بنت الصابر🇵🇸
نوزادت را گذاشته اند روی بدنت، یعنی می دانستند مادرش تویی، می دانستند بارها اینطور آرامش کرده ای.
من مادرم می فهمم بچه که بی قراری کند، بی تاب باشد مادرش که بغلش کند به سینه بچسباند در گوشش که زمزمه کند بچه آرام می گیرد. کافی است یکبار بچه اینطور آرام بشود. بعد تا هر چند سال که داشته باشد بی تاب که بشود مادرش همینطور آرامش می کند.
علی را بارها اینطور آرام کردم، بارها وسط گریه و بی قراری همینطور به خواب رفت.
کسی چه می داند شاید روز آخر خودت به دل شیر پاک خورده ای انداخته ای که جگر گوشه ات را روی بدنت قرار بدهند، طوری بگذارند که انگار در آغوشت گرفته ای، که این آخرین باری است که بغل گرفته ای...
که عالم بداند جای بچه آن هم نوزاد شیرخواره هیچ جا به جز آغوش مادرش نیست!
رباب نامی را می شناسم که بی قراری و بی تابی طفل شش ماهه اش را دید و دم نزد، که جلوی خودش را گرفت که چادر خیمه را کنار نزند و ندود به وسط کارزار ...
که علی را بچسباند به خودش و در گوشش لالایی بخواند تا طفلش آرام بگیرد.
جلوی خودش را گرفت تا ندود بچه را از بابایش بگیرد و با معجرش یا گوشه آستینش آنقدر گلو را فشار بدهد تا جلوی خون را بگیرد.
اصلا کارزار جنگ نه! این زن چه بود از کدام آسمان نازل شده بود که علی کوچکش را به زیر عبای پدرش دید، صدای کنار زدن خاک را شنید اما باز دست دلش را گرفت و از چادر بیرون نیامد که نیامد!
آقای عالم ، آقای اباعبدالله چه بر سر شما و خانواده تان آوردند که اول هر مصیبت خودمان که دَم می گیریم انتهایش می رسیم به شما و می بینیم غم مان شرمنده می شود در برابر غم شما و مصیبت مان کمر تا می کند در برابر مصیبت شما و سرِ شرمندگی خم در برابر عظمت تان...
#بنت_الصابر
بنت الصابر🇵🇸
خدای مستأصل ها ...
دهخدا انگار دامادی باشد که رو بنده بر می دارد از روی کلمات، که انگار خیره می شده به کلمات و کشف می کرده تمام نادیده هارا دهخدا پوشیه از مستأصل برداشته و نوشته درمانده، ناتوان، از ریشه کنده شده.
خدا خدای استیصالی زیاد کرده ام!
یکی اما بین این خدا خدا کردن ها بود که خیلی جگرم را می سوزاند حسرتش. امشب دعایم مستجاب شد.
محرم ها خدا خدا می کردم که بچه ام در بغلم باشد و بروم هیئت هی دست بکشم به سیاهی کتیبه ها و بیرق ها هی این دست را به سر و سینه کودکم بکشم.
امشب رسیدم به اقیانوس ابا عبدالله.
ما، همین ما مادَر های بی بچه محرم ها جان مان به لب مان می رسد، چشم به راه هایش می فهمند این جان به لب رسیدن را، این سوختن جگر را، این دیدن کودکان و از درون سوختن را.
این رسیدن روزی تمام مادران بی فرزندِ مستأصل؛ به حق مادر شش ماهه مستأصل کربلا...
ـ شب اول محرم
#بنت_الصابر
شهر ما کوچک است.
با ماشین سرش را بگیری و راه بیوفتی تا تهش سر جمع دو ساعت هم نمی شود.
همین شهر کوچک ما مهاجر پذیر است، این شده که هر سال شهری و روستایی زیر پرچم امام حسین باهم سینه می زنیم.
تهرانی ها به ما می گویند شهرستانی، برخی از همین پایتخت نشین ها به روستایی هامان می گفتند دهاتی.
جنگ با ما کاری کرد که پایتخت نشین هامان پناهنده شهرستان ها و روستاها شدند، مردم کشور ماهم که همه مفتخر به مهمان نوازی.
هیئت امام حسین کاری به نام شهر شناسنامه آدم ها ندارد، این است که دستگاه امام حسین همیشه پر رونق است.
