محکوم
احساس کردم بعد از چندروز خسته کننده باید یه اختتامیهای چیزی برای خودم برگزار کنم. فلذا که یه بستنی
یه اکسپکتو پاترونوم نهانی تو عکسه
بعد پرسید سرنوشت اون ۱۹ هزار کشته برای شما اهمیت نداره؟ ( اصلا نمیدونم چرا ۱۹ هزار تا)
و من خندیدم گفتم معلومه که داره مگه میشه نداشته باشه
خوشحال شد رفت😐
امیرحسین ثابتیم تو خوابم بود.
آها اولش حالم خوب نبود ثابتی به این یارو گفت بهم آب بده
اونم یه ته استکان آب داد دستم و این سوالاتو پرسید.