آنها توده
ها را شوکه کرده بود دیوارها فرو ریختند زندانها باز شدند و کسانی که در آن بودند آزاد شدند.
ابراهیم و برادرانش آزاد شدند و صدها مجاهد در غزه و کرانه باختری که بلافاصله شروع به آماده شدن برای ایفای نقش خود در حفاظت از مردمی کردند که در معرض جنگ دزدی دریایی ارتش اشغالگر قرار گرفته بودند یکی از این مجاهدان هنگامی که نگهبانانش به او خبر دادند که آزاد می شود احساساتی نشد و عجله نکرد تا خود را برای رفتن آماده کند، بلکه نشسته بود و تکان نخورد و از این موضوع تعجب کردند و از او درباره این کارش پرسیدند گفت: نمی خواهد برود و می توانند او را تا مدتی دیگر نگه دارند او را حمل کردند و به دست و پاهایش دستبند زدند و در موتر گذاشتند و به سمت محل اش بردند دستبند اش را باز کردن و از موتر بیرونش کردند بازگشت ابراهیم از زندان را جشن گرفتیم و اسراء و یاسر در حالی که او آنها را می بوسید و با آنها بازی می کرد به گردن او چسبیدند و از بازگشت او خوشحال شدند و تعداد زیادی از
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
می خواستنداگر توده های ملت ما این را می خواهند و این حق ماست که از خود دفاع کنیم پس چه ضرری دارد؟
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـپانزدهـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
با آن دشمنی که این همه توان نظامی را دارد علیرغم سادگی سلاح های ما و عدم تدبیر ،ما به یاری خداوند معادله جدیدی در درگیری ایجاد خواهیم کرد ما در علم ترور تعادل ایجاد خواهیم کرد بازدارندگی ما را بمباران می کنند پس ما آنها را بمباران می کنیم، خداوند از عمر بن خطاب راضی باشد که گفت: والله لو لم اجد الاذر الحاربتهم به به خدا سوگند اگر جز دانه جو چیزی نمی یافتم با آن می جنگیدم.
ما الحمد لله خیلی از چیزهایی که بهتر از (جو) است و باید باشد داریم ما باید با هر چه داریم با آنها بجنگیم و همیشه باید برای توسعه آن تواناییها تلاش کنیم زیرا ما در ابتدای راه آن نبرد هستیم که رسول خدا صلى الله عليه وسلم بر او در حديث صحيح ذکر شده در این مورد به ما گفته است قیامت نمیآید تا با یهود بجنگید تا سنگ بگوید ای مسلم یا عبدالله این یهود پشت سر من است بیا او را بکش این روز میآید و نزدیک است ان شاء الله. "متفق عليه"
ابوعلی مصطفی دبیر کل جبهه مردمی از موتر خود پیاده شده و از پله های دفترش در ساختمانی در شهر رام الله بالا می رود و دقایقی پس از نشستن او روی کوچ دفترش یک هلیکوپتر آپاچی نزدیک می شود و آنرا نشانه میگیرد و میزند در ساختمان و دفتر را بمباران می کند فریادهای و اعتراض خجالت آمیز رسانه های اسرائیلی بلند می شود که چگونه نیروهای اشغالگر یک شخصیت سیاسی و یک رهبر فلسطینی را هدف قرار میدهد و جهان متمدن چشمان خود را می بندد و گوش خود را کر می کند.
هفته ها بعد، دو مرد جوان یک هفته را در هتل حیات در بیت المقدس سپری می کنند جایی که وزیر رهوام زعیوی، یهودی افراطی که خواستار اخراج فلسطینی ها است وی جنرال ارتش اشغالگر بود و به عنوان نخست وزیر برای جنگ خدمت می کرد علیه آنچه را تروریسم فلسطینی می نامید هنگامی که در ساعت مقرر می خواست تا اتاقش را ترک کند، کمی بعد از ساعت هفت یکی از جوان ها با او ملاقات می کند و او را به نام صدا می.کند یک لحظه بعد گلوله هایی از اسلحه آن مرد جوان شلیک می شود و آن جنایتکار کشته می.شود دو مرد جوان به سمت موتری در گاراژ هتل می روند و از آنجا حرکت می کنند تا محل را ترک کنند در عرض چند دقیقه جهان در هتل و اطراف آن برعکس میشود دولت اشغالگر تهدید می کند و صداهایی به طرف فلسطین بلند میکند که مقاومت را متوقف کند عملیات استشهادی را متوقف کند و گلوله های خمپاره را متوقف کند.
