1_26450106.mp3
زمان:
حجم:
6.02M
🔊 #صوت_مهدوی
🎵 #داستان_صوتی_مهدوی
📝 مرد عطار صابونی
داستان صوتی مهدویعطر حضور.mp3
زمان:
حجم:
4.54M
🔊 #صوت_مهدوی
🎵 #داستان_صوتی_مهدوی
📝 عطر حضور
💬 سالهاست پیش نماز مسجد روستا هستم. چند وقته همه بهم میگن حال و هوای نماز خوندنم تغییر کرده و علتش رو میپرسن. این حال معنوی از اون روز شروع شد؛ اون روزی که هیچ کس واسه نماز به مسجد نیومده بود. همه رفته بودن دیدن شاه! من بودم و مسجد. خیلی غصه خوردم. از خدا خواستم لااقل یه نفر بیاد که بتونیم نماز جماعت بخونیم. همون لحظه یه نفر وارد مسجد شد...
eitaa.com/banoyealam
داستان صوتی مهدوی5d3d2bcd7e8c6b15da2b30d2_2172491065316512714.mp3
زمان:
حجم:
7.24M
🔊 #صوت_مهدوی
🎵 #داستان_صوتی_مهدوی
📝 سرباز
💬 همیشه فکر میکردم توی این زمونه که همه دنبال خوشی های دنیان، من خیلی آدم خوبی هستم و حتما یکی از سربازهای امام زمان خواهم بود.
یه روز با سعید قرار گذاشته بودیم با بچه ها بریم پایین شهر و به نیابت از امام زمان به مردم کمک کنیم. قرار بود منم بعد از کلاس خودمو بهشون برسونم. همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه بعد از کلاس حسام صدام زد..
eitaa.com/banoyealam
داستان صوتی مهدویدر جستجوی کعبه دلها_قسمت اول.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
🔊 #صوت_مهدوی
🎵 #داستان_صوتی_مهدوی
📝 در جستجوی کعبه دلها
🎬 (قسمت اول)
💬 ایام حج نزدیک بود و من به شوق دیدار آقا صاحب الزمان، راهی مکه شدم. روزها و شب ها می گذشت و من در شوق وصال حضرت می سوختم. حج اون سال تمام شد و این سعادت نصیبم نشد. اما مگه میشد بدون دیدار به شهر خودم برگردم؟! این شد که تصمیم گرفتم تا حج سال بعد در مکه بمونم؛ و این داستان تا هفت سال ادامه پیدا کرد!
سال هفتم، با دلی شکسته به کوه های اطراف مکه رفتم تا با خودم خلوت کنم؛ اما اونجا صحنه ای دیدم که باورش واسم سخت بود....
📻 مجموعه داستان صوتی مهدویِ لحظه ی دیدار
eitaa.com/banoyealam
داستان صوتی مهدویدر جستجوی کعبه دلها_قسمت دوم.mp3
زمان:
حجم:
21.6M
🔊 #صوت_مهدوی
🎵 #داستان_صوتی_مهدوی
📝 در جستجوی کعبه دلها
🎬 (قسمت دوم و پایانی)
💬 هفتمین سال حضور من در مکه بود و هنوز موفق به دیدار حضرت نشده بودم. با دلی شکسته به کوه های اطراف مکه رفتم تا با خودم خلوت کنم؛ اما اونجا صحنه ای دیدم که باورش واسم سخت بود؛ چشم هام دشتی سرسبز میدید که تا اون زمان در اون حوالی ندیده بودم و بعد از اون هم هیچ وقت اون دشت رو ندیدم. خیمه ای بزرگ وسط دشت بود. داخل خیمه شدم؛ جوانی خوش سیما بالای مجلس نشسته و برای جمعی صحبت میکرد...
📻 مجموعه داستان صوتی مهدویِ لحظه ی دیدار
eitaa.com/banoyealam