eitaa logo
برادر شهیدم♡
453 دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
4.5هزار ویدیو
112 فایل
ولی من با هر عکسی که ازش تو شهر میبینم دلم براش پر میکشه برای غریبیش برا تنهاییش برا مظلومیتش :) #شهید_حسین_اوجاقی #شهید_علی_خلیلی #شهید_مالک_رحمتی ارسال سوژه : @kosarraheli ادمین تبادل : @m_haydarii 🌿تبلیغات و خدمات: @hich_club
مشاهده در ایتا
دانلود
•~❄~• بهش گفتم: محمد، چرا هیچ مشکلی تو زندگیمون نیست؟! هرچی نگاه میکنم میبینم هیچ گیری تو زندگیمون نداریم ... بنظرت چرا؟! گفت: خانم برای اینکه من کارهامو به شهدا میگم اونا هم خودشون حل میکنن ... 📙 برگرفته ‌‌از کتاب ‌پرواز‌ در سحرگاه به ‌نقل ‌از همسر ♥️ 🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
توسل و توکل 📚: پرواز در سحرگاه 🌷 🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
روزهایی که از محل کار به خانه می آمد با همه ی خستگی سعی می کرد با لبخندی بر لب وارد شود. در حالی که چشمانش از فرط بی خوابی و خستگی سرخ شده بود، اما همچنان گرم و صمیمی صحبت می کرد. بعد شروع به احوال پرسی و خنده می کرد. فضای بیرون را کاملا از یاد می برد. ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
روزهایی که از محل کار به خانه می آمد با همه ی خستگی سعی می کرد با لبخندی بر لب وارد شود. در حالی که چشمانش از فرط بی خوابی و خستگی سرخ شده بود، اما همچنان گرم و صمیمی صحبت می کرد. بعد شروع به احوال پرسی و خنده می کرد. فضای بیرون را کاملا از یاد می برد. ━━━━⪻🍃🌼🍃⪼━━━ 🕊⃟🇮🇷 @baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
🌷 محمد بسیار فرد منظمی بود. اصول و قواعد نظامی را خیلی خوب رعایت می‌کرد. بعد از شهادت او یک شب در محل کار بودم. کلید کمدم گم شد. صبح برای صبحگاه ماندم که چه کنم. دیدم یک لباس کامل روی چوب‌لباسی آویزان کرده‌اند. سریع رفتم و پوشیدم. با تعجب دیدم که لباس شهید غفاری است. البته بدون علت نبود؛ چون لباس محمد همیشه مرتب، منظم، اتو کرده و معطر بود. سریع رفتم تا به صبحگاه برسم. 🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
🌷 هر چه جلو می رفت توسلاتش بیشتر می شد. دیگر آن چه از خدا می خواست دنیایی نبود. در قنوتش و در دعاهای هیئت بارها می شنیدم که این دعا را می خواند: اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک. یک بار هم به من گفت: اگه شهید نشدم، دوست دارم توی هیئت و موقع روضه خواندن بمیرم! 🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯
محمد این اواخر با همه ی گرفتاری هایش حتی به فامیل های دور هم زنگ می زد و احوالشان را می پرسید. این اواخر هر وقت همدان بود می گشت دنبال کسانی که با هم قهر بودند تا آن ها را آشتی دهد. تا جایی که من و مادرش تصمیم گرفتیم شب های قدر برویم و از فامیل، هر کس که با دیگری قهر است آشتی بدهیم. 🕊⃟🇮🇷@baradar_shahidam •••❥⊰🥀↯