ابراهیم با شنیدن آن صداها و آوازها لبخند میزند و میگوید: این طولانی نخواهد بود... این طولانی نخواهد بود، زیرا اشغال به ما اجازه چنین کاری را نخواهد داد به حمله خود ادامه خواهد داد و ما را برای زانو زدن از خواسته های مان متوقف میکنند. حاکم و جلاد ما یک اشغالگر است و ما نمیتوانیم زانو بزنیم و از همه حقوق خود دست بکشیم و چون دشمن ما را قبول نمی کند تا ما این کار را نکنیم دیری نخواهد پائید و دشمن ما دوباره به ما فشار خواهد آورد که تسلیم شویم و البته ما تسلیم نخواهیم شد. او با این تصور علیه ما کشتار و تجاوز را از سر خواهد گرفت. ما قبول می کنیم پس باید به آماده گی و آماده سازی ادامه دهیم.
بيا حسن بيا..
ابراهیم و حسن و سومین جوان عدنان به سمت خان یونس میروند و در آنجا با یکی از مجاهدین آشنا می شوند و با او به مغازه تراشکاری و خورده جات آهن در خیابان جلال میروند و در آنجا کار می.کنند برای تهیه موشک و توپ روش کار را برای صاحب کارگاه و مجاهد دیگر توضیح میدهند سپس به کارگاه دیگری میروند تا صاحب آن را آموزش دهند، سپس به کارگاه چهارم و پنجم می روند. جوانی از گردان های شهدای الاقصی در حالی که کیفی در دست دارد در وسط تل آویو از موتر پیاده میشود و با سرعتی ثابت به سمت یکی از تالارهای عروسی که مملو از اشغالگران است پیش می رود. کیسه را باز میکند و یک اسلحه کلاشینکف چند گلوله و چند نارنجک دستی را بیرون می آورد و نزدیکتر می شود و شروع به تیراندازی و پرتاب بمب می.کند سپس آتش بیشتری شلیک میشود تا اینکه نیروهای بزرگی از ارتش اشغالگر آمدند و با او و روحش درگیر شدند پس از کشته شدن و مجروح شدن دهها نفر از آنها او به بالاترین آسمان ها برخاست.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـهفدهـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
سالها پیش یادت هست ای مادر؟ یادت هست عماد؟ و یادت هست چقدر میوه اش را دوست داشتیم چون با روح عماد آمیخته بود؟ یادت هست چگونه ما را به عشق فلسطین و بیت المقدس و جهاد و فداکاری تربیت کردی؟ حالا زمانش فرا رسیده است مادر من دیدم که به سایت آنها هجوم بردم و آنها را مانند گوسفند کشتم و سپس شهید شدم و خود را در دستان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جنت النعیم دیدم که به من فریاد میزد خوش آمدی ای محمد خوش آمدی. اشک در چشمان مادر حلقه زد و دستش را تا انتهای دستمالش دراز کرد و اشکهایش را قبل از اینکه روی گونه هایش غلت بخورد پاک کرد و گفت خدا توفیق دهد پسرم خدا توفیق دهد و برآورده کند سپس او را در آغوش گرفت و او را بوسید و دستان و سر و اسلحه اش را بوسید و به او توصیه کرد که اگر هجوم آوردی دریغ مکن و به عقب نگاه نکن ای پسرم و مبادا هیچ ترسی به تو سرازیر شود تو در دین خدا هستی ای حبیب من و خداحافظ در بهشت ابد.با برگزیده محبوب ما
خداحافظ ای خوشی دلم
خداحافظ محمد
او را می بوسد محمد سرش را خم میکند و دست مادرش را می بوسد و می رود و می گوید تلفن همراهت را باز بگذار تا من با تو آخری خداحافظی کنم خدا حافظی از آنجا می شود و ام نضال روی سجاده اش می نشیند و برای خداوند از ته دل برای موفقیت و قبولی فرزندش دعا می کند محمد از سیم خاردارهای اطراف شهرک اتزیون عبور می کند و به سمت مؤسسه مذهبی نظامی در آنجا می خزد و دستگاه ارتباطی خود را باز می کند و یکی از دکمه های آن را فشار می دهد.
ام نضال کنار دستگاه ارتباطی م یایستد و می گوید " اینجاستم، ای خوشی دلم» سپس محمد با صدای آرام و مطمئن به او می گوید : «من اینجام مادر به هدفم رسیدم ای جانم خداحافظ مادر و تو را در باغهای سعادت .ببینم. ای عشق من دستگاه را باز نگه می دارم تا صدای نبرد را بشنوی دستگاه را روی کمربندش می گذارد و با فریاد الله اکبر خیبر خیبر به داخل
ساختمان هجوم می برد و بمب های او یکی پس از دیگری را پرتاب می.کند سپس به صالون هجوم می آورد. صدا را می شنود خدایا تیرش خطا نرود در تیراندازی و پرتاب شکست نخورد ای رب العالمین و تبادل آتش با نیروهایی که به محل شتافتند آغاز میشود و محمد در حال تکرار شهادتین سقوط می.کند شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست و شهادت می دهم که محمد رسول الله .است حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که مرا به شهادتش کرامت بخشید و از خداوند می خواهم که مرا با خود در سرای رحمتش محشور کند.
