eitaa logo
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
4.7هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
891 ویدیو
17 فایل
لیلاسادات قاضی‌عسگر هستم✋🏼 کارشناس‌ارشد روانشناسی‌تربیتی و طلبه قراره اینجا کنار هم رشد کنیم🌱 #کتابخوانی من‌دیگرماهارو داریم📚 و کلی مطلب مفید دیگه🚀 من اینجام: @leila_ghazi آدینه گالری @adine_gallery لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/81275568965
مشاهده در ایتا
دانلود
کم کم این مهد هیئت‌ها هم یه چیز طبیعی و حتی ضـروری میشه ...(مث بچه کم آوردن) هم برای والدین هم اطرافیان هم بچه‌ها کم کم به این سمت میریم که دیگه کسی نتونه بچه بیاره تو هیات و همه به مادر میگن: خب بچه‌تو بفرست مهد چرا میاری اینجا که مزاحم عزاداری بقیه بشه ‼️ کم کم این فرهنگ جا می‌افته بعد بیا و درستش کن .... ⬅️چقدر باید انرژی و هزینه صرف بشه؟ و آیا نسلی که تو هــیات بزرگ نشــده این مساله رو مشکل می‌دونه که تلاشی برای حلش کنه؟🤔 🌧 @baran_bash
ادامه دارد...
میدونید با دیدن این عکسا چقدررررر خوشحال میشم، نه؟ برای همین برام می‌فرستید 🥺🥰 الهی که بچه‌هاتون سینه زن اباعبدالله باشن الهی یار و یاور امام زمانشون باشن بهشون بگید به ما هم دعا کنن 🥹🥲 🌧 @baran_bash
أَلانَ إنکَسَرَ ظَــهرِي وَ قَلَّت حِيلَـتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي وَ شَمُتَ بِي عَدوِّي وَ الکَمَدُ قاتِلي الان کمرم شکست و چاره ام کم شد و امیدم قطع و دشمن مرا زخم زبان می زند و غصّه تو مرا می کشد... عباسم... 🌧 @baran_bash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز نهم صد صلوات و یک زیارت عاشورا هدیه به شهید مصطفی صدرزاده 📹 نذر عباس | روایت ویژه مادر شهید مصطفی صدرزاده برای رهبــر انقــلاب از شهادت فرزندش در ظهر : مصطفی سه سال داشت و آن روز طبق روال هر سال در خانه مادرم برای ظهر تاسوعا روضه انداخته بودند در مجلس روضه نشسته بودیم که یک دفعه خانمی در را باز کرد و هراسان گفت: موتوری زد بچه تان را کشت. من می‌دانستم که این بچه، بچه خودم است، چون مصطفی خیلی شیطنت داشت. حالم زیر و رو شد طوری که نشستم و نتوانستم تا دم در بروم همین که چشمم به کتیبه یا ابوالفضل العباس خورد گفتم: یا حضرت عباس مصطفی من را نگاه دار او را سربازت می‌کنم. این اتفاق دقیقا یک ربع قبل از ظهر تاسوعا افتاد این نذر چیزی بود بین خودم و خدای خودم حتی به پدرش هم نگفته بودم، اما برای سلامتی مصطفی هر سال روز تاسوعا شیر پخش می‌کردیم در روضه خانه مادرم. این ماجرا گذشت تا مصطفی ۱۷ ساله شد روزی پیش من آمد گفت: مامان یک هیئت بنا کردم خیلی خوشحال شدم و از او اسم هیئت را پرسیدم. مصطفی گفت: اسم هیئت ابوالفضل العباس است. من خیلی خوشحال شدم و اشک در چشمانم حلقه بست. آن موقع بود که ماجرای نذرم را برای پسرم تعریف کردم. ** مصطفی صدرزاده یک ربع قبل از اذان روز تاسوعا به شهادت رسید 😭😭😭 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
حاج محمود کریمیenc_16834938896909967231072.mp3
زمان: حجم: 6.3M
🎙مداحی محمود کریمی از خجالت آب شد آب آور کرب و بلا عصـــــر تاسوعا امان نامه امانش را گرفت... 🏴 بسیار سوزناک 🌧 @baran_bash
یهو وسط هیئت و عزاداری حس کردم "باید" این پیام رو برای بابام بفرستم 🥺 🌧 @baran_bash
علامه امینی (ره) در شب عاشورا برای ارواح العالمین له الفداء صدقه کنار می‌گذاشتند و می‌گفتند : «امشب قلب آن حضرت در فشار است» برای سلامتی حضرت صدقه بدهید و دعا کنید. 🌧 @baran_bash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز دهم صد صلوات و یک زیارت عاشورا هدیه به شهید علی اکبر دهقان ‌ 🥀شهیدی که سر بی تنش سخن گفت در جاده بصره_خرمشهر شهید "علی اکبر دهقان" همین طور که می‌دوید از پشت از ناحیه سر مورد اصابت قرار گرفت و سرش از پیکر پاکش جدا شد. در همان حال که تنش داشت می‌دوید، سرش روی زمین غلتید. سر مبارک این شهید حدود پنج دقیقه فریاد " یاحسین، یا حسین" سر می‌داد. همه رزمندگان با مشاهده این صحنه شگفت گریه می کردند... چند دقیقه بعد از توی کوله پشتی اش وصیتنامه‌اش را برداشتند، نوشته بود: ألسلام علی الرأس المرفوع خدایا من شنیده‌ام که امام حسین با لب تشنه شهید شده است، من هم دوست دارم این‌گونه شهید بشوم… خدایا شنیده‌ام که سر امام حسین را از پشت بریده‌اند، من هم دوست دارم سرم از پشت بریده بشود. خدایا شنیده‌ام سر (ع) بالای نیزه قرآن خوانده، من که مثل امام اسرار قرآن را نمی‌دانم، ولی به امام حسین (ع) خیلی عشق دارم، دوست دارم وقتی شهید می‌شوم سر بریده ام به ذکر " یا_حسین" باشد... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌧 @baran_bash
🏴 مجلس حسینی؛ مجلس رویش نور هر کسی در یک محفل حسینی بنشیند و برخیزد، بدون تردید بهــره‌ی معنــوی از این نشســت و برخاست می‌بـرد؛ در ایـن تردیدی نیست. هر کدام از ما ساعتــی در این مجالس بنشینیــم، دل‌هایمان آخر آن‌ساعت از اول‌‌آن‌ ساعت پاکیزه‌تر و نورانی‌تر می‌شود. ۱۴۰۲/۰۶/۱۵ 💻 Farsi.Khamenei.ir