فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥⭕️ صحبت های سید حسن نصرالله در زمان شهادت حاج قاسم سلیمانی و هشدار🚨
در مورد اتفاقات ناگوار آینده:
🔹اگر موضوع ترور حاج قاسم و انتقام سخت سهل گرفته شود، این آغاز خطر بزرگی است!
[اما آن زمان کسی حرف های سید رآ اهمیت نداد]
#شهید_محسن_فخری_زاده
#انتقام_سخت👊
هدایت شده از A
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش ایجاد کانال در پیام رسان های ایتا و تلگرام🇮🇷🌹
💠دختر شهید سلیمانی: بودجه بنیاد حاجقاسم را به حل مشکلات مردم اختصاص دهید
🔹زینب سلیمانی: تقاضایی از جانب خانواده شهید و بنیاد مکتب حاجقاسم برای اختصاص ردیف بودجه صورت نگرفته است.
🔸به اطلاع میرسانم اقدام شایسته در این زمینه، حذف عنوان بنیاد از ردیف بودجه و اختصاص این بودجه ها به حل مشکلات مردم است که سلوک آن شهید عزیز نیز همین مرام بوده است.
@BASIJALMAHDIZ
♦️راز عزتمندی «حاج قاسم سلیمانی» از زبان یک رزمنده
🔹سردار «حسین معروفی» با بیان خاطرهاش از اینکه مهمان خانه شهید «قاسم سلیمانی» شده بود، اظهار داشت: رفاقت من و حاج قاسم خیلی عمیق بود، هرچند وقت یک بار به خانه همدیگر رفت و آمد داشتیم. یک روز خسته و کوفته از اداره برگشتم. نگاهی به موبایلم انداختم تا ساعت را چک کنم که متوجه شدم از طرف حاج قاسم تماس داشتم. سریع تماس گرفتم و حاجی بدون معطلی گفت: «حاج حسین کجایی؟» سلام علیک کردم که حاجی ادامه داد: «امشب همراه خانواده تشریف بیاورید. سفرهای کوچک انداختهایم تا دور هم باشیم.»
🔹بدون وقفه قبول کردم. نزدیک اذان مغرب رسیدیم منزل حاجی. نماز را به امامت حاج قاسم خواندیم و برای شام غذایی که همسرشان پخته بود را خوردیم. بعد از شام با ایشان نشستیم به خاطرهبازی دوران جنگ؛ اندکی من میگفتم و اندکی حاج قاسم.
🔹دیر وقت شده بود که گفتم: «شرمنده، خیلی دیر وقته بیشتر از این مزاحمتان نمیشویم.» سردار نگاهی کرد و با لبخند گفت: «کجا این وقت شب؟ امشب را پیش ما باشید.» با گرفتن رضایت چشمی از همسرم به حاجی رو کردم و گفتم: «چه سعادتی بیشتر از این». حاج قاسم از جایش برخاست و از اتاقی برایمان پتو و تشک نو آورد و در اتاق دیگری برایمان جا انداخت.
🔹از بس روز خستهکنندهای داشتم، تا پلک روی هم گذاشتم خوابم برد. ناگهان با صدای گریه مردانه از خواب پریدم. سر در گم بودم. نمیدانستم اینجا کجاست و ساعت چند است! فقط صدای گریه مردانه از دور به گوشم میرسید. دستم را به چشمانم کشیدم و بعد از اینکه کمی سرحال شدم، اطرافم را نگاه کردم و با خودم گفتم «یعنی کیست که این وقت شب اینطوری گریه میکند!» با دقت گوش کردم، صدای حاجی بود. با خدایش میگفت «الهی العفو الهی العفو الهی العفو» سرم را چرخاندم و ساعت را نگاه کردم، درست ۲۰ دقیقه مانده بود به اذان صبح...🌷
@basijalmahdiz
پایگاه بسیج المهدی(عج) زردنجان
#پس_زمینه🌱 #شهید_محسن_فخری_زاده #انتقام_سخت @basijalmahdiz
بازدن هشتگ های ایتا تمام پیام های هشتگ دار ایتا را مشاهده کنید
از طریق روشی که در عکس ها گفتم از پیام های مربوطه به هشتگ ها استفاده کنید
@basijalmahdiz