مردم جمع می شوند و یکی از همسایه ها پیشام نضال نزدیک می شود و از او می پرسد او خداحافظی کرده و تو می دانی که او می میرد. او در راه خدا و به خاطر بيت المقدس والاقصی بهایی ناچیز .است ملت ما و امیدوارم خداوند رحمت خود را بر ما قرار دهد و همه ما را در محضر برگزیده محبوب صلوات الله علیه جمع بفرماید.
فيجمعنا جميعا في مقعد صدق عند ملیک المقتدر...
موبایلم زنگ خورد، بلندش کردم و صدای ابراهیم را از همین اطراف شنیدم سلام احمد مشتاقانه :گفتم علیکم السلام و رحمة الله و بركاته.. کجایی مرد چند وقته ندیدمت دلم برات تنگ شده بود زنگ زدم
تو چطوری خوبی؟
سلام مرا خانواده برسان؟ سلام مرا به همه برسان و از جانب من بوسیدن اسراء و یاسر را فراموش نکن از آلان پرسیدم به دیدن آنها بیایی؟ مدتی است که تو را ندیده اند پاسخ داد نمی دانم سعی میکنم اما می دانی که من چقدر سرم شلوغ است، پرسیدم چی شده ای ابراهیم؟ خندید و گفت میدانی احمد امشب رؤیایی چون طلوع فجر دیدم، دیدم که احادیث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از جمله در ابو هریره را می خواندم خدا. از او راضی باشد که رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند : قیامت برپا نمیشود تا اینکه مسلمانان با یهود نبرد کنند و مسلمانان آنها را بکشند تا زمانی که یهود پشت سنگ ها و درختان پنهان شود سنگ و درختان میگوید ای مومن، ای بنده خدا این یهود پشت سر من است پس بیا و او را بکش جز غرقد که از درختان یهود است.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـهیجدهـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
از جمله عبد الله بن حواله روایت است که رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمودند: إنَّكم ستجنِّدونَ أَجِنادًا جندًا بِالشَّامِ وجندًا بالعراق وجندًا باليمَنِ فقلتُ: يا رسولَ اللَّهِ خَر لي قالَ: عَلَيْكَ بالشَّامِ فَمَن أبى فليلحَقْ بيمينه وليسقِ مِن غُدُرِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ قَد تَكفَّل لي بالشام وأهلِهِ لا تزال طائفة من أمتي على الدين ظاهرين، لعدوهم قاهرين لا يضرهم من خالفهم إلا ما أصابهم من لأواء، حتى يأتيهم أمر الله وهم كذلك"، قالوا: يا رسول الله وأين هم؟ قال: "ببيت المقدس وأكناف بيت المقدس رواه الطبراني في المعجم الكبير ترجمه شما لشکرها لشکری در شام و لشکر در عراق ولشکری در یمن خواهید یافت گفتیم ای رسول خدا ما افتخار همراهی کدامش را داشته باشیم فرمود: باید به شام بروید که خداوند شام را برای من عنایت کرده است.
گروهی از امت من در دین خود پیروز میشوند و بر دشمن خود غالب میگردند کسانی که با آنها مخالفت می کنند به آنها ضرر نمی رسانند مگر آنچه از مصیبت به آنها رسیده است تا این که فرمان خدا به آنها برسد و آنها چنین هستند گفتند یا رسول الله کجا هستند :فرمود سوگند به خدا در بیت المقدس و اطراف بیت المقدس هستند.
عبدالله بن حواله رض فرمود: ای رسول خدا برای من کشوری بنویس که در آن باشم اگر می دانستم که می مانی، چیزی را بر نزدیکی غیر تو انتخاب نمیکردم سه بار گفت به شام برو وقتی پیامبر صلى الله عليه و آله کینه او را نسبت به شام دید، فرمود خداوند فرموده ای شام ای ،شام دست ،من بر تو ای ،شام تو نخبه من از دیار من هستی، بهترین بندگانم را در تو می آورم، تو برکت و تازیانه عذاب منی تو کمیاب ترین آنهاست و جمع نزد توست و در شب سفر معراج ستونی سفید دیدم که گویا مرواریدی است که فرشتگان حمل میکنند، گفتم: چه چیزی حمل میکنید؟ گفتند : ما ستون اسلام را حمل می کنیم، به ما دستور داده شد که آن را در شام قرار دهیم در حالی که خواب بودم دیدم کتابی از زیر بالش به صورت مخفیانه بیرون می،زند پس گمان کردم که خداوند اهل زمین را رها کرده است.
