.
تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچکس خودش نیست
#قیصر_امین_پور
💠شعر شب #یلدا به قلم جواد مختاری
دلم به یاد قدیما توو آسمون پر می زنه
توو کوچه های شهرمون این در و اون در می زنه
عطر فتیر تازه ای پیچیده توی خونه ها
سلطون آباد قصه ها همیشه بوده با صفا
قدم قدم رد میشم از مغازههای هر گذر
بازار تاریخی ما ، با من بیا ای همسفر
شبای چله قدیم برف زمستون می چکید
کدوهای قنات ما زودتر از اینها می رسید
فرهنگ یلدایی ما سفره ایرونی ما
گرمی خانواده ها خاطره هاش مونده به جا
جمعیت مهمون ما عمو و خاله و دایی
تنور گرم کرسیا برادرای چندتایی...
انار سرخ سفره مون دونه دونه جدا میشد
با انگورای هزاوه یلدا چه با صفا میشد
مغزای گردو ها که از باغ سنجون می رسید
توی خیابونای ما چک چک بارون می رسید
زمستون آی زمستونه تو پنجره باد میزنه
توی حصار و کوچه هاش ناقالی فریاد می زنه:
الهی که عمر شما هزار هزار سالی بشه
لبخند زیبای شما لبریز خوشحالی بشه
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
شاعر: جواد مختاری
✍️#شعر
📚@befarma_sher
#یلدا مبارک
یک قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
گله هارابگذار❗️
ناله هارابس کن❗️
تا بجنبیم تمام است تمام‼️
پاییز دیدی چه زود گذشت ♨️
✍️#شعر
📚@befarma_sher
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ واکنش محمد رسولی شاعر آئینی به بیاخلاقی سخنران مراسم رئیسجمهور در بیرجند به ساحت شهید آیتالله رئیسی
ای در دروغ سبقه و آوازهی شما
«آن مردِ رفته» نیست در اندازهی شما
«آن مردِ رفته» اهل دروغ و دغل نبود
مثل شما نبود، چک بی محل نبود
✍️#شعر
📚@befarma_sher
یا صاحب الزمانای شاهد جان بازآ.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
شعر از استاد الهی قمشه ای
اى شاهد جان باز آ، در غیب جهان کم زن
نقش رخ زیبا را، در پرده عالم زن
راز ابدیت را، در پردهْ نهان گردان
یا رخ به جهان بنما وز سرّ ازل دم زن
اوضاع جهان بنگر، در هم شده چون زلفت
بر نظم جهان دستى، بر طرّه پر خم زن
چون دلبر آفاقى، مشکن صف دلها را
چون کعبه عشّاقى حرفى ز صفا هم زن
از ابلق نُه گردون، جولان به جهان تا کى
زان موکب ازرق سوز، بر اشهب و ادهم زن
مانند خلیل اى جان، آتشکده گلشن کن
بازار صنم بشکن، راه بت اعظم زن
هم شعله موسى را، در وادى طور افروز
هم سرّ مسیحا، را بر سینه مریم زن
چون خسرو امکانى، بر کشور گردون تاز
چون پرتو سبحانى، بر عرش معظم زن
لاهوت مسیحا را، محو رخ زیبا کن
وآشوب کلیسا را، زین معجزه بر هم زن
هم قصّه ى حسنت را، بر خیل ملایک گو
هم شعله ى عشقت را، بر خرمن آدم زن
حال دل مشتاقان، با سانحهاى خوش کن
فال دل بدنامان، بر بارقه غم زن
صد قافله دل گم شد، در هر خم گیسویت
دستى پى دلجویى، بر گیسوى پر خم زن
موجى ز یم جودت، بر سبطى و قبطى ریز
هنگامه ى فرعونان، بر آتش از آن بم زن
حالى که رقیبانت، مَستند ز چشمانت
زابروى کمان تیرى، بر سینه ى ما هم زن
ناز تو و شوق ما، بگذشت ز حد جانا
زان عشوه ى پنهانى، راه دل ما کم زن
زخمى که (الهى) راست، در سینه ز هجرانت
تا چند نمک پاشى، رحمى کن و مرهم زن
✍️#شعر
📚@befarma_sher