سال ۱۳۵۹ بود. برنامهی بسیج تا نیمه شب ادامه یافت. دو ساعت مانده به اذان صبح، کار بچهها تمام شد. ابراهیم بچهها را جمع کرد. از خاطرات کردستان تعریف میکرد. خاطراتش، هم جالب بود هم خنده دار.
بچهها را تا اذان بیدار نگه داشت. بچهها بعد از نماز جماعت صبح به خانههایشان رفتند. ابراهیم به مسئول بسیج گفت: اگر این بچهها، همان ساعت میرفتند، معلوم نبود برای نماز بیدار میشدند یا نه، شما یا کار بسیج را زود تمام کنید یا بچهها را تا اذان صبح نگه دارید که نمازشان قضا نشود.
#شهید_ابراهیم_هادی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"کوچه شهدا"💫
╭┅─────────┅╮
💠 پایگاه بسیج دانشگاه علوم پزشکی کاشان 💠
https://eitaa.com/basijhamzeseyedoshohada
"نماز اول وقت" به تعبیر "ابراهیمهادی"؛
📌آقا ابراهيم مثال قشنگی ميزد و می گفت: نماز اول وقت مثل ميوه ای است كه وقت رسيدنش شده.
🔸اگه ميوه رو نچينی، خراب ميشه و مــزه اوليه رو نداره، هميشه سعی كـن نــمازهــات در هــر شرايـطـی اول وقــت باشه.
🔹خــدا هم تو كارهای زنــدگی، قبــل از
اينكه حرفی بزنی كارت رو رديف می كنه
#شهید_ابراهیم_هادی
💠 پایگاه بسیج دانشگاه علوم پزشکی کاشان 💠
https://eitaa.com/basijhamzeseyedoshohada
📌 ابراهیم هر وقت اسم مادر سادات به زبان می آورد بلافاصله میگفت: سلام الله علیها.
🔹 شهید ابراهیم هادی یکبار در زورخانه ورزش میکرد و مرشد بخاطر ایام فاطمیه شروع به خواندن اشعاری در مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها کرد.
▪️ابراهیم همینطور که شنا میرفت باصدای بلند گریه می کرد و آنقدر گریه کرد که مرشد مجبور شد شعرش را تغییر دهد.
▫️روزی که از بیمارستان مرخص شد حدود ۸ نفر از رفقایش حضور داشتند ابراهیم گفت وسط اتاق پرده بزنید تا خانم ها نیز بتوانند بیایند که می خواهیم روضه حضرت زهرا سلام الله علیها بخوانیم.
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهدا_شرمنده_ایم
💠 پایگاه بسیج دانشگاه علوم پزشکی کاشان 💠
https://eitaa.com/basijhamzeseyedoshohada