eitaa logo
بصیرت ظهور
6.6هزار دنبال‌کننده
89.1هزار عکس
53.5هزار ویدیو
267 فایل
امام علـی (ع): فکر تو گنجایش هر چیزی را ندارد، پس آن را برای آنچه مهم است فارغ گردان. *تــوضیح:ما اخبار و .... مطالب مهم را در کانال جهت اطلاع اعضای محترم قرار می دهیم.
مشاهده در ایتا
دانلود
معجزات 💞امام زمان عج💞 توسل کریم اصغری به امام زمان عج و نجات از خطر مرگ داستان جالب آقای کریم اصغری ساکن یکی از روستاهای اصفهان (وزنه) را که توفیق پیدا کرده است جمال دلربای مهدی فاطمه ، حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء را زیارت کند... در حدود ۴۰ سال پیش به خاطر کمبود مواد سوختنی برای زمستان مجبور بودیم از روستا به اطراف که همه بیابان‌ بود برویم و مواد سوختی (هیزم) فراهم کنیم تا اینکه روزی به دستور مادرمان ، من و برادرم به طرف بیابان عازم شدیم و فاصله زیادی هم باید می‌رفتیم ، صبح زود حرکت کردیم دو نفری رفتیم و هیزم ها را جمع‌آوری کرده و بعد از ظهر به طرف روستا حرکت کردیم . در آن بیابان و گرمای شدید با برادرم می‌رفتیم ولی برادرم جلوتر از من در حال حرکت بود ، یکی دوساعت که به راه خود ادامه دادیم من عقب ماندم و برادرم از من فاصله گرفت تا اینکه خیلی از یکدیگر دور شدیم. مرا صدا می زد که بیا و من به جهت تشنگی شدید و گرما دیگر حال نداشتم و ظرفی که همراه داشتم کم کم آبش تمام شد و در اثر ضعف و تشنگی دیگر نتوانستم قدم از قدم بردارم . کنارجاده نشستم تا حالی پیدا کنم و باز به راه خودم ادامه بدهم ولی دیدم نمی‌توانم برخیزم و حال اینکه برادرم را هم صدا بزنم نداشتم ولی دائم می گفتم یا صاحب الزمان و این جمله را تکرار می کردم و در کنار جاده دراز کشیدم و خودم را آماده مرگ کردم. متوجه شدم صدای پایی می‌آید و دیدم آقایی بالای سرم میگویند: آقا سید کریم. شالی سبز به گردن ، صورت گندمگون و بسیار زیبا که چنین زیبایی را تا آن روز ندیده بودم و مثل اینکه تازه سر و ریش خود را اصلاح کرده مرا به نام صدا زد و به من فرمود: تو را چه می شود. من که نتوانستم جواب بدهم ولی به من گفت: کریم کوزه ات را بده تا من در آن آب بریزم . کوزه را در کنارم گذاشته بودم و دیدم برداشت و آبش کرد و گفت: بخور. خوردم ، آب آنقدر سرد بود مثل اینکه برف آب شده است و شیرین ، یک مرتبه چشمم باز شد به او گفتم این آب را از دست آورده ای؟ (دست: نام یک رود در حوالی آن منطقه) . دیدم تبسمی کرد و دومرتبه فرمود: کوزه را بده تا باز هم آبش کنم. (چون دفعه اول که کوزه را آب کرد همه را خوردم) چه آب گوارایی!!! کریم می گوید کوزه را دادم و باز از کوزه ای که خودش داشت آبش کرد و به من فرمود: کریم بلند شو که برادرت منتظر هست. یک وقت بلند شدم ، بدنم جان گرفت و حرکت کردم ولی خیلی از آن بزرگوار تشکر کردم ، تا خداحافظی کردم دیدم با اینکه اول خیلی از برادرم فاصله گرفته بودم الان ۳۰ یا ۴۰ قدمی برادرم هستم. وقتی نگاه کردم ببینم این مرد چه کسی بود اصلا کسی را ندیدم ، به این طرف و آن طرف نگاه می‌کردم که سید را ببینم ، کی بود و کجا رفت ؟ دیدم برادرم صدایم می‌زند و می‌گوید: کریم! چرا معطل کردی؟ چرا نمی آیی ؟ خیلی تعجب کردم که این آقا کی بود و کجا رفت؟ گریه ام گرفت ، دیدم برادرم به من می‌گوید : تشنه ات هست؟ گفتم: نه و قضیه را به برادرم گفتم. برادرم دستی به سرم کشید و گفت: این آقا حتماً امام زمان علیه السلام بوده ، چرا حاجت نخواستی؟ گفتم : نفهمیدم در حال تأسف خوردن بودم تا به روستا رسیدیم . فقط کار من شده بود گریه وقتی به روستا رسیدیم قضیه را برای عالم آن زمان که نقل کردیم ایشان فرمود: آن سید جناب خضر یا امام زمان علیه السلام بوده است. منبع:شیفتگان حضرت مهدی جلد ۲ صفحه ۲۸۵ ، ۲۸۶ و ۲۸۷  👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor
