هدایت شده از بیداری ملت
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 #عید_مبعث
💐مبعث اوج برکات
💐بر تو محمد صلوات
🎙 #امیر_کرمانشاهی
👏 #نماهنگ
👌فوق زیبا
🔴 #بیداری_ملت 👇
@bidariymelat
هدایت شده از بیداری ملت
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥🔞اوج وحشیگری تروریستهای وابسته به موساد در مشهد
پس از یک ساعت شکنجه با بلوک سیمانی و شلاق و زنجیر... سر این دو بسیجی بدون سلاح را از تن جدا کردند.
🔴به پویش #بیداری_ملت بپیوندید👇
http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
هدایت شده از جارچی خراسان رضوی
25.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 روایت و پخش تصاویر برای اولین بار از لحظه آتش زدن و هجوم به مسجد حضرت زهرا(سلام الله علیه یا علیها ) خیابان احمدآباد مشهد
@jaarchi_khorasan_r
هدایت شده از امیرحسین ثابتی
چند خطی درباره آشوبهای اخیر؛ هنوز هیچ چیز تمام نشده است!
قطع بودن پیامرسانهای داخلی و خارجی باعث شد تا فرصت انتشار بسیاری از مطالبی که باید در زمان خودش منتشر میشد، از دست برود اما اجمالا درباره این فتنه پیچیده و چند لایه باید گفت که هنوز هیچ چیز تمام نشده است.
بعد از جنگ ۱۲ روزه که با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و تجزیه ایران انجام شد، وحدت مردم پروژه دشمن را به شکست کشاند و پس از آن بود که تمام ارزیابیهای سرویسهای خارجی بر این مساله متمرکز شد که در گام بعدی باید اول وحدت مردم را به شکاف تبدیل کرد و سپس از طریق یک شورش داخلی، حملات خارجی علیه ایران شروع شود لذا آنچه در ۱۰ روز گذشته به وقوع پیوست شروع یک پازل بزرگ بود که به واسطه حضور تاریخی مردم در راهپیمایی ۲۲ دی تا این لحظه شکست خورده است.
اما هنوز در ابتدای یک مسیر جدید هستیم و دشمن غدار روی بسیاری از مولفهها هنوز امید بسته است؛ از ناکارآمدیهای دولت و بی ثباتی اقتصادی تا باقی ماندههای هستههای تروریسم برای جنگ داخلی و آشوب و احتمال هر جنگ دیگری که ممکن است از سوی امریکا و اسرائیل بر کشور تحمیل شود.
اگرچه تجربه نشان داده جمهوری اسلامی ریشه دارتر از آن است که با این فشارها از بین برود اما پروژه دشمن "تضعیف تدریجی نظام برای فروپاشی" و سپس "تجزیه ایران" است (این فیلم را حتما ببینید). راهبردی که جز با وحدت مردم و کارآمدی اقتصادی دولت باطل نخواهد شد.
@Sabety_ir ✅
با عرض سلام خدمت مخاطبین عزیز
مخاطبین قدیمی و اعضای جدیدی که تازه به جمع ما پیوستند..
به لطف خدا اغتشاشات خوابید و اوضاع به حال عادی برگشت
فعالیت کانال از امروز به حالت قبل برمی گردد و ان شاالله داستان روایت انسان را ادامه میدهیم و اولین مظلوم را به پایان می رسانیم و ادامه ی اولین مظلوم که داستان اوج دلدادگی ست را در ایام شهادت امیرالمؤمنین پیش میبریم.
بزرگواران داستان های واقعی که از زندگی اعضای کانال الهام گرفته شده را در کانال دوم رمان به نشانی زیر پیگیری کنید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/797115127C92e875f746
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_هفت خداوند در قران در مقابل گزافه گویی های یهود چنین
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_هفتاد_هشت🎬:
سلیمان نبی از دنیا رفته بود و گویی شکوه و عظمت قوم بنی اسرائیل هم با او از دنیا رخت بر بست
ایمان ها ضعیف شده بود و مردم با کوچکترین بادی از راه به در می شدند.
