هدایت شده از تبلیغات
واقعا همچین چیزی هم وجود داره😍😍
درمان هر گونه زخم و بخیه و سوختگی بدون درد و عوارض اونم توی خونه😳
😍
اگر شما هم جز کسایی هستین که از جای زخم و بخیه،سوختگی،آکنه و بریدگی خسته شدین و هزینه لیزر و مزو رو ندارید و همچنین از عوارض بعدش میترسید این کانال مخصوص شماست😍👇🏻
https://eitaa.com/Moshaver_poosti1
https://eitaa.com/Moshaver_poosti1
روش ها و درمانشون کاملا گیاهی و تایید
خیلی راحت میتونید بدون عوارض زیبایی رو به بدن و صورتتون هدیه کنید
🌹حتما سر بزنید به کانالشون👇🏻🤩
https://eitaa.com/Moshaver_poosti1
رمان سوگلی ارباب ⸽⸽🧿💙
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •───
#پارت_
یه هفته توی کوه و کمر موندن فرصت خوبی بود تا بیشتر فکر کنم.
من توکا رو میخواستم،بدون حرف و بحث اضافه ای.
تحمل دوریش رو نداشتم،پس باید یجوری اون اوضاع رو درست میکردم.
هر روز وقتی با روشنا تماس تصویری ميگرفتم و میدیدم سه نفری توی خونه با هم هستن حس خوبی بهم دست میداد.
من یه خانواده ی کامل برای خودم میخواستم واسه همین بدون اینکه بهش خبر بدم تصمیم گرفتم برگردم خونه.
دلم میخواست حتی شده برای دو ساعت طعم داشتن خانواده رو دوباره بچشم.
برای همین بدون اینکه بهش خبر بدم برگشتم عمارت.والا قبل از برگشتنم دست رایان رو میگرفت و برمیگشت به اون روستای دور افتاده.
میدونست من نمیتونم کار و زندگیم رو ول کنم و برم توی اون روستا.
برای همین داشت اذیتم میکرد.
وارد خونه که شدم آروم ساکم رو روی کنسول گذاشتم و به طرف سالن رفتم.
صدای خنده ها و جیغای رایان و روشنا تمام خونه رو برداشته بود.
کنار در سالن به چهارچوب تکیه دادم و بهشون نگاه کردم.
سه نفری داشتن قائم موشک بازی میکردن.
رایان و روشنا پشت پرده و مبل مثلا قائم شده بودن و توکا الکی دنبال شون میگشت.
جوری جدی بازی میکردن که دلم براشون ضعف میرفت.
رایان از همون بچگی یکم قلدر و کله خراب بود کم کم داشت خودش رو نشون میداد. اما روشنا مثل مادرش شیرین و مهربون بود.
وقتی توکا پیداشون کرد نتونستم تحمل کنم و جلو رفتم.
روشنا با دیدنم جیغ کشید و به طرفم دویید و خودش و انداخت توی بغلم.
اما رایان با اخم بهم خیره شد.
دستم و به طرفش دراز کردم و گفتم:
-نمیای بغل بابا؟
رایان دماغش رو چین داد و پشت توکا قائم شد.
توکا آروم و با حوصله رایان و از پشت پاهاش بیرون آورد و به طرف من هدایت کرد:
-برو ببین بابا واست چی خریده
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •──
واقعا همچین چیزی هم وجود داره😍😍
درمان هر گونه زخم و بخیه و سوختگی بدون درد و عوارض اونم توی خونه😳
😍
اگر شما هم جز کسایی هستین که از جای زخم و بخیه،سوختگی،آکنه و بریدگی خسته شدین و هزینه لیزر و مزو رو ندارید و همچنین از عوارض بعدش میترسید این کانال مخصوص شماست😍👇🏻
https://eitaa.com/Moshaver_poosti1
https://eitaa.com/Moshaver_poosti1
روش ها و درمانشون کاملا گیاهی و تایید
خیلی راحت میتونید بدون عوارض زیبایی رو به بدن و صورتتون هدیه کنید
🌹حتما سر بزنید به کانالشون👇🏻🤩
https://eitaa.com/Moshaver_poosti1
رمان سوگلی ارباب⸽⸽🧿💙
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •───
#پارت_
همون طورکه روشنا توی بغلم بود روی زمین زانو زدم و دستم رو به طرف رایان دراز کردم.
حرف توکا به حدی بهم چسبیده بود که ته دلم کلی شیرینی حس میکردم.
توکا و رایان با قدمای کوتاه به طرفم میومدن و بالاخره رایان رو تونستم بغل کنم.
