آمدم حواسم را پرت
کنـم، افتاد پیش تو ؛
حالا من مانـدهام و
مردمی که میپرسند
حواسـت کجاست ؟
عاشقـی مگر !(:
شیطان مرا در آغوش کشید و اشک ریخت
از او پرسیدم چرا گریه میکنی؟
آرام در گوشم گفت
آنچه بر سر تو آوردند حتی از من شیطان هم بر نمی آمد.
من آدمی رو از از دست دادم که تنها دلخوشیِ زندگیم بود؛
حالا شما هی بگو میگذره.