eitaa logo
بنت الصابر🇵🇸
1.4هزار دنبال‌کننده
481 عکس
82 ویدیو
18 فایل
گفت صبور باش، وعده الهی نزدیک است. از آن وقت بنت الصابری شدم بیا و ببین! یک همسر با هدف نعم العون شدن🌿 یک مادر با نیت های وسیع 🕊️ شاگرد بد مکتب نور شما بخوانید"طلبه" نویسنده متن های غریب کپی، راضی نیستم! https://daigo.ir/secret/83428328
مشاهده در ایتا
دانلود
بنت الصابر🇵🇸
خدای مستأصل ها ... دهخدا انگار دامادی باشد که رو بنده بر می دارد از روی کلمات، که انگار خیره می شده به کلمات و کشف می کرده تمام نادیده هارا دهخدا پوشیه از مستأصل برداشته و نوشته درمانده، ناتوان، از ریشه کنده شده. خدا خدای استیصالی زیاد کرده ام! یکی اما بین این خدا خدا کردن ها بود که خیلی جگرم را می سوزاند حسرتش. امشب دعایم مستجاب شد. محرم ها خدا خدا می کردم که بچه ام در بغلم باشد و بروم هیئت هی دست بکشم به سیاهی کتیبه ها و بیرق ها هی این دست را به سر و سینه کودکم بکشم. امشب رسیدم به اقیانوس ابا عبدالله. ما، همین ما مادَر های بی بچه محرم ها جان مان به لب مان می رسد، چشم به راه هایش می فهمند این جان به لب رسیدن را، این سوختن جگر را، این دیدن کودکان و از درون سوختن را. این رسیدن روزی تمام مادران بی فرزندِ مستأصل؛ به حق مادر شش ماهه مستأصل کربلا... ـ شب اول محرم
شهر ما کوچک است. با ماشین سرش را بگیری و راه بیوفتی تا تهش سر جمع دو ساعت هم نمی شود. همین شهر کوچک ما مهاجر پذیر است، این شده که هر سال شهری و روستایی زیر پرچم امام حسین باهم سینه می زنیم. تهرانی ها به ما می گویند شهرستانی، برخی از همین پایتخت نشین ها به روستایی هامان می گفتند دهاتی. جنگ با ما کاری کرد که پایتخت نشین هامان پناهنده شهرستان ها و روستاها شدند، مردم کشور ماهم که همه مفتخر به مهمان نوازی. هیئت امام حسین کاری به نام شهر شناسنامه آدم ها ندارد، این است که دستگاه امام حسین همیشه پر رونق است. امشب خانم تهرانی جلوی من به خانم روستایی کنار دستش داشت از قدرت و وحشت صدای پدافند ها می گفت. داشت می گفت برای دخترم چمدان را پر کرده ام از پیراهن اما دریغ از یک جوراب شلواری، برای پسرم هرچه شلوار و شلوارک داشته برداشته ام اما به جز تیشرت تنش، تیشرت دیگری ندارد... درد و دل هایش بسیار بود می گفت در چند شب چند جای کوچه شان بمب خورده و ساختمان ها آوار شده. آخر همه حرف هایش گفت ما از تهران فرار کردیم من طوری ترسیدم که با اینکه آتش بس شده جرعت برگشتن ندارم! خانم روستایی کناری اش اینجای حرفش که رسید دستش را گذاشت روی دست زن و گفت قدمتون سر چشم ما، ما که هستیم این شب هاهم که همه مهمون سفره امام حسینیم، غمت نباشه هرچقدر که دوست داری بمون. می دانید من فکر می کنم این مجمعی که شعار ماه محرم هر سال را انتخاب می کند مردمی ترین مجمع مردمی کشور ماست! طرف انگار بیست و چهار ساعت شاهد نقل و قول های آدم ها بوده و آخر که خواسته گزارش تحویل بدهد سر تیتر گزارشش اسمی را نوشته که خلاصه تمام متن زندگی آدم ها باشد! ایران حسین(ع) تا ابد پیروز است.
هدایت شده از پوشاک حِلو
🎉🎉 به مناسبت ولادت زینت پدر حضرت زینب سلام الله علیها ۵٪ تخفیف شامل تمام محصولات حِلو 🎁 برای دیدن تنوع لباس های نوزادی ، کودک و نوجوان کافی هشتگ مربوط به هر کدوم رو سرچ کنید 🌱 https://eitaa.com/joinchat/2639660341Cfbbe42f369
از وقتی شنیدم که نماز نفرین می کنه نمازگزار رو نمازم رو که اول وقت می خونم به نمازم می گم من حواسم همیشه جمع تو نیست حقت رو به جا نمیارم اما اول وقت ادا می کنم تو رو ، تو شفیع من باش به خاطر تلاشم ... نفرینم نکن من دوست دارم ..
سلام اهالی بنت الصابر ، خانواده صبورم...🌱 https://daigo.ir/secret/83428328
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنونم از لطف شما خانواده صبور حذف شده ... اومدم که باشم اما حقیقتا نمی دونم چی پیش رو مه
از امیرالمؤمنین یک حدیثی نقل شده که می فرمایند: حضرت ملک الموت محافظ انسان در برابر دیگر اتفاقات است! هر زمان یاد این فرمایش شون میوفتم با خودم می گم چطور از وجودی که اینقدر مراقب و محافظ منِ می ترسم؟ بعد براشون هدیه (اذکار ، سوره ها و...) می فرستم بهشون می گم ، این هدیه ناقابل از طرف من برای شما ملک مقرب پروردگار مراعاتم رو بکن در لحظه دیدار من دوست دارم ...
سلام خانواده صبور نبودم این چند روز چون میوه دلم هم در حال دندون در آوردن و هم مریض شده بود و شدیداً بی قرار ...
سلام خانواده صبور بعد از چند روز نبودن، امروز که الحمدالله بعد از یک هفته حال پسر جان بهتر شده از این لوکیشن می خوام با هاتون کمی حرف بزنم ...
من تو کار های بیت مثل خیلی از شماها دست تنها هستم ، این چند روز که به پسر جان خیلی سخت می گذشت و فقط تو بغل آروم میشد بیت خیلی بهم ریخته و نامرتب شده بود ، بازار شامی که مرتب کردنش چندین ساعت زمان برد. دفعه های قبل که شروع می کردم به تمیز کردن هی با خودم گله و شکایت می کردم که چرا کمک نمیشه بهم ؟ حرفی نمی زدم به زبون اما تو ذهنم هی خود خوری می کردم به محض اینکه آقای بیت بنده خدا هم تشکر می کردن می گفتم تشکر نمی خوام کمک می خوام 😅 گاهی اوقات هم بود که به نفسم غلبه می کردم می گفتم تو نیت کرده بودی شروع زندگی اسم خونه تون رو بزاری بیت الزهرا هر کاری هم کردی به نیت کنیزی خونه حضرت زهرا بودن کردی .پس طلبی از کسی نداری !
یک دفعه هایی هم می گفتم به اوضاع بعد از ظهور فکر کن فکر کن حضرت ظهور کردن و مرد خونه تو هم مثل بقیه مرد ها در خدمت حضرت هستن (ان شاء الله) دست تنها عرضه نداری خونه زندگیت رو بچرخونی؟