موسم، موسم جولان ابلیس و سرداران سپاهش بود، ابلیس می خواست همچون همیشه که در بزنگاه های اصلی تاریخ امت ها را منحرف می کرد، اینک انحرافی عجیب و عمیق در قوم یکتا پرست یهود به وجود بیاورد، انحرافی که تا آخر دنیا پا برجاباشد و نسل به نسل منتقل شود تا زمانی جان بگیرد و پیش روی منجی دنیا قد علم کند و ابلیس را به مقصد نهایی اش برساند.
باد سردی در کوچه پس کوچه های اورشلیم و ملک سلیمان می وزید و همزمان خبری دهان به دهان و گوش به گوش می چرخید.
خبری که برای مردم مهم بود«یربعان برگشته»...آری همان نامردی که یک زمانی سردار سپاه حضرت سلیمان نبی بود اما فرمان بردار ابلیس شد و به سلیمان خیانت کرد و زمانی خواستند او را دستگیر کنند از چنگ سربازان گریخت و برخی هم می گویند توسط خود حضرت سلیمان به مصر تبعید شد، حالا با مرگ سلیمان نبی او به خود جرأت داده بود که به ملک سلیمان قدم بگذارد.
به زودی کل شهر از آمدن یربعان باخبر شدند و جلسه ای با حضور سران قبایل بنی اسرائیل و یربعان برگزار شد.
جلسه ای که مؤمنان و نزدیکان به سلیمان نبی در آن حضور نداشتند و اصلا از آن بی خبر بودند.
نیمه شب بود و همه جا را سکوت فراگرفته بود و گهگاهی صدای تند قدم های اشخاصی که روی خود را پوشیده بودند سکوت شب را می شکست، انگار مقصد همه یک جا بود، ساختمانی زیر زمینی که کنار دروازه ی شرقی شهر بنا شده بود و بزرگان و ملا هر وقت می خواستند جلسه ای مهم و پنهانی برگزار کنند در آنجا گرد هم می آمدند.
همه دور تا دور سالن بزرگی که با سنگهای سیاه بنا شده بود و در جای جای آن مشعل های پر از آتش به چشم می خورد نشسته بودند و هر کس حرفی میزد و ناگهان در باز شد و با ورود مردی قد بلند با شانه های پهن و صورتی برافروخته و چشمانی از حدقه بیرون زده که اثر زخم شمشیر روی پیشانی اش مشهود بود، همه ساکت شدند و خیره به مردی که به سمت صدر مجلس می رفت، شدند.
پیرمردی در گوش کناری اش گفت: یربعان همانند قبل محکم و استوار قدم برمی دارد، همان یربعان سرکش و جسور است فقط موهایش سفید شده و چروک های صورتش بیشتره شده...
در این هنگام...
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸بنازم ماه شعبان را که شادی آفرین است🍃🌸
🍃🌸دراو میلاد عباس وحسین و ساجدین است🍃🌸
🍃🌸به نیمه چون رسد شعبان،مهش تابنده تر گردد🍃🌸
🍃🌸چرا؟چون،چشم زهراروشن ازروی پسر گردد🍃🌸
حلول ماه شعبان برهمه عاشقان وارادتمندان اهل بیت(ع)وخانواده های محترمشان تبریک وتهنیت باد.
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هفتاد_هشت🎬: سلیمان نبی از دنیا رفته بود و گویی شکوه و عظمت
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت۵۷۹🎬:
یربعان پیش رفت و بر کرسی ای سنگی که پشتی بلندی داشت نشست
همهمه ای از جمع بلند شد و هرکسی می خواست به نحوی به او خوش آمد بگوید، این جمع فراموش کرده بود که یربعان نه سردار سپاه سلیمان و نه جانشین اوست بلکه خیانتکاری هست که تا این لحظه فراری بوده و حالا اینها دور یک خیانتکار جمع شده بودند تا دین خدا را دستخوش انحرافی شدید کنند.