از دیدگان من پیروی کرد و نوری روشن در دستان من بود تا آن که در شام قرار گرفت هر که از پیوستن به شام امتناع ورزد، به حق خود کاسته است، زیرا خداوند به شام و مردمش عنایت کرده است. بعد دیدیم احمد روزه گرفتم و دیدم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من میگوید امروز با ما صبحانه بخورای ابراهیم منتظرت هستم فریاد زدم یعنی این ... قطع کن؟ فریاد نزن احمد فریاد نزن من نهایت احتیاطم را می کنم اما این دعوتی است که رد نمی شود خداحافظ احمد و دستگاه بسته شد.
کمی سر جایم ماندم و اشک در چشمام جمع شد مطمئن بودم که حرف خداحافظی بود بعد شروع کردم به بالا رفتن از پله ها به طبقه دوم مریم را دیدم که داره بهم نگاه میکنه و لبخند میزنه گفتم با تو صحبت کرد؟ لبخندی زد و گفت: "بله، اما در رؤیای خواب از من خداحافظی کرد احمد خداحافظی که هرگز فراموش نمی کنم تا زنده،ام مرا به اسراء و یاسر سفارش کرد.
لبخند می زد و اشک از چشمانم سرازیر میشد و اشک داغ روی گونه هایم سرازیر شد که لبخند میزد و می گفت داری گریه می کنی احمق چه بلایی سرت آمده...؟! صدای انفجار هنگام بمباران بلند شد هواپیمای آپاچی موتری که ابراهیم با آن سفر می کرد را هدف قرار داد احساس کردم قلبم از تپش افتاده است پس بلند شدم و دویدم هزاران نفر به سمت موتر سوخته هجوم آوردند و شنیدم که عده ای تکرار میکردند که این ابراهيم الصالح .است بقایای ابراهیم را جمع کردم و روی یکی از زنبیل ها حمل کردیم جمعیت مانند دریای خروشان دور بدن او هجوم آوردند مریم درب خانه ایستاد و دستمالش را دور سرش حلقه کرد تا موهایش را بپوشاند و لبخند از لبانش پاک نشد و صدای غرش مردم بلندتر از همیشه بلند شد.
صدای غرش ،جمعیت سمت راست او ،یاسر سمت چپ او اسراء است و مادرم به پشت سرش نگاه می کند که با انتهای دستمال اشک هایش را پاک می.کند در همان لحظه بیرون آمدن محمود از خانه به در رسیدم یاسر را بر دوش گرفتم و محمود اسراء را روی دوش اش گرفت دستم را به سمت مریم دراز کردم و محمود دست خود را دراز کرد، ناگهان هر کدام یک اسلحه کلاشینکف برداشتیم هر دو تفنگ را برداشتیم بالای سرمان بردیم و در حالی که جمعیت پشت سرمان خیبر، خیبر ای یهودیان را تهدید می کردند به راه افتادیم... لشکر محمد باز خواهد گشت.
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خار و گل میخک
از شهید یحیی السنوار
#قسمت_دویستـوـنوزدهـ
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
بسم الله الله اكبر ... بسم الله خيبر آمده با جان و خونمان فدای تو ای شهید با خونمان با جانمان فدای تو فلسطین... میریم بيت المقدس... شهدای میلیونی و از کوچه های فرعی هزاران نقابدار بیرون آمدند از تیپهای شهید عزالدین قسام با لباس شناخته شده خود در صفهای بی پایان صف کشیده و پرچمهای سبز را برافراشته بودند گردانهای شهدای الاقصی با لباس شناخته شده خود در صفهای بی پایان با برافراشتن پرچم های زرد رنگ از گردانهای قدس پرچم های سیاه را برافراشته و دیگران سلاحهای خود را حمل می کنند و آنها را در هوا به انواع مختلف برای وداع با شهید تکان میدهند. در حالی که یاسر را روی دوشم با دست دیگرم گرفته ،بودم تفنگم را تکان میدادم تصاویر و موقعیت های سخنان ابراهیم از ذهنم خارج نمی شد مخصوصا آخرین حرفهایی که وی به من زد.
این رمان در سلول های زندان بئر سبع به پایان رسیده تراژدی نویسنده و همراهانش در زیر زمین زندان های اشغالی با فصل سی ام ادامه دارد
زندان بئرسبع سپتامبر 2004
پایان
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
۲۱۹
پایان