میخوام درمورد حل شدن تو جو صحبت کنم.
امشب داشتیم با دوستم گندکاریا و سبک بازیای این مدت دانشگاه به خودمون یادآوری میکردیم، قشنگ از یه جایی ببعد دوستداشتیم بمیریم انقدر که تعداد گندامون زیاد بود.
مثلا شکستن مرزامون با پسرا، بگو بخندای راحت حتی متاسفااانه اینکه اجازه بدیم یه جاهایی باهامون شوخی کنن و بهمون بخندن.
یادآوری تک تکشون باعث میشه از خودم متنفر شم.
چرا این اتفاق میفته؟
چون این چیزا بین بچه های ما خیلیی عادیه.
دخترا و پسرا حتی از لحاظ تماس فیزیکیم باهم راحتن و مثلا منی که انقدر حال بهم زن بودم تازه آدم مذهبی ای بینشون حساب میشم.
ما تو فضای لجن کلاس حل شدیم.
و این ضعف و سستعنصری داره حال منو از خودم بد میکنه.
تو این دو ماه که از اون جو دور شدم و برگشتم به فضای مذهبی تری که قبلا ها توش بودم، کم کم به خودم میگم پسر چقدرر من تبدیل به موجود عوضی ای شده بودم.
درحالی که ممکنه مثلا دو ماه دیگه خدای نکرده برگردم به همون حالت، چرا؟ چون دوباره وارد اون فضای مسموم میشم.
#بی_شوخی
چیزیم که هست اینه که من ابدا از دین دور نشده بودما!
من هنوز محجبه بودم، هنوز برام مهم بود نمازم تو دانشگاه بخونم.
هنوز آدم مذهبی ای بنظر میرسیدم. یعنی میخوام بگم این مدلیم نیست که یهو به خودت بیای ببینی عه کافر شدی.
آروم آروم اتفاق میفته، مثل شکری که تو آب ولرم حل میشه.
تک تک غلطایی که میکردمم توجیه داشت.
آره حدمو حفظ کردم، نه اونجا که به اون حرفش خندیدم هیستریک بود وگرنه خنده خنده جوابشم دادم.
آره هنوز ازم حساب میبرن.
آره فلانیم مذهبیه ولی اونم بود.
همین الانم دلم نمیخواد بپذیرم که این توجیها همش الکیه:)
چون به وضوح بیشتر و بیشتر از خودم بدم میاد.
هرچند که معتقدم این که آدم بفهمه داره راه غلط میره و برگرده خودش نعمته.
یعنی خدا هنوز ادم دوستداره.
ولی خب میخوام بگم همه چیز خیلی نرم و با توجیهات ظاهرا منطقی اتفاق میفته جوری که اصلا نمیفهمید چیشد که یهو انقدر با یه سال قبلتون فرق کردید.
#بی_شوخی
بذارید راحت بهتون بگم، جنس مخالف جالبه.
توی این سن ده برابر.
اینکه مورد توجه جنس مخالف باشی جالبه، اینکه وارد دنیاشون باشی باهاشون حرف بزنی هیجانانگیزه.
ولی خب همینه دیگه!
گناه شیرینه.
مقدمهش هم شیرینه.
شاید یه جمع پینج شیش نفری که میشینن یه جا درمورد امتحان و درس حرف میزنن گناه الود نباشه.
ولی اگر همین جمع پنج شیش نفری کمکم بگو بخنداشون زیاد شه و فاصلهشون از هم کم شه چی؟
همه چیز یهو از زنا و دوستی شروع نمیشه.
آروم آروم اتفاق میفته.
شانس بیاریم تو همین مقدمات متوقف شه که خب من احتمالا آدم خوش شانسی بودم.
اما معلوم نیست بعدا هم باشم.
بیاین مواظب باشیم نشیم اون مورچه ای که شیرینی عسل حواسشو از اینکه داره تو ظرف عسل خفه میشه پرت کنه.
خلاصه اینکه، قبلا هم گفتم با جدا شدن مدرسه و دانشگاه قشر مذهبی از بقیه اصلا موافق نیستم. یادمه سردارم تو یه سری از صحبتاشون این رو گفتن که فقط رابطه حزباللهی با حزباللهی که معنا نداره(نقل به مضمون میکنم).
باید تو این فضاها باشیم.
اینا یه بخشی از جامعهست.
اما میتونیم خودمونو از جمعایی که حس میکنیم مناسبمون نیست دور کنیم که قاطی غلطاشون نشیم و خط قرمزامون نشکنیم.
