داشتم روسریرو سر میکردم راه بیفتم یه پیامک اومد، گفتم شاید مهم باشه حالا
باز کردم دیدم یکی از بچه ها بهم پیام داده کلاس تشکیل نمیشه🌚
همه چیز به خیر میگذره.
ولی منشا استیصال ما از اونجاییه که نمیدونیم باید چیکار کنیم که چهار روز دیگه سرمون جلوی خودمون و خدامون بالا باشه.
اینه که درده
اینه که سخته
هدایت شده از واسهپنین (چنل انتقال داده شده)
سربازی دستش گلوله خورده
سربازی سینهاش
من اما
گلوله از پوستم گذشته
خورده است به گوشهی خیالم
برای همین است
که در تمام شعرهایم خون جاریست.
محکوم
ادمینای تلگرامی یکی یکی دارن ازدواج میکنن
امیرنجفیهم زن گرفت تا خط بطلانی باشد بر نگیر بودن امیرها
ایشالا همین جمع عروسی استاد معلمی🦦
حالا که بحث ازدواجه
شماها هیچکدوم نامزد ندارید مجبورش کنید براتون روسری بخره یه پولیم تو جیب ما بره؟