یربعان بر جای خود نشست و همانطور که از زیر چشم نگاهی گذرا به کل جمع می کرد دستش را به علامت سکوت بالا برد و با این حرکت کل جمع به یکباره ساکت شدند.
یربعان که خباثت از نگاه تیزش می بارید گلویی صاف کرد و گفت: به نام یهو! خداوندی که دنیا را خلق کرد و سپس موجوداتی در آن نهاد و اراده کرد تا قوم بنی اسرائیل را مهتر تمام اقوام جهان قرار دهد و قوم را برگزید و موجودات و اقوام دیگر را برای خدمت به قوم بنی اسرائیل مسخر نمود.
یربعان در همان ابتدای سخنانش، قانون خدا را زیر پا گذارد، دیگر هیچ کس حرفی از عهدی که موسی و جانشینانش در برهه های مختلف از قوم بنی اسرائیل می گرفت، نمی زد و انگار همه چی به بوته ی فراموشی سپرده شده بود و اینک قانون خود ساخته ای که ریشه ی آن نقشه ی کثیف ابلیس بود بر جمع حاکم شده بود.
یربعان پس از اینکه خزعبلاتی را که جمع از شنیدنش مشعوف میشدند گفت، نگاه خیره اش را روی تک تک چهره ها که اغلب شاخص بودند و هر کدام نماینده قبیله ای از قبایل بنی اسرائیل بودند چرخاند و هر کدام را به نام صدا زد و گفت: بدانید که سلیمان نه نبی خداوند که ساحری چیره دست بود و او و داوود سالهای سال با سحرشان مردم بنی اسراییل را به خدمت گرفته بودند و ذهن های آنها را تسخیر نموده بودند و عده ای هم که به حیله ی سلیمان پی برده بودند از ترس کشته شدن مهر سکوت بر لب زده بودند اما اینک زمان دیگری ست.
ظلم و سحر و جادو هیچ وقت ماندگار نیست و بالاخره سلیمان هم طعم مرگ و نیستی را چشید و اینک روزگاری دیگر است و حق به حق دار رسیده و قرار است تحولی عظیم در قوم بنی اسرائیل صورت بگیرد
تحولی که من، یربعان، مفتخرم که پایه ریز آن باشم تا در آینده همه از من به نیکی یاد کنند.
در این هنگام همهمه ای در جمع افتاد و جمع پیش رو از یکدیگر می پرسیدند که یربعان از چه حرف می زند؟! قرار است چه تحولی صورت بگیرد، اینها دوران پر از نعمت سلیمان نبی را تجربه کرده بودند، اقتداری که ملک سلیمان را از کران تا کران زمین پیش برد و حالا یربعان چه می خواست بگوید؟!
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 فرارسیدن سوم شعبان، ولادت فرخنده آموزگار شهادت، حضرت امام حسین علیهالسلام و روز پاسدار مبارک🌸
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت۵۷۹🎬: یربعان پیش رفت و بر کرسی ای سنگی که پشتی بلندی داشت نشست همهم
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_هشتاد🎬:
یربعان بار دیگر همه را از نظر گذراند و گفت: برای اینکه قوم بنی اسرائیل به آنچه که خداوند برایشان مقدر کرده، یعنی برگزیدگان این جهان هستی شوند باید یک کار کرد که تنها کار و مهم ترین کار همین است...
در این هنگام پیرمردی صدایش را بالا برد و گفت: از چه حرف میزنی یربعان؟!منظورت چیست و چه کار باید کرد؟! مگر سلیمان همین که تو می گویی را به ما نداد که اینک چنین حرفهایی میزنی؟!
تا اسم سلیمان نبی آمد یربعان دندانی به هم سایید و گفت: من که گفتم او با سحر به اینجا رسید از آن گذشته سلیمان کی سخن تز برتری قوم بنی اسرائیل می زد؟! او و داوود و بقیه همیشه میگفتند که بنی اسرائیل برگزیده شده تا خدمت بنی اسماعیل را کنند در صورتیکه ما برگزیده شده ایم تا مهتر این دنیا باشیم و من می خواهم کاری کنم که این هدف محقق شود..
