eitaa logo
بنت الصابر🇵🇸
1.4هزار دنبال‌کننده
481 عکس
82 ویدیو
18 فایل
گفت صبور باش، وعده الهی نزدیک است. از آن وقت بنت الصابری شدم بیا و ببین! یک همسر با هدف نعم العون شدن🌿 یک مادر با نیت های وسیع 🕊️ شاگرد بد مکتب نور شما بخوانید"طلبه" نویسنده متن های غریب کپی، راضی نیستم! https://daigo.ir/secret/83428328
مشاهده در ایتا
دانلود
اولین بار که این عکس را دیدم سی اُم اسفند ماه بود، علی کوچک من ده روز بود که به این دنیا آمده بود. نوشته بودم نمی دانم عکس را ادیت کرده اند یا رنگ اصلی است، اما یک پتوی طوسی با همین طرح را مادرم برای جهیزیه ام خریده بود. مثل همین سرهمی رنگین کمانی را می خواستم برای علی سفارش بدهم؛ دل دل کردم بین دخترانه یا پسرانه بودنش، دیگر نخریدم. بقیه اش را دیگر ننوشتم، یعنی توان نداشتم که بنویسم به جایش گریه کردم بغض کردم گریه کردم ... حالا چهاردهم خرداد است آمده ام متن نیمه تمامم را تمام کنم چون این تصویر را نمی توانم فراموش کنم! چون هر بار که پسر کوچکم را در آغوش می گیرم روضه خوانی از یک گوشه عالم در گوشم روضه می خواند.
بنت الصابر🇵🇸
نوزادت را گذاشته اند روی بدنت، یعنی می دانستند مادرش تویی، می دانستند بارها اینطور آرامش کرده ای. من مادرم می فهمم بچه که بی قراری کند، بی تاب باشد مادرش که بغلش کند به سینه بچسباند در گوشش که زمزمه کند بچه آرام می گیرد. کافی است یکبار بچه اینطور آرام بشود. بعد تا هر چند سال که داشته باشد بی تاب که بشود مادرش همینطور آرامش می کند. علی را بارها اینطور آرام کردم، بارها وسط گریه و بی قراری همینطور به خواب رفت. کسی چه می داند شاید روز آخر خودت به دل شیر پاک خورده ای انداخته ای که جگر گوشه ات را روی بدنت قرار بدهند، طوری بگذارند که انگار در آغوشت گرفته ای، که این آخرین باری است که بغل گرفته ای... که عالم بداند جای بچه آن هم نوزاد شیرخواره هیچ جا به جز آغوش مادرش نیست! رباب نامی را می شناسم که بی قراری و بی تابی طفل شش ماهه اش را دید و دم نزد، که جلوی خودش را گرفت که چادر خیمه را کنار نزند و ندود به وسط کارزار ... که علی را بچسباند به خودش و در گوشش لالایی بخواند تا طفلش آرام بگیرد. جلوی خودش را گرفت تا ندود بچه را از بابایش بگیرد و با معجرش یا گوشه آستینش آنقدر گلو را فشار بدهد تا جلوی خون را بگیرد. اصلا کارزار جنگ نه! این زن چه بود از کدام آسمان نازل شده بود که علی کوچکش را به زیر عبای پدرش دید، صدای کنار زدن خاک را شنید اما باز دست دلش را گرفت و از چادر بیرون نیامد که نیامد! آقای عالم ، آقای اباعبدالله چه بر سر شما و خانواده تان آوردند که اول هر مصیبت خودمان که دَم می گیریم انتهایش می رسیم به شما و می بینیم غم مان شرمنده می شود در برابر غم شما و مصیبت مان کمر تا می کند در برابر مصیبت شما و سرِ شرمندگی خم در برابر عظمت تان...