پسرمو...
بچه ای رو که دو سال از وجودش بی اطلاع بودم.
چقدر اون لحظه قلبم و آروم کرده بود.
همون طورکه روشنا و رایان بین بازوهام بودن از جا بلند شدم.
رایان به محض اینکه اومد توی بغلم آروم گرفته بود و با تعجب نگاهش توی صورتم میچرخید، انگار اونم مثل من تازه داشت پدرش و میشناخت.
سرم رو نزدیک بردم و به نرمی گونه ش رو بوسیدم:
-به خونه خوش اومدی فسقلی
بعد از این قراره کلی با هم وقت بگذرونیم
دیگه نمیذارم ازم دور شید
و بعد به توکا نگاه کردم و گفتم:
-میمونید دیگه،نه؟
توکا نگاهی به منو بچه ها انداخت،انگار توی دلش داشت قند آب میشد که با لبخند خوشگلی گفت:
-وقتی شما سه تا رو اینجوری میبینم نمیتونم نه بگم
دلم میخواست توکا به خاطر خودش پابند اون خونه و گرشایی بشه که خیلی اشتباه کرده بود،نه فقط بچه ها.
ولی برای شروع بد نبود،به خودم قول داده بودم دوباره دلش و به دست بیارم.
صدای در باعث شد سر بچرخونم.
توکا خودش رو جمع و جور کرد و بلافاصله صدای سلام گفتن سعید باعث شد بچه ها رو محکم تر بغل کنم.
سعید خندید و گفت:
-مهمون نمی خواید؟
متعجب پرسیدم:
-تو اینجا چیکار می کنی؟!
سعید با خنده گفت:
-فکر کردم به نیروی کمکی احتیاج دارید
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •──
هدایت شده از تبلیغات
🔴 خبر فوری: سازمان بهداشت جهانی:
کمردرد بدون نیاز به جراحی درمان میشود!
🔵روشی به تازگی کشف شده که با استفاده از پلاتینر تراپی امواج کِلاکْ پالْس میتونه کمردردت رو (در منزل ) درمان کنه !
• با پر کردن این پرسشنامه ، همین امروز مشاوره رایگان و تخصصی درمان کمردرد دیافت کن✅
همین الان وارد شو و پرسشنامه رو پر کن 👇🏻
https://medianashop.com/Landing/Intdbl/PL84?utm_term=0402eitaB
هدایت شده از تبلیغات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴ترمیم جای زخم و ترک پوستی ! کرم معجزه دوباره به بازار اومد
🔹پپتیت سویا ، گیاهی که در کِرِم روناسین به کار رفته میتونه پوست رو با سرعتی باورنکردی بازسازی کنه !
✅با پر کردن این پرسشنامه ، متوجه میشید که جای زخم شما با این کرم از بین میره یا نه
وارد شو و پرسشنامه رو پر کن 👇🏻
https://tarakpors.yek.link/?utm_source=tele&utm_campaign=0402eita
11.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌸°•
« من شیعهام حیدر آقامه...»
۳روزتا جشن بزرگ غدیر
#عید_غدیر
#حاج_مهدی_رسولی
اللهم عجل لولیک الفرج 🌺
رمان سوگلی ارباب ⸽⸽🧿💙
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •───
#پارت_
همون موقع دست تمنا رو گرفت و به طرف داخل کشید.
توکا بِر و بِر به تمنا نگاه می کرد و حتی نمیتونست یه کلمه حرف بزنه.
کاملا معلوم بود که هنوز نمیفهمه اون دختر چرا اینقدر شبیهشه؟
توکا حق داشت.
چون اون دو نفر انگار یه سیب بودن که از وسط نصف شدن.
تمنا هم دست کمی از توکا نداشت.
وقتی به سمت توکا قدم برداشت و وقتی مقابلش ایستاد اصلا تعادل نداشت و گفت:
-پس این دوتا راست گفتن، تو واقعا شبیه منی؟
سعید با خنده کنار گوشم گفت:
-خوب موقعی اومدم کمکا
-چطوری پیداش کردی؟
-لب مرز،داشت برمیگشت دوبی
ماجرا هر چی هست زیر سر شیخ محمده
انگار یکی بهش پول زیادی داده که بیاد تو خونه ی لیلا کار کنه
ولی خودش نمیدونه کیه؟
-بردیش آزمایش DNA ؟
سعید با جدیت گفت:
-نه، فکر کردم کمک کردن به شما واجب تر از بردنش برای ازمایشه
همین که پیداش کردم راضیش کردم فقط بیاد که توکا خانوم ببیندش
یه سره تا اینجا کوبیدم و اومدم
متعجب به سعید نگاه کردم.