از هر طرف صدا بلند شد،چه می خواهی بگویی یربعان؟!
یربعان نفسش را محکم بیرون داد و گفت: من می خواهم دوازده قبیله ی بنی اسرائیل را با هم متحد کنم و یک حکومت واحد و قدرتمند از بنی اسرائیل بسازم، رهبری اش را خودم به عهده می گیرم و قصد دارم به سمت شمال اورشلیم لشکر کشی کنم و تمام مناطق را فتح کنم، مردمان آن سرزمین ها را بیرون کنم و یهودی ها را در آنجا ساکن نمایم و کشور بزرگی به نام«اسرائیل» بنا کنم با مرکزیت شهری به غیر از اورشلیم و در آنجا معبدهایی بسازم که معبد سلیمان در مقابلش چیزی حساب نشود.
وقتی حرف یربعان به اینجا رسید، دوباره همهمه به پا شد، عده ای موافق این طرح و عده ای هم که خود سودای ریاست داشتند مخالف این طرح بودند
در بین این همهمه دو نفر از گوشه ی مجلس که همه می دانستند بزرگان قوم یهودا و بنیامین بودند مجلس را ترک کردند و این بدان معنا بود که این دو قبیله در این طرح شرکت نمی کنند
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_پانصد_هشتاد🎬: یربعان بار دیگر همه را از نظر گذراند و گفت: برای
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_پانصد_هشتاد_یک🎬:
بالاخره آن شب به سرآمد و جلسه هم با یک جمع بندی به اتمام رسید،یربعان با حرفهای فریبنده توانست ده قبیله از دوازده قبیله ی بنی اسرائیل را با خود متحد کند
قبایل یهودا و بنیامین با او همراهی نکردند، طبق نقشه ی یربعان، این ده قبیله به شمال هجوم بردند و کشور اسراعیل را با مرکزیت نابلس یا سامره راه انداختند، مردم آن دیار را بیرون راندند و خود را حاکم بی قید و شرط سرزمین های شمالی خواندند.
دو قبیله ی یهودا و بنیامین هم در جنوب اورشلیم پادشاهی کوچکتری به نام یهودیه راه انداختند.
اینک قبایل بنی اسراییل از هم گسسته بود و تکه تکه شده بود و این تفرقه باعث شد که ابلیس کم کم و آرام آرام در بین بنی اسراییل نفوذ کند.
یهودیه معبد سلیمان را داشت و ان را محوریت حکمرانی اش قرار داده بود و یربعان اسراییل را بنا نهاد و چون نمی خواست مردم سرزمینش برای عبادت به اورشلیم برود فکری کرد و تدبیری اندیشید، تدبیری که دستهای پنهان ابلیس در آن آشکار بود.
حالا یربعان در نابلس تاج شاهی بر سر گذارده بود و مرکز کشورش در جنب و جوشی زیاد بود، از همه طرف پول و طلا و مصالح به مرکز روانه می شد، چرا که یربعان دستور ساخت معبدی را داده بود که می خواست در مقابل معبد سلیمان رخ بنماید و از آن معبد پیشی گیرد.
خیلی زود و با تلاش شبانه روزی کارگران و معماران معبد بزرگی برپا شد و در خلال کارهای معبد، یربعان به آهنگران و ریختگران دستور ساخت دو گوساله ی طلایی بزرگ را داده بود تا از آنها به عنوان نماد خداوند در معبدش پرده برداری کند و مردم برای پرستش این گوساله های طلایی به معبد سرازیر شوند
انگار تاریخ داشت در شکلی دیگر تکرار می شد و این یربعان نبود و سامری بود که مردم زنی اسراییل را با خود به قهقرا می برد
ادامه دارد..
#طاهره_سادات_حسینی
@bartsren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