نمیدونم شاید خداخواست نمازخونه بسته باشه و تو اتاق cpr(احیا) نماز بخونم.
نماز میخوندم و به آخرین لحظههای زندگیم فکر میکردم..
به اون لحظهای اپینفرینهارو تزریق کردن و مرتب ماساژو تنفس میدن که برگردم..
به اون لحظه ای که خط مانیتور ممتد بشه..
من به لحظه آخر فکر میکنم..
به اون لحظهای که ببینمت..
به اون لحظهای که..
آقام امیرالمومنین بیان و بگن اون علی که سنگشو به سینه میزدی منم..
میشه یعنی..
زیر لب این بیت رو زمزمه کردم:
تو میآیی و من از نزدیک میبینم تو را آخر..
همان وقتی که میمیرم عجب میمیرم خوبی
آ خداجون این بندهت خیلی ضعیفه ..
یاد اون مداحی که میگه..
(من اگه مُردم نکنه نیای..)
*مورخ ۲۶ مهرماه ۱۴۰۵*
@Beitalabass | بیتالعباس .