سعید با نیش باز گفت:
-توکا خانوم و می شناسم دیگه
کوتاه نمیومد که
به ارومی خندیدم و سرم رو تکون دادم:
-واقعنم به موقع اومدی
توکا با چشمای اشکی بهم نگاه کرد:
-گرشا...اینقد یه آدم می تونه شبیه یکی باشه؟
به سمتش رفتم و گفتم:
-چیزی هست که نمی دونید
هر دو دختر بهم نگاه کردن.
تمنا با تمسخر گفت:
-نکنه می خوای بگی ما خواهران غریبیم؟
-من اینو نمیدونم باید آزمایش بدید
فقط میدونم شیخ محمد کسیه که تو رو فرستاده
تمنا حالت صورتش جدی شد.
-شیخ محمد دیگ کدوم خریه؟
-همونی که کمکت کرد برگردی ایران
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •──
هدایت شده از تبلیغات
🟢 ترک اعتیاد خانگی و گیاهی %۱۰۰ 🟢
😔 از ترس آبروت نمیتونی بری کمپ
😏 رفتی کنگره ی ۶۰ فایده ای نداشته
🥵 کارمند و کارگری و امکان مرخصی نداری
😫 طاقت درد و خماری و بیخوابی نداری
💪 (اینجا ۱۰۰ وجودمو برای ترک اعتیادت میزارم)
🌐 لینک کانال درمانی : 👇♥️👇
https://eitaa.com/joinchat/3685548625Cb93f980ce8
🆔 جهت اخذ مشاوره رایگان به آیدی زیر پیام دهید.
🧿 @tabib_ahmade 🧿
رمان سوگلی ارباب⸽⸽🧿💙
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •───
#پارت_
توکا مچ دستم رو گرفت تا پس نیفته،هنوز باورش نمیشد.
ولی تمنا بدجوری عصبی بود و گفت:
-جمع کنین این مسخره بازی هارو
بچه می خواین گول بزنین؟
یعنی ننه ش اینو اینجا دنیا اورده،بابامم منو اونجا زاییده ،یهو شدیم خواهر؟
من تا جایی که یادم میاد خواهر نداشتم،بابامم در موردش حرفی نزده
از همون بچگی هم دوبی بودم
شیخ محمد و هم نمیشناسم
الکی هجمه وارد نکنید
و بعد با همون عصبانیت به سمت در رفت اما سعید فورا بازوش رو گرفت و گفت:
-کجا بانوی خشمگین؟
-ول کن ببینم
-شما تا وقتی که آقا اجازه ندن جایی نمیری
و بعد کنار گوشش ادامه داد:
-پولشو دادما...
تمنا تیز نگاهش کرد و نفسش رو بی حوصله بیرون فرستاد.
بی خیال تمنا شدم و به طرف توکا چرخیدم،سعید میتونست از پس اون دختر بر بیاد.
توکا لب گزید و سعی کرد بغضش رو قورت بده.
قبل از اینکه بخوام حرفی بزنم پرسید:
-فقط بگو کجا دیدیش که اومدی اون بلا رو سرم اوردی؟
-اگه بگم مشکلی حل میشه؟
بیا گذشته رو فراموش کنیم
فکر کنیم این سه سال یه کابوس ترسناک بود که گذشت
بیا به خودمون یه فرصت دیگه بدیم
انگار که تازه با هم آشنا شدیم
اول به خاطر خودمون،بعد بچه ها
توکا بغضش رو با یه نفس عمیق قورت داد و گفت:
-میشه بریم خونه حرف بزنیم؟
احتیاج دارم تنها باشیم
───• · · · ⌞🦋⌝ · · · •──
هدایت شده از تبلیغات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ماینوکسیدیل برای ریزش مو استفاده نکنید‼️
🔹فرمول اختصاصی و گیاهی “گیت پی” در سامانه ثبت اختراع به عنوان یکی از سریع ترین ترکیبات محرک پیاز مو به ثبت رسیده و باعث رشد مجدد مو میشه.
✅درصورتی که این فرمول باعث رشد موهاتون نشه ، وجه پرداختی رو بدون قید و شرط بهتون برمیگردونن!
برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره این محصول و مشاوره رایگان وارد بشید👇🏻4
🔹https://gatepay.yek.link/?utm_source=emtata&utm_medium=0225a