#عزیزمحسین
در دستورِ زبان
بعضی از حروف.. دو کلمه را
به همدیگر ربط میدهد..
بعضی از آواها ...
برایِ بیانِ شدتِ استیصال
به کار میروند..
بعضی از کلمات کنارِ هم مینشینند
و دنیادنیا شعر و حرف را..
در خود خلاصه میکنند..
مثلاً مینویسیم:
آی .. عزیزمحسین ِ غریبها
-آی :
شدت استیصال را نشان میدهد
مخاطب را با همهی دردهایت صدا میزنی
-عزیزم حسین :
از آن کلماتیست که به مخاطبِ جمله
هرآنچه که باید ... میگوید
عزیزم ... یعنی عزیزِ من
یعنی آن کسی که
پایِ او در میان باشد
تا پایِ جان فدایَش میشوی...
یعنی آن کسی که
اگر قرار است اشک بریزی
او ارزش اشکهایَت را دارد.
یعنی آن کسی که
عشق،برای اولین و آخرین بار
در حوالیِ او به قلبَت رسیده است
یعنی...¹
-آن کسره... آن حرف ربط :
دارد میگوید کلمهی بعدی، "غریبها"
یکربطی به "عزیزمحسین" دارد..
هرچقدر هم که بِهم نیایند ...
باز هم عزیزمحسین دستِ غریبها را گرفته..
من شاعر نیستم !
فقط خواستم بگویم
همهیِ آنچه یادگرفتهام همین است که
عزیزم حسین ... دست غریبها را
رها نمیکند.. !
هرچقدر هم که به او نیایند..
#بهقلمغریب
اینکه باران بزند و ..
پایِ شب هفتم ..
روضهی شیرخواره بخوانند ..
و تو مدام قطره قطره باران ..
به سرانگشت بگیری و ..
هی آب شوی ...
که آب شد حسین ..
بس که نرسید سرانگشتی آب
به لبهای طفلش .. !
روضهی شیرخوار رباب ..
وصل باران است
از آسمان هم باران نیامد ..
باران چشمهایت را ..
به دست بگیر و ببار !
#روایتروضه
#بهقلمغریب
این هرولهی دم آخری قلبهای ما
از پشت خیمهها به علقمه
یادت بماند برای شب اول قبر ..
برای همان لحظهای که
کفن دست ما را میبندد ولی
دست باز تو معنی آغوش میدهد ...
یااباعبدالله !
#روایتروضه
#بهقلمغریب
این رسم شبهایِ هشتم رمضان است
دم ... یا امام رضا..
بازدم ... حسین ...
#روایتروضه
#بهقلمغریب
همیشه شعرخوانیهای قبل از مناجات
حال و هوای دیگری دارد ..
خودش یک پا درددل است ..
پای شب هشتم که میرسد انگار شاعر
سلول به سلولِ قلبت را شنیده ..
کلمه ردیف کرده کنار هم ..
و امشب هم همینطور
مثلا :
دلم پر بود منو آروم بغل کردی !
خب این یک خط و آن خطی که یادم نیست
اما حرفش، حرفم بود برای این چند سال
دوری و دربهدری در فراق کربلا ..
این خطها کاربردِ غیر از شب هشتمش کجاست جز گوشهی دنج گوهرشاد حرم تو یاامامرضا ..؟!
#روایتروضه
#بهقلمغریب
و حتما تو نگاه میکردی به تارهای صوتیِ حنجرهام که مزهمزه میکردند "یاامامرضا" را وقتی فراز جوشن، به یامعینالضعفا و یاکنزالفقرا رسید..
#روایتروضه
#بهقلمغریب
مثلا میدانی چندبار
میان همین چند خط شعر ..
میان همین:
منی که هیچ کسی را ندارم الا تو !
چند خط درددل... چند کلمه حرف ...
چقدر اشك و آه و نگاه و ...
چهها گذشته بین من و تو،
آن گوشهی گوهرشاد
تکیه داده به در و روبهروی تو ؟!
میگویم برایت :
از سال خوانده شدنش ..
تا همین دفعهی آخری حرم ...
#روایتروضه
#بهقلمغریب
❗️❗️لطفا با حال مناسب بخوانید ❗️❗️
وقت مرور خاطرات است
وقتی از خانه به مسجد میرود ..
خاطرهی شبی که
از مسجد که به خانهاش ریختند !
وقت مرور خاطرات است..
وقتی میخ پاپیچِ عبایش میشود
خاطرهای شبی که بر اثر میخ ..
کار بیخ پیدا کرد..
میخ کارش همین است اصلا..
خاطراتش حتی قلب را سوراخ میکند
وقت مرور خاطرات است
وقتی تکیه میدهد به در ..
وقتی درد کشید پای در ... مادر !
وقت مرور خاطرات است
وقتی از پیچ کوچهای تنگ رد میشود..
رد میشود از نظرش
خاطرهی عصری کبود ..
بیا فکر کنیم ...
خاطرهای ندارد از کوچه اصلا !
وقت مرور خاطرات است
وقتی جلوی مسجد میایستد ..
وقتی خبر آوردند از خانه ...
جلوی مسجد زمین خورد و دوید ..
وقت مرور خاطرات است ..
اذان را که میگوید ..
وقتی قامت به نماز میبندد
خاطرهی آن نماز چند نفره ..
مزیّن به هقهقِ خفه شده در گلو ..
وقت مرور خاطرات است ..
گاهِ سجده .. وقتی ملائکه صدا میزنند:
تهدمت والله ارکان الهدی..
منهدةالرکن قلبی که
شکست زیر پای چهل نفر !
آن شب هم احتمالا ملائکه صدا میزدند :
تَهدَّمَتْ واللهِ أركانُ قَلبِه ..
وقت مرور خاطرات است ..
به زمین میافتد ...
به زمین افتاد ..
جان میدهد ؟! نه ..
جان داده بود قبلاً
جایی میان همان خاطرهها ..
امشب
علی … راح !
و بیچاره … ما !
#بهقلمغریب
#روایت_روضه
#شهادت_امام_علی