eitaa logo
بنت الصابر🇵🇸
1.4هزار دنبال‌کننده
481 عکس
82 ویدیو
18 فایل
گفت صبور باش، وعده الهی نزدیک است. از آن وقت بنت الصابری شدم بیا و ببین! یک همسر با هدف نعم العون شدن🌿 یک مادر با نیت های وسیع 🕊️ شاگرد بد مکتب نور شما بخوانید"طلبه" نویسنده متن های غریب کپی، راضی نیستم! https://daigo.ir/secret/83428328
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نگفته های اهالی صبور🌿
📪 پیام جدید من کانالتون رو امروز پیدا کردم و دو ساعتی هست که دارم از مطالب واقعا مفیدتون استفاده می‌کنم. ای‌کاش برای آقایان هم کانال داشتید. در هر صورت مشکلی داشتم که مدت‌ها است دنبال رفع آن بودم، دو راه کار شگفت‌انگیز ذکر کرده بودید که از همین الان قصد دارم بکار بگیرم و خیلی امید دارم با کمک خدا مشکل حل شود.
بنت الصابر🇵🇸
📪 پیام جدید من کانالتون رو امروز پیدا کردم و دو ساعتی هست که دارم از مطالب واقعا مفیدتون استفاده می
لطف شما بوده بابت نکته ای که در مورد آقایون ذکر کردید این پیام رو فرستادم . درسته که غالب جمعیت ما خانم ها هستند در این کانال اما حدودا ۲۰ تا ۲۵ درصد هم آقایون هستند منتها از طریق هشتگ ها مطالب رو دنبال می کنند برخی شون یعنی صحبت های دیگه که برای یک آقا ممکن حوصله سر بر باشه کنار گذاشته میشه و یک راست سراغ هشتک ها میرن در سکوی پرواز و مهارت برنامه ریزی و فصل آغاز تقریبا نیمی از کسانی که همراه بودن مخاطب آقای کانال بودند . ان شاءالله گره از کار شماهم باز بشه
یک مطلب دیگه در مورد خانواده صبور اهالی بنت الصابر خانواده صبور خصوصی شده به دلایل متعدد که خود اعضای خانواده واقف هستند به اون ها پس لطفاً تقاضای لینک نفرمایید ممکن هست یک مرتبه به مدت چند ساعت لینک رو بفرستم اگر کسی مایل بود به جمع خانواده اضافه بشه 🌱
بنت الصابر🇵🇸
_کانال های مجموعه بنت الصابر 🖇خانواده صبور https://eitaa.com/nuriehsadayt 🖇طلوع صبر https://eita
لیست هشتگ ها فقط یک توضیح کوچولو بدم ببینید هشتگ های اینجا یک تفاوتی با بقیه هشتگ های کانال های دیگه دارن ما اما هر موضوعی هشتگی رو انتخاب می کنیم تحت عنوان موضوع ، نام گذاری در ادامه در چند قسمت مطلب کامل میشه معمولا در این حالت ها یک مدتی کانال فقط وقف همون موضوع میشه (برای اینکه مخاطب کلاف از دستش در نره چه اونی که در زمان ارائه همراه بوده چه کسی که بعد ها مطالعه می کنه) اما بوده زمان هایی که چند پیام دیگه هم وسط اومده پس اگر از طریق هشتگ ها دنبال کنید به صورت دقیق اون پیام های اضافه اذیت کننده نیست و خارج از موضوع نمیشه 🌿
بنت الصابرHossein Fakhri - Deshne Bar Labe Teshne.mp3
زمان: حجم: 14.2M
شهید علی حیدری جایی در وصیت نامه اش نوشته بود : الله! من گناهانم را به وسیله حسینت پاک نمودم و از دریای پر تلاطم مادیات به وسیله کشتی حسینت گذشتم ..
بنت الصابر🇵🇸
شهید علی حیدری جایی در وصیت نامه اش نوشته بود : الله! من گناهانم را به وسیله حسینت پاک نمودم و از در
من خیلی کمتر عطر خریده ام؛ زیرا هر وقت بوی عطر می خواستم از ته دل می گفتم حسین جان آنوقت هوا پر از عطر می شد ...
بنت الصابر🇵🇸
میخواستم چند خطی بنویسم بنا داشتم چند سطری روضه باشد و مدح چند خطی نوشته شد به دلم ننشست این را که شنیدم انگار که کار تمام آن متنی که در نظرم بود را یکجا به ثمر رسانده ...
اولین بار که این عکس را دیدم سی اُم اسفند ماه بود، علی کوچک من ده روز بود که به این دنیا آمده بود. نوشته بودم نمی دانم عکس را ادیت کرده اند یا رنگ اصلی است، اما یک پتوی طوسی با همین طرح را مادرم برای جهیزیه ام خریده بود. مثل همین سرهمی رنگین کمانی را می خواستم برای علی سفارش بدهم؛ دل دل کردم بین دخترانه یا پسرانه بودنش، دیگر نخریدم. بقیه اش را دیگر ننوشتم، یعنی توان نداشتم که بنویسم به جایش گریه کردم بغض کردم گریه کردم ... حالا چهاردهم خرداد است آمده ام متن نیمه تمامم را تمام کنم چون این تصویر را نمی توانم فراموش کنم! چون هر بار که پسر کوچکم را در آغوش می گیرم روضه خوانی از یک گوشه عالم در گوشم روضه می خواند.
بنت الصابر🇵🇸
نوزادت را گذاشته اند روی بدنت، یعنی می دانستند مادرش تویی، می دانستند بارها اینطور آرامش کرده ای. من مادرم می فهمم بچه که بی قراری کند، بی تاب باشد مادرش که بغلش کند به سینه بچسباند در گوشش که زمزمه کند بچه آرام می گیرد. کافی است یکبار بچه اینطور آرام بشود. بعد تا هر چند سال که داشته باشد بی تاب که بشود مادرش همینطور آرامش می کند. علی را بارها اینطور آرام کردم، بارها وسط گریه و بی قراری همینطور به خواب رفت. کسی چه می داند شاید روز آخر خودت به دل شیر پاک خورده ای انداخته ای که جگر گوشه ات را روی بدنت قرار بدهند، طوری بگذارند که انگار در آغوشت گرفته ای، که این آخرین باری است که بغل گرفته ای... که عالم بداند جای بچه آن هم نوزاد شیرخواره هیچ جا به جز آغوش مادرش نیست! رباب نامی را می شناسم که بی قراری و بی تابی طفل شش ماهه اش را دید و دم نزد، که جلوی خودش را گرفت که چادر خیمه را کنار نزند و ندود به وسط کارزار ... که علی را بچسباند به خودش و در گوشش لالایی بخواند تا طفلش آرام بگیرد. جلوی خودش را گرفت تا ندود بچه را از بابایش بگیرد و با معجرش یا گوشه آستینش آنقدر گلو را فشار بدهد تا جلوی خون را بگیرد. اصلا کارزار جنگ نه! این زن چه بود از کدام آسمان نازل شده بود که علی کوچکش را به زیر عبای پدرش دید، صدای کنار زدن خاک را شنید اما باز دست دلش را گرفت و از چادر بیرون نیامد که نیامد! آقای عالم ، آقای اباعبدالله چه بر سر شما و خانواده تان آوردند که اول هر مصیبت خودمان که دَم می گیریم انتهایش می رسیم به شما و می بینیم غم مان شرمنده می شود در برابر غم شما و مصیبت مان کمر تا می کند در برابر مصیبت شما و سرِ شرمندگی خم در برابر عظمت تان...