#شهدایطلبه
#شهیدطلبهمصطفیمرادیخوب
دوستان حاج مصطفی به او عشق می ورزیدند..شهیدحبیب روزیطلب گفته بود..تنها کسی که رفاقت و دوستی اش را با ما محکم نگه داشت مصطفی بود..
آبت الله دستغیب فرمودند...
دریکی از شبهای جمعه درحالی نشسته بودیم وشیخ مصطفی پشت سرمان بود بعداز دعای کمیل نگاهی به حاج مصطفی کردم دیدم ایشان آنقدر اشک ریخته که دو چشمش مثل دو کاسهی پرخون قرمز شده...
نمازها ومناجاتش همیشه همراه اشک دیده وسوز دل بود. واین عطیه ای بود که از جانب خداوند وحضرات معصومین وازبرکت دامان مادری از سلاله پاک رسول الله با عشق به اهلبیت در مجالس روضه نصیب ایشان شده بود.
باوجود سن کمش بارها به جبهه اعزام شده بودودر عملیاتهای گوناگون شرکت کرده بودآرام وقرار نداشت تا اینکه به علت شکستگی پایش به مشهد اعزام شد پس از بهبودی عازم جبهه شداینبار پای دیگرش می شکند وبرای معالجه به شیراز اعزام میشود.
درآخرین اعزامش سال ۱۳۶۵ برای خداحافظی نزد استاد آیت الله نجابت رفت استادش ایشان را با قرائت قرآن بدرقه کرد.وقتی دوست همسفرش می گوید مصطفی دوروز دیگر صبرکن تا من کارهای خانه را سامان دهم مصطفی می گوید..به خدا قسم دیگر تحمل ماندن در این دنیا را ندارم.
مثل کبوتری بیقرار شب عملیات کربلای ۵ در شب جمعه پشت خاکریز با استفاده از نور مهتاب مشغول به تلاوت قرآن میشود وچون اصحاب امام شهیدش اباعبداللهالحسین(ع)شب را با ناله وزاری به سحر میرساندنزدیک طلوع فجر با انفجار خمپاره ای در نزدیکی مصطفی واصابت ترکش به سرش به دوستان شهیدش می پیوندد.
#طلبهشهیدمصطفیمرادی