2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- منعـٰآشقآنرهـبرنـورانـےِخویشم :)💜
#کلیپ_رهبری
#سید_خراسانی
سلامتی فرمانده دلها #صلوات
آقای ما آقاترینه
از رهبرا هم بهترینه
دوستت دارم اندازه ی آسمان
اندازه ی تمام کهکشان
کهکشان چیه؟!
دوستت دارم اندازه ی دو تا جهان
تولدت مبارک ای عشق
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به کوری چشم برندازان نخود مغز دوستت دارم ای عشق...
آنها دلی در سینه ندارند تا درک کنند این مهر ازلی را..
تا بدانند مهر پور مولا علی را...
تو را ناجوانمردانه دیکتاتور می خوانند و من هم می گویم شما رهبری بی نظیر هستید که سکان دار وطنم شدید
وقتی به حرفهایشان فکر میکنم میبینم اندکی راست میگویند ، شما دیکتاتوری چیره دست هستید، چرا که بر اریکه ی قلبم نشستید و دارو ندار جانم را به تصرف خود درآوردی و من لذت میبرم از این سلطنت...
بی شک مهر تو ، مهری آسمانی ست که قلبهای پاک آن را درمیبابند ولا غیر
تولدت مبارک ای عشق دلم...
بداهه:ط_حسینی
سلام علیکم برای پیشرفت کانال مجبور به تبادل هستیم
باما بمانید
اجرکم عندالله
-آرزوتالانچـیه؟!
+داشتـنیکجفـتپایِ
خسته۸۰کیلومتـریکربلا:)
@bartaren
جوانهااگربخواهندازدستِشیطان،
راحتشوندعشقبهشھادترا،
دروجودخودزندهنگهدارند
-حاجحسینیکتا
@bartaren
هدایت شده از رفاقت با امام زمان ( عج )
@ostad_shojaeچگونه عبادات کنیم 14.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
✨#چگونه_عبادت_کنم؟ ۱۴ 🤲
کیفیت عبادات ما،
به نوع تمرکزهای فکری، دغدغهها، و خیالات ما، بستگی دارند.
هر چه قدرت تمرکز بر افکار و خیالات مثبت، در ما افزایش مییابد، کیفیت عباداتمان بالاتر رفته، و در رشد انسانیمان مؤثرتر خواهد بود.
#استاد شجاعی 🎤
🍃
❤️🍃 @bakhooda ✨✨✨
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
رمان آنلاین زن زندگی آزادی قسمت سی ام: قایق موتوری روی دریایی آرام تاریکی و آب را میشکست و به پیش می
رمان آنلاین
زن ،زندگی آزادی
قسمت سی و یکم:
دخترها هر کدامشان روتخت های خود دراز کشیده بودند و در عالم خود غرق بودند و سکوت بین آنها حکمفرما بود، گویی سکوت سخنی گیراتر از هر حرفی بود
گهگاهی با تکان های کشتی اندکی تکان می خوردند و در این لحظه صدای الی بلند میشد و چیزی میپراند.
سحر غوطه ور در افکارش بود متوجه نبود که تاریکی شب سیاه به روشنایی روز گره خورده، داشت فکر میکرد به راستی که جولیا درست و صادقانه گفته و با اینکه خارج شدن این دخترا غیر قانونی بود ، اما شرایطی فراهم شده بود که کوچکترین ناراحتی برایشون پیش نیاد.
دیشب که با سه دختر همسفرش صحبت می کرد متوجه شد که هر کدام از اینها داستانی برای خودشون دارند ، قصه ی زندگی هر کدام متفاوت بود و هیچ شباهتی با هم نداشت، اما انگار از این زمان همراهی شان ، داستان زندگیشان شبیه به هم خواهد شد.
چون هر سه دختر توسط جولیا و گروهش به خارج از کشور برده میشدند.
سارینا و نازگل و سحر آینده ای روشن را میدیدند و اصلا به این فکر نمی کردند که دلیل اصلی جولیا به کمک کردن به آنها و تامین نیازهایشان چی هست؟ ولی الی نظرش فرق میکرد و مابین حرفهایش مدام عنوان میکرد: ببینید دخترا، من میدونم زیر کاسه جولیا یه نیمکاسه هست یا به قول قدیمیا گربه در راه خدا موش نمیگیره، جولیا از خروج خودمون به خارج کشور حتما یه نیتی داره که به نفع خودش و یا گروهش هست...
سحر سرش را بالا آورد و تخت روبه رویش را کهکسی جز الی نبود ،نگاهی انداخت و متوجه شد ،الی هم که مثل او تخت بالایی را انتخاب کرده بود، خیره به سقف کابین پلک نمیزد.
سحر نفسش را آرام بیرون داد و آهسته گفت: الی....هی الی...
الی به پهلو خوابید و همانطور که چشمایش را می مالید گفت: هعی روزگار!! چته دختر چی میگی؟؟
سحر خیره به صورت کشیده و سبزه ی الی و چشمهای بادامی میشی رنگش گفت: دیشب میگفتی جولیا یه هدفی داره از بردن ما به لندن، به نظرت هدفش چیه؟ من یه ذره نگران شدم.
الی خنده ریزی کرد و گفت: چیه باحرفم دلشوره به دلت انداختم؟! بعدم الان دیگه آب از سرت گذشته، نگرانی را بزن کنار دل بده به دریا...مثل این کشتی
سحر با صدای لرزان گفت: تو رو خدا اگر چیزی میدونی بگو، ما تازه اول راهیم، الان که میرسیم ترکیه، اگر بفهمم واقعا خطری تهدیدم میکنه دوباره این راه رفته را برمیگردم
الی دستش را زیر سرش زد و گفت: چی میگی دختر؟ دلت خوشه...ببینم مدارک داری؟ پول داری که برگردی؟؟ مگه همیطو الکی هست...
سحر آهی کشید و...
ادامه دارد
📝به قلم : ط_حسینی
@bartaren
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