•#داستانهاےامامجواد🌱•
💔دزدي را آوردند پيش خليفه تا حكمش را صادر كند.معتصم،دانشمندان را جمع كرد. قاضي القضات گفت:"چون آيه تيمم حد دست را از مچ تعين كرده ،پس بايد دستش را از مچ قطع كرد."
🌸ديگري گفت :"خداوند براي وضو دست را از آرنج مي داند پس بايد از آرنج قطع شود."
معتصم هم گفت چون بعضي دست را از ✋انگشتان تا شانه ميدانند، بهتر است دست را تا شانه قطع كنيم.نظر تو چيست ابو جعفر؟ديگران حكم صادر كردند و تو هم شنيدي."
ـ همه اشتباه كردند . بايد فقط انگشتانش قطع شود.چون كف دست از هفت جا ، جايگاه سجده است و جايگاه هاي سجده مال خداست. ما نمي توانيم به جايگاه هاي سجده آسيبي برسانيم.
همه شان ساكت شدند.
❤️ یه داستان دیگه😉
🌸دلش مي خواست يكي از لباس هاي امام را بگيرد براي تبرك، اما خجالت مي كشيد بگويد.
حتي نامه نوشت ، اما نامه را نفرستاد .
💔نااميد شد داشت بر مي گشت شهر خودش كه كسي از پشت صدايش زد . برگشت.
غلام امام بود.
گفت:
"اين لباس را آقا برايت فرستاده."☘
#قصه_شب
@bayenatiha☘