بسیج مرکز مدیریت
#بسم_رب_الشهداءوالصدیقین 💥امام خامنهای حفظه الله تعالی: "زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست
#زندگینامه_طلبهشهيدمحمدخالقي
🌷در سال 1346 در روستاي عبدل آباد شهرستان زرند كرمان ديده به جهان گشود. دوران طفوليت وي با بيماريها و سختي هاي فراواني سپري گشت.
✅بارها با مرگ دست و پنجه نرم كرد. يكي از روزهايي كه بيماري اش به اوج رسيده و همه اطرافيان يقين پيدا كرده بودند كه محمد رفتني است، خداي مهربان و حكيم به ناله ها و توسلات مادر محمد پاسخ گفت و به محمد جا ني دوباره بخشيد و از آن به بعد بيماري به سراغ محمد نيامد . آري خداوند محمد را براي ياري دينش، براي بهترين مرگ، براي شهادت نگاه داشته بود.
👨🎓 محمد تحصيلات ابتدايي را در سال 57 در زادگاه خود به پايان رسانيد. او با وجود سن كم در راهپيمايي هاي ضد رژيم ستمشاهي شركت مي كرد و به ترغيب و تهيیج بزرگترها براي شركت در راهپيمايي مي پرداخت. دوره راهنمايي را در سالهاي 57 تا 60 در مدرسه راهنمايي توحيد روستاي مطهرآباد گذراند و به دليل علاقه وافري كه به دين و مقدسات داشت در سال 60 تحصيلات خود را در حوزه علميه جعفريه زرند شروع كرد. او سومين فرزند خانواده بود كه به حوزه علميه راه مي يافت . پس از گذشت يك سال در سال 1361 براي ادامه تحصيلات عازم شهر مقدس قم شد و در مدرسه كرماني ها به تحصيلات خود ادامه داد و بعد از مدتي به لباس روحانيت در آمد.
👌مدتي به تبليغ اشتغال داشت و سرانجام از طريق بسيج، عازم جبهه هاي جنگ حق عليه باطل گرديد. وي در عمليات والفجر8 (در حالي كه بلندگوي دستي بر دوشش بود) به تبليغ و ارشاد نيروهاي رزمنده مي پرداخت. در سال 1365 به همراه برادر بزرگترشان حاج آقا محمود در عمليات كربلاي 4 حضور داشتند در اين عمليات محمد آرپي جي زن بود.
🌹عصر روز 5/10/65 محمد به همراه دوستش محمدحسين زنگي آبادي كنار تانكر آب مشغول وضو گرفتن بودند كه هواپيماهاي دشمن منطقه را بمباران مي كنند. محمد حسين بعد از اينكه گرد و خاك ها خوابيد محمد را كنار خودش مي بيند كه همانند مولايش حسين (ع) سر در بدن ندارد و همچون قمر بني هاشم (ع) دستانش قطع شده است. این در حالی بود که حتی یک ترکش هم به دوستش اصابت نکرد.
✨روحش شاد و راهش پر رهرو باد