بنت الصابر🇵🇸
خدای مستأصل ها ... دهخدا انگار دامادی باشد که رو بنده بر می دارد از روی کلمات، که انگار خیره می شده به کلمات و کشف می کرده تمام نادیده هارا دهخدا پوشیه از مستأصل برداشته و نوشته درمانده، ناتوان، از ریشه کنده شده. خدا خدای استیصالی زیاد کرده ام! یکی اما بین این خدا خدا کردن ها بود که خیلی جگرم را می سوزاند حسرتش. امشب دعایم مستجاب شد. محرم ها خدا خدا می کردم که بچه ام در بغلم باشد و بروم هیئت هی دست بکشم به سیاهی کتیبه ها و بیرق ها هی این دست را به سر و سینه کودکم بکشم. امشب رسیدم به اقیانوس ابا عبدالله. ما، همین ما مادَر های بی بچه محرم ها جان مان به لب مان می رسد، چشم به راه هایش می فهمند این جان به لب رسیدن را، این سوختن جگر را، این دیدن کودکان و از درون سوختن را. این رسیدن روزی تمام مادران بی فرزندِ مستأصل؛ به حق مادر شش ماهه مستأصل کربلا... ـ شب اول محرم
شهر ما کوچک است. با ماشین سرش را بگیری و راه بیوفتی تا تهش سر جمع دو ساعت هم نمی شود. همین شهر کوچک ما مهاجر پذیر است، این شده که هر سال شهری و روستایی زیر پرچم امام حسین باهم سینه می زنیم. تهرانی ها به ما می گویند شهرستانی، برخی از همین پایتخت نشین ها به روستایی هامان می گفتند دهاتی. جنگ با ما کاری کرد که پایتخت نشین هامان پناهنده شهرستان ها و روستاها شدند، مردم کشور ماهم که همه مفتخر به مهمان نوازی. هیئت امام حسین کاری به نام شهر شناسنامه آدم ها ندارد، این است که دستگاه امام حسین همیشه پر رونق است. امشب خانم تهرانی جلوی من به خانم روستایی کنار دستش داشت از قدرت و وحشت صدای پدافند ها می گفت. داشت می گفت برای دخترم چمدان را پر کرده ام از پیراهن اما دریغ از یک جوراب شلواری، برای پسرم هرچه شلوار و شلوارک داشته برداشته ام اما به جز تیشرت تنش، تیشرت دیگری ندارد... درد و دل هایش بسیار بود می گفت در چند شب چند جای کوچه شان بمب خورده و ساختمان ها آوار شده. آخر همه حرف هایش گفت ما از تهران فرار کردیم من طوری ترسیدم که با اینکه آتش بس شده جرعت برگشتن ندارم! خانم روستایی کناری اش اینجای حرفش که رسید دستش را گذاشت روی دست زن و گفت قدمتون سر چشم ما، ما که هستیم این شب هاهم که همه مهمون سفره امام حسینیم، غمت نباشه هرچقدر که دوست داری بمون. می دانید من فکر می کنم این مجمعی که شعار ماه محرم هر سال را انتخاب می کند مردمی ترین مجمع مردمی کشور ماست! طرف انگار بیست و چهار ساعت شاهد نقل و قول های آدم ها بوده و آخر که خواسته گزارش تحویل بدهد سر تیتر گزارشش اسمی را نوشته که خلاصه تمام متن زندگی آدم ها باشد! ایران حسین(ع) تا ابد پیروز است.
هدایت شده از پوشاک حِلو
🎉🎉 به مناسبت ولادت زینت پدر حضرت زینب سلام الله علیها ۵٪ تخفیف شامل تمام محصولات حِلو 🎁 برای دیدن تنوع لباس های نوزادی ، کودک و نوجوان کافی هشتگ مربوط به هر کدوم رو سرچ کنید 🌱 https://eitaa.com/joinchat/2639660341Cfbbe42f369
از وقتی شنیدم که نماز نفرین می کنه نمازگزار رو نمازم رو که اول وقت می خونم به نمازم می گم من حواسم همیشه جمع تو نیست حقت رو به جا نمیارم اما اول وقت ادا می کنم تو رو ، تو شفیع من باش به خاطر تلاشم ... نفرینم نکن من دوست دارم ..
سلام اهالی بنت الصابر ، خانواده صبورم...🌱 https://daigo.ir/secret/83428328
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنونم از لطف شما خانواده صبور حذف شده ... اومدم که باشم اما حقیقتا نمی دونم چی پیش رو مه
از امیرالمؤمنین یک حدیثی نقل شده که می فرمایند: حضرت ملک الموت محافظ انسان در برابر دیگر اتفاقات است! هر زمان یاد این فرمایش شون میوفتم با خودم می گم چطور از وجودی که اینقدر مراقب و محافظ منِ می ترسم؟ بعد براشون هدیه (اذکار ، سوره ها و...) می فرستم بهشون می گم ، این هدیه ناقابل از طرف من برای شما ملک مقرب پروردگار مراعاتم رو بکن در لحظه دیدار من دوست دارم ...
سلام خانواده صبور نبودم این چند روز چون میوه دلم هم در حال دندون در آوردن و هم مریض شده بود و شدیداً بی قرار ...