پسره از شدت مستی به این و اون دست درازی میکنه
خانواده قربانیا تنها کاری که میتونن بکنن جیغ و فریاد و شکایته!
مستند ایکسونامی
خاطرات یه پورن استار از زندگی که داشته به اضافه روند انقلاب جنسی آمریکارو نشون میده!
ب قدری جذابه که کل تایمو میخ کوب میشین
راستی! حرفای رک زیاد میزنن❌
+۱۷سالم هست
لینک دانلودرایگانش:
http://Eitaa.com/CWarfare/734
مستندو ببینین انشاءالله هفته بعد چهارشنبه باهم در باره ش گپ می زنیم
#ایکسونامی
☫ برات بگم؟ ☫ | 🇮🇷
می دونید این چیه؟🤤 چند روز پیش به دنیا اومده صداش دلبری میکنه یه هفته دنبالش گشتم تا پیداش کردم
هشدار‼️
محدودیت تماشا برای خانم معبدی
☫ برات بگم؟ ☫ | 🇮🇷
بیاید بگید ببینم کیا دیدن؟ @Talktooo
بچه ها منتظر موندم اعلام کنید تا بحثو شروع کنم🥲
ولی خب چون تعداد خییلییی کم بود کنسله
نیمه های شب
بهونه خوبی برای یادآوری خاطراته...
بزارید براتون بگم؛
از ناگفته های خودم که اولین بار قراره به همه بگم!
هر آدمی با یه رسالتی خلق میشه
این بزرگترین عقیده زندگی منه...
خیلی گشتم تا رسالتمو پیدا کنم
هیچی بهتر از معلمی تو خودم ندیدم...
برای رسیدن بهش دست و پا شیکوندم!
تمام تلاشمو گذاشتم وسط
بالاخره شد!!!
بالاخره این رویا محقق شد
ولی... هیچ چیز اون طوری که میخواستم نشد هیچ چیز...
اواخر مهرماه امسال بود که به اجبار بخاطر کمبود نیروی آ.پ وارد مدرسه شدم.
هنوز کاملا آماده نبودم
هنوز برنامه های شغلی که چیده بودم پیش نرفته بود
هنوز خیلی زود بود...
باور و پذیرش این اجبار به قیمت سوختنم تموم شد!
من امسال با مغز استخون فهمیدم معنی این بیتو:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/
که عشق آساننمود اول ولی افتاد مشکل ها
حافظ
همیشه آرزو داشتم روز اول کاریم با محبوب ترین رنگم،صورتی برم سرکار!
تا جلوی همه ی دانش آموزام فریاد بزنم:
من اومدم تا به دنیای سیاه و تاریکتون رنگ روشنایی بپاشم!
بیاید بغلم!
روش کاری من به عنوان یه نومعلم خیلی متفاوت بود با چیزی که ازم انتظار می رفت!
من یه کلاس خوبو یه کلاس ساکت نمی دیدم❌
عمیقا عاشق چالش و سوال و بحث تو کلاس بودم
که این کار صدای همکارامو دراورده بود...
سال اول کاری من بود و سال آخر کاری بقیه همکارا!
زنگ تفریح که می خورد توی دفتر با کلی آدم پیر که دنبال بخشنامه بازنشستگی ان و همه از درد کمر و زانو و... می نالن مواجه بودم!
واقعا داشتم افسرده می شدم...
اما همه ی اینا یه طرف...
بزارید بهتون بگم یه معلم ، دقیقا مثل یک انسان(!) مثل خودتون ممکنه چقدر چالش توی زندگیش تجربه کنه...
و مجبوره جوری وانمود کنه که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده!
با شروع این اتفاق تلخ و اجبار به مدرسه رفتن
دونه دونه اتفاقای وحشتاک زندگیم رقم خوردن!
با اختلاف خیلیییی شدید امسال بدترین سال عمرم بود!
سالی که از یه شکست عشقی شروع شد
با ازدنیا رفتن خواهرزاده کوچولوم قبل به دنیا اومدنش اوج گرفت
و اتفاقای غیرمنتظره بد میونشو پر کردن...
اونجا فهمیدم دقیقا هیچ چیز تاکید میکنم هییییچ چیز دست من نیست!
من روز اول کاریم بخاطر بی انگیزگی از زندگیم سرتاپا مشکی رفتم مدرسه!
هر روز صبح با گریه بیدار میشدم و تا خود دم در مدرسه غصه میخوردم...
بغضمو قورت میدادم و با لبخند مصنوعی میرفتم سر کلاس.
حالا باید تواین حالم ناز ۱۸۰ تا دانش آموزی که نشستن پشت نیمکت و منتظر یه گاف از منِ خسته ن تا بتونن تا آخر سال خوشمزه بازیاشونو تامین کنن رو هم می کشیدم!
من با کسایی رو به رو شدم که حتی نیروی انتظامی و قوه قضاییه نتونست حریفشون شه
ولی همه از من انتظار دارن بتونم به راه راست هدایتشون کنم!
من، یه نومعلم دهه هشتادی ام که دهه هشتادیای کوچیک تراز خودش خییلییی با نسل خودش فرق دارن!
جوری که انگار تو ۲ دنیای مختلفیم...
نو معلمی که رویای تحول خواهیش کابوسش شده ، نا امیدی وجودشو احاطه کرده
روش کاری متفاوتش صدای نسل قبلی رو دراورده...
حتی کادر مدرسه به خودشون اجازه میدادن بهم توهین کنن فقط چون سنم ازشون کمتر بود
چون اهل رانت بازی و پاچه خواری نبودم برام زدن و به شدت حق و حقوقمو پایمال کردن اونم تو اولین سال کاریم
چون کرامت و شخصیت دانش آموزام برام مهم بود هیچوقت سرشون داد نزدم و باهاشون مدارا داشتم
ولی ترک عادت برای بعضیاشون موجب مرض بود و همیشه ازم انتقاد میکردن :چرا مثل معلمای دیگه با ما رفتار نمیکنی؟
لحظه ای که یکی از دانش آموزام سرم داد کشید یادم نمیره...
به سخت ترین حالت ممکن خودمو کنترل کردم با این که قلبم هزار تیکه شده بود...
کاش میتونستم اینو فریاد بزنم که:
معلما هم انسان اند!
ولی فایده نداشت چون کسی نمیشنید!