یک روز برای تهیه مواد غذایی به دمشق محله ی زینبیه رفتیم . آنجا بر خلاف اسمش خانم های بی حجاب زیادی دارد وقتی حسین این وضعیت را دید گفت من نمیام خودت خرید کن بعد بیا باهم می بریم داخل ماشین. وقتی خرید کردم و برگشتم دیدم حسین داخل ماشین نیست. تعجب کردم، قراربود داخل ماشین باشد تا من برگردم،
چند ساعت همان محل را گشتم ولی اثری از حسین نبود. تصمیم گرفتم خودم تنها بروم، به دلیل مسائل امنیتی نباید خیلی در آن منطقه صبر کنیم. داخل ماشین که شدم دیدم حسین کف ماشین نشسته و سر خود را روی صندلی های ماشین گذاشته، تعجب کردم،
گفتم چرا اینطور نشسته ای؟
گفت: رفت و آمد خانم های بدحجاب زیاد است، ترسیدم چشمم بیفتد و از شهادت دور شوم.
#شهید_حسین_محرابی
🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
🌱 هر خـانمی که چــادر به سر کند
و عفـّت ورزد و هر جوانی که نمازش
را در اوّل وقــت بخواند، ســفارشش
را به مولایم امام حسین (ع) میکنم.
بخشی از وصیتنامه
#شهید_حسین_محرابی🌷
🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
حسین به خوابم اومد؛ تا دیدمش شروع کردم سؤال کردن؛
گفتم: کجایی
گفت: در محضر سید الشهدا
یه کم ساکت شد
گفت: جز شهادت هیچی به دردم نخورد.
پرسیدم: نماز شب ؟
گفت: برای رضای خدا نبود...
میدونی فقط چیزی پذیرفته میشه که فقط و فقط برای رضای خدا باشه
گفتم: هیئت رفتن هات؟
گفت: کامل برای رضای خدا نبود.
دیگه نگذاشت چیزی بپرسم، خودش ادامه داد که:
شهادت من رو برد بالا
اگه شهید نمیشدم، دست خالی بودم
خیلی کار دارم، اگه میمردم بدبخت میشدم
نفس کشیدن هم باید برای رضای خدا باشه
به سختی صحبت میکرد، انگار اجازہ صحبت کردن نداشت . دوبارہ تأکید کرد:
جز شهادتم هیچی به دردم نخورد، اعمال دیگم برای دل خودم بود
آخرش هم گفت:
خیلی زود دیر میشه
بهش گفتم حسین جان سفارش منم بکن.
خندید؛ هیچی نگفت ؛رفت
خیلی زود دیر میشهههه🥺💔
راوی: همسر شهید
#شهید_حسین_محرابی
#شهیدانه
🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
" هر جوانے ڪہ نمازش را اول وقت بخواند، بہ مولایم حسین علیهالسلام سفارشش را مےڪنم.
#شهید_حسین_محرابی 🕊️
#شهیدانه
🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