✴️ملاقات با عجل الله تعالی فرجه الشریف: سـيـد مـهـدي عـباباف نجفي ، كه مداومت تشرف به مسجدسهله در شبهاي چهارشنبه راداشت فرمود: شـبي با جمعي از رفقا به مسجدسهله مشرف شديم . ديديم ركن قبله مسجد، طرف شرقي ، همان جا كه *مقام* حضرت حجت (عج ) واقع ميباشد، روشن است . پيش رفتيم . سيد بزرگواري در محراب مشغول عبادت بودند. معلوم شد آن روشني ،روشني چراغ نـيست ، بلكه نور صورت مبارك آن سرور، در و ديوار را منور ساخته است . به جاي خود برگشته و بـاز نـظـر كرديم . آن صُفَّه(( قسمتي از اتاق يا سالن كه كمي بلندتراز جاهاي ديگر ساخته مي شود)) را روشن ديديم ، گويا چراغ نوربخشي در آن گذارده اند. چون نـزديـك شـديـم هـمان حال سابق را يافتيم تا يقين كرديم كه آن بزرگوار امام ابرار و سلاله ائمه اطهار (علیهم السلام ) است . هيبت آن حضرت همه ما را گرفت . هر يك در جاي خود مانند چوب از حس وحركت افتاديم ، جز مـن كـه چند قدمي از رفقا جلوتر رفتم . هر چه خواستم نزديك شوم يا عرضي كنم ، در خود يارايي نديدم ، مگر اين كه مطلبي به خاطرم آمد و عرض كردم : لطفا استخاره اي براي من بگيريد. آن حضرت دست مبارك خود را باز نموده و با آن تسبيحي كه مشغول به ذكر بودند،مشتي گرفته و بـعـد از حـساب كردن در جواب به من فرمودند: ((خوب است )). بعد هم روي مبارك خود را به سـوي مـا انـداخـتـه و نظر پر فيض خويش را براي لحظاتي بر ماادامه داد. گويا انتظار داشت كه حاجت دنيا و آخرت خويش را از درگاه لطف وعطايش درخواست نماييم ، ولي سعادت و استعداد، ما را ياري نكرد و قفل خاموشي دهان ما را بست . سـپـس بـه سـمـت در مـسجد روانه گرديد، چون قدري تشريف برد قدرت در پاي خوديافته به دنبالش روانه شديم . وقتي خواست از در مسجد بيرون رود، دوباره روي مقدس خود را به طرف ما نـمـود و مدتي به همين حال بود. ما چند نفر بدون حس وحركت بوديم و هيچ قدرتي نداشتيم . تا آن كـه بـالاخره از مسجد خارج شديم و به فاصله اي كه بين دو در بود رسيديم . آن بزرگوار از در دوم خـارج شدند. به مجردخروج حضرت قوت و شعور ما بازگشت . فورا و با سرعت هر چه بيشتر بـه سـمـت دردوم دويـديـم . بـه چـشـم بـهـم زدنـي از در دوم خـارج شـديـم و نظر به اطراف بـيـابـان انـداخـتـيـم ، ولـي هـيچ كس را نيافتيم . هر چه به اطراف و اكناف دويديم به هيچ وجه اثري نيافتيم و براي ما معلوم شد كه به مجرد خروج از در دوم ، حضرت از نظر ما مخفي شده اند. بر بي لياقتي و از دست دادن فرصتي كه براي ذكر حاجاتمان پيش آمده بود، افسوس خورده و متاثر شديم. _____ *مقام*= مـكـانهائي كه بخاطر ديده شدن معجزه يا كرامت و امثال اين موارد، مورد توجه واقع شده و كم كم زيارتگاه شده اند. 📗منبع:كمال الدين ج ۱، ص ۱۰۳، س ۲۰ 🌱 👈 👇 http://sapp.ir/basiratezohor بصیرت ظهور &ایتا👇 eitaa.com/basiratezohor