دیگربرا؎مـنکافـےنیستکهبگویم :
- دوستتدارم . .🫀
میخواهمباتــوبهمرحلـها؎فـراتراززبـان
برسم . !
- نزارقبانـے
بـہ نام زن
ـ
آنقدردۅستتدارمڪه
خۅدمهمنمیدانمچقدردۅستتدارم . !
هربارڪهمیپرسیچقدر ؟
باخۅدمفڪرمیڪنمدریـاچطۅرحسابِ
مـۅجهایشرانگـهدارد . .
#نزارقبانی . ژیـــۅار
ـ
مننصفِحرفاییکهمیخواستمبهشبگمرو
یادممیرفت . .
آخهصداشمیکردم ،
بالحنخاصیکهفقطمخصوصِمنبود
میگفت :
"جونِدلم؟🫀"
منممحوِصداشمیشدم ؛
دلمودینوحرفمبهبادمیرفتن . .
اگر مـٰاه عطر؎ داشت ،
قطعـاً بو؎ تُ را میداد ،
اگر شب رنگـے بود ،
حتمـاً به سلیقهٔ تُ لبـٰاس میپوشید ،
اگر چشمكِ ستـٰارهها صدا داشت ،
شك ندارم تو جـٰایشـٰان حرف میزدی . .
من كِ به آسمـٰان نرفتهام ، نمیدانم !
در تُ امـّٰا ،
پرواز کردهام . .
مـٰاه و شب و ستـٰاره خودت هستی . !
من به خاطرِ تــو ،
حاضرم از همهچیز چشم بپوشم . .
و سعادتِ زندگی در کنارِ تــو را
به دنیایی ترجیح میدهم !🪐
و غیر ممکن است زندگیم را جز با تــو ،
با چیزِ دیگری پیوند دهم . .
- نامهٔ فروغ به پرویز شاپور
- گر مرا بیتــو در بهشت برند ،
دیدھ از دیدنـَش بخواهم دوخت . .
- کاین چنینـَم خدا؎ وعدھ نکرد !
که مـرا در بهشت بـٰاید سـوخت . .🍃
- سعد؎
ـ
تـــۅ . . ،
تمنـٰا؎مـنۅیـٰارِمـنۅجـٰانِمنـے . !
پسبمـٰانتـٰاکهنمـٰانمبهتمنـٰا؎کسـے . .🫀
مـۅلانـٰا
ـ