امشب خانم تهرانی جلوی من به خانم روستایی کنار دستش داشت از قدرت و وحشت صدای پدافند ها می گفت. داشت می گفت برای دخترم چمدان را پر کرده ام از پیراهن اما دریغ از یک جوراب شلواری، برای پسرم هرچه شلوار و شلوارک داشته برداشته ام اما به جز تیشرت تنش، تیشرت دیگری ندارد... درد و دل هایش بسیار بود می گفت در چند شب چند جای کوچه شان بمب خورده و ساختمان ها آوار شده.
آخر همه حرف هایش گفت ما از تهران فرار کردیم من طوری ترسیدم که با اینکه آتش بس شده جرعت برگشتن ندارم!
خانم روستایی کناری اش اینجای حرفش که رسید دستش را گذاشت روی دست زن و گفت قدمتون سر چشم ما، ما که هستیم این شب هاهم که همه مهمون سفره امام حسینیم، غمت نباشه هرچقدر که دوست داری بمون.
می دانید من فکر می کنم این مجمعی که شعار ماه محرم هر سال را انتخاب می کند مردمی ترین مجمع مردمی کشور ماست!
طرف انگار بیست و چهار ساعت شاهد نقل و قول های آدم ها بوده و آخر که خواسته گزارش تحویل بدهد سر تیتر گزارشش اسمی را نوشته که خلاصه تمام متن زندگی آدم ها باشد!
ایران حسین(ع) تا ابد پیروز است.
#بنت_الصابر
هدایت شده از پوشاک حِلو
🎉🎉
به مناسبت ولادت زینت پدر حضرت زینب سلام الله علیها
۵٪ تخفیف شامل تمام محصولات حِلو 🎁
برای دیدن تنوع لباس های نوزادی ، کودک و نوجوان کافی هشتگ مربوط به هر کدوم رو سرچ کنید 🌱
#لباس_نوزادی
#لباس_کودک
#لباس_نوجوان
#جوراب_مادر
#جوراب_بچگانه
https://eitaa.com/joinchat/2639660341Cfbbe42f369
#میگفت از وقتی شنیدم که نماز نفرین می کنه نمازگزار رو
نمازم رو که اول وقت می خونم به نمازم می گم من حواسم همیشه جمع تو نیست
حقت رو به جا نمیارم
اما اول وقت ادا می کنم تو رو ، تو شفیع من باش به خاطر تلاشم ...
نفرینم نکن من دوست دارم ..
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنونم از لطف شما
خانواده صبور حذف شده ...
اومدم که باشم اما حقیقتا نمی دونم چی پیش رو مه
#میگفت از امیرالمؤمنین یک حدیثی نقل شده که می فرمایند:
حضرت ملک الموت محافظ انسان در برابر دیگر اتفاقات است!
هر زمان یاد این فرمایش شون میوفتم با خودم می گم چطور از وجودی که اینقدر مراقب و محافظ منِ می ترسم؟
بعد براشون هدیه (اذکار ، سوره ها و...) می فرستم بهشون می گم ، این هدیه ناقابل از طرف من برای شما ملک مقرب پروردگار مراعاتم رو بکن در لحظه دیدار
من دوست دارم ...
سلام خانواده صبور
نبودم این چند روز چون میوه دلم هم در حال دندون در آوردن و هم مریض شده بود و شدیداً بی قرار ...
من تو کار های بیت مثل خیلی از شماها دست تنها هستم ، این چند روز که به پسر جان خیلی سخت می گذشت و فقط تو بغل آروم میشد بیت خیلی بهم ریخته و نامرتب شده بود ، بازار شامی که مرتب کردنش چندین ساعت زمان برد.
دفعه های قبل که شروع می کردم به تمیز کردن هی با خودم گله و شکایت می کردم که چرا کمک نمیشه بهم ؟
حرفی نمی زدم به زبون اما تو ذهنم هی خود خوری می کردم
به محض اینکه آقای بیت بنده خدا هم تشکر می کردن می گفتم تشکر نمی خوام کمک می خوام 😅
گاهی اوقات هم بود که به نفسم غلبه می کردم می گفتم تو نیت کرده بودی شروع زندگی اسم خونه تون رو بزاری بیت الزهرا هر کاری هم کردی به نیت کنیزی خونه حضرت زهرا بودن کردی .پس طلبی از کسی نداری !