eitaa logo
|بگو سیـــــــــــــب|📸
130 دنبال‌کننده
394 عکس
55 ویدیو
0 فایل
لبـخــنــد تُ را دیــــر زمانیــســــــت ندیــدم یک بار دگر خانه‌ات آباد بگو سیــــــــــــــب ← عکاسی‌ها و روایت‌هام📸✍🏻 •شکوفه سلیمانی‌نیا• برای او ♾️ راه ارتباطی: @hamehoo
مشاهده در ایتا
دانلود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❁﷽❁ 🖋️ محبوبم تُ مثل همیشه خوب میزبانی بودی! حالا من خوب میهمانی بودم؟ پ.ن: مرا تا دل بود دلبر تُ باشی 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❁﷽❁ 🖋️ روایــــــت محمدعلی/نوزاد ۲۰ روزه گفتند: «مامانی! از روزی که رفـتـی بی‌تابـی می‌کنه، همــش داره گریــه می‌کنه!» با خنده گفتم: «اون برای من گریه می‌کنه، پستش کنید بیاد!» و حالا همگی برایم پست شدند ... 🧷 از زبان مادربزرگ 💔 روضه: مثلا تُ رو تاب می‌دم ... 🖋️📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❁﷽❁ 🖋️ روایت فاطمه (حنانه) رستمی همین روزهای جنگ رمضان نوشته بود: «و نجــات اســلام قربانی می‌خواهد. دعا کنید که من و فـرزندانم قربانی این راه شویم.» 🧷 و من ایـن روزهـا به اسـتـجـابـت قطعی دعایـی که صادقانه باشد بیـشـتر فـکر می‌کنم. به شــهادتی که لیاقت می‌خواهد به حرف‌های معنادار حاج قاسم به شرط شهید شدن ... 🖋️📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❁﷽❁ 🖋️ روایت منظر سادات ـ مامان اگر می‌شه چادر عروسیمو ضخیم بگیر که دید نداشته باشه. ـ چشم، چی می‌خواستم از این بهتر؟! ـ می‌شه لطفا شما برام بدوزین؟ ـ چشم ... ـ مامان این چادر پیش شما باشه، ماشین اومد خواستم پیاده شم، برام بیار. ... وقتی ماشین اومد، سریع رفتم که چادر رو ببرم براش. ... ـ منظرسادات گفته نیازی نیست! ـ آخه خودش خواسته!!! ـ نه گفته نمی‌خواد. ... شنل عروسیش خیلی بلند بود، مثل چادر پوشش داشت. خیلی دلم شکست! الهی هیچ‌کسی پژمرده نشه. ... ـ الو مامان! چادرو برام بیار! ... به‌قدری خوشحال شدم که اگر آن لحظه دنیا را به من می‌دادند، آن‌قدر خوشحال نمی‌شدم. از ته دل دعا کردم که عاقبت بخیر شود، با خودم گفتم اگر یک دعای مستجاب داشته باشم همین است. ... ـ مامان می‌دونی چی شد؟ ـ چی شد؟ ـ با خودم گفتم درسته که شنل پوشیده‌ست، اما هر چی باشه بازم شنله و چادر نیست؛ من ذریه‌ی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) هستم، می‌گن با شنل اومد. آی دختر خانما! با خدا معامله کنید! 🧷 از زبان مادر همسر 🖋️📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❁﷽❁ 🖋️ روایت فاطمه این فاطمه‌ی گل من، جشن تکلیفش را هنوز نگرفته بود، نمازش را با تعقیبات می‌خواند. یک روز گفت: «مامانی دلم می‌خواد بخونم، حالشو ندارم!» گفتم: «وقتی آدم حالشو نداره، شیطون قهقهه می‌زنه، بعد پیامبر اینجوری (غمگین) می‌شه!» یک‌دفعه دیدم برگشت رفت سر سجاده‌اش، گفتم: «فاطمه جان کجا؟» گفت: «هیچ‌وقت دلم نمی‌خواد قهقهه‌ی شیطونو مقابل پیغمبرم ببینم! من فدای اون لبخندای پیغمبرم!» 🧷 شهیده فاطمه رستمی از زبان مادربزرگ/ حاج خانم سرباز 🖋️📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