بعلاوه اینکه باید با خودمون صادق باشیم. توجیهای خاله زنکی رو بریزیم دور و صادقانه بپذیریم که داریم غلط اضافی میکنیم و از همین راهی که اومدیم برگردیم.
مطمئن نیستم چقدر بتونم اینکار بکنم ولی همه زورم میزنم که بشه.
که کم کم از آدمایی که میدونم تاثیر مثبت روشون ندارم و تاثیر منفی روم دارن فاصله بگیرم.
که خط قرمزایی که شکستم رو دوباره از اول بسازم.
مواظب حل شدن تو سمای دور و برتون باشید که وضعتون نشه مثل من.
برای منم دعا کنید.
#بی_شوخی
محکوم
این کلیپ مال دو سال پیشه، وسط کرونا که پیاده روی اربعین بخاطرش برگزار نشد.
یا اگرم شد وضعیت خوبی نداشت چون گویا مردم نباید میرفتن و رفتن بزور از مرز رد شن و کلا چیز عجیبی بود.
اون سال این مدلی بودم که بالاخره بقیه هم میفهمن این آتیش گرفتن ناشی از جاموندن ینی چی، بالاخره اونام این درد درک میکنن
کسیم که میگفت نه تو نرفتی حالیت نیست دلتنگی ما بیشتره ازش متنفر میشدم.
چون همیشه اینو گوشه ذهنم داشتم که اونا اقلا قبلا لیاقتش داشتن.
من دارم وسط این دلهره که " نکنه امام حسین دوستم نداره" خفه میشم.
چیزی که کربلا رفته ها احتمالا کمتر حسش میکنن.
امسال اما تصمیم گرفتم بهش به چشم ابتلاء نگاه کنم.
نمیدونم، شایدم این فکر درست ترین باشه.
ولی آقا! ما داریم اینجا درد میکشیم.
نشه که یه روزی بیاد و بفهمیم شما مارو نمیخوای؟
هدایت شده از خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا
سلام
درد اینکه پارسال مجردبودم گفتن هروقت شوهر کردی برو
امسال شوهرم با پدرم رفتن منو نبردن🙃
فقط حرف یکی از اساتیدم ارومم میکنه ک میگفتن
بعضیا با زیارت تربیت میشن بعضیا باحسرت
خلاصه که ما قراره باحسرتِ زیارت آدم بشیم
ان شاءالله...
محکوم
سلام درد اینکه پارسال مجردبودم گفتن هروقت شوهر کردی برو امسال شوهرم با پدرم رفتن منو نبردن🙃 فقط حر
دااررررککک
ولی خیلی استاد خوبی داری دایی جان.
هدایت شده از ۅاےۅ
پنج سالم که بود کربلا رفتم
اربعین نبود، منم خیلی خیلی بچهتر از اونی بودم که بفهمم کجام
الانم هیچی از اون سفر یادم نیست
تنها چیزی که یادمه یه گلدون توی بینالحرمینه
یادمه توی بینالحرمین من بیخیال دست بابامو گرفته بودم و کلا تو فاز نبودم. بابام تو گوشم گفت میدونی کجا اومدی؟ و من واقعا جوابم نه بود😂
یادم نیست بابام چی گفت دقیقا، فقط یادمه با خودم گفتم باید این صحنه رو تو ذهنت ثبت کنی. اینجور که پیداس وقتی بزرگ شدی قراره خیلی اینجارو دوست داشته باشی، شاید دلت بخواد یادت بیاری اینجارو
و الان فقط همونو دارم. همون گلدون که حتی مطمئن نیستم درست یادم مونده باشه. ولی میخوام بگم کسی که اربعین نرفته خیلی حالش بدتر از کسیه که رفته. چون من با یادآوری همون گلدون که حتی توی اربعینم ندیدمش دلم یکم آروم میگیره. دیگه فکر اینکه امام حسین کلا دوسم نداره داغونم نمیکنه.
میخوام بگم کسی که حسرت اربعین رفتن به دلشه غم و غصش واسه پیادهروی و خوردن چای عراقی و حتی دیدن حرم نیست. حال بدش بخاطر اینه که مدام این فکر تو سرشه که تو لیاقت این چیزارو نداشتی
و کسی که حداقل یبار رفته شاید دلتنگیش بیشتر باشه، ولی این عذاب بیلیاقت بودن براش کمتره
محکوم
میخواین تقدیمی واستون شوهر آیندتونو بکشم؟😂
یادی کنیم از این روز تاریخی که وایو به شعور یه ایتا توهین کرد.