eitaa logo
بِرکه 🍃
309 دنبال‌کننده
314 عکس
28 ویدیو
1 فایل
خانم ف.میم روایت های ساده از زندگی یک مامان، معمار، داستان نویس.🍂 اینجا می‌توانیم گپ بزنیم https://eitaa.com/Fmazhari
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مجلهٔ مدام
آغاز پیش‌فروش اولین شمارهٔ مجلهٔ مدام؛ به مدت یک هفته از یکشنبه سوم تیرماه تا یکشنبه دهم تیرماه، می‌توانید شمارهٔ اول مجله را با ده درصد تخفیف و ارسال رایگان در وب‌گاه مدام، پیش‌خرید کنید. مدام در ابتدای هفتهٔ آینده برایتان ارسال خواهد شد. www.modaammag.ir قابل توجه همراهان تهرانی مدام👇 یکشنبه دهم تیرماه، یک دورهمی و رونمایی درجه‌یک خواهیم داشت. می‌توانید شمارهٔ اول را به صورت حضوری نیز تهیه کنید. تصویر بخشی از عکس روی جلد اثر حمید ضرابی مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
🔻ما آرزوی دیگران را زندگی می‌کنیم توی جمع‌های فامیلی، توی گروه‌های دوستانه، توی برنامه‌های تلوزیونی، توی شبکه‌های اجتماعی و روی در و دیوار شهر، حرف حرف انتخابات است. راستش را بخواهید این خودش یک جشن لازم دارد. جشنی برای حال سیاسی مردم. بعدش البته ان‌شاءالله یک جشن دیگر باید گرفت برای شادی پس از انتخابات و رای آوردن یک رییس‌جمهور دل‌سوز و کاربلد برای کشور. این فعالیت عمومی و این ابهامی که در سرنوشت انتخابات هست، بزرگ‌ترین شاهد سلامت انقلاب اسلامی در حفظ «اصل مردم‌سالاری» است و بزرگ‌ترین مدرک برای کارساز بودن «رای مردم». این‌ روزها و این اعتماد و این سلامت، برای میلیون‌ها نفر در همین زمانه در جهان یک آرزوست. ما داریم آرزوی دیگران را زندگی می‌کنیم و از بس برای‌مان تکرار شده، عادی می‌بینیمش. انتخابات می‌آید و می‌رود، این اما رأی مردم است که قرار است باقی بماند. رأی به انقلاب اسلامی و رأی به کاندیدایی که قرار است ما را تا آغاز دهه بعد پیش ببرد، ان‌شاءالله. | @mabnaschoole |
🔴 ‌ تصاویری از حضور رهبر معظم انقلاب در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم. ۱۴۰۳/۴/۸ ✅ کانال بدون سانسور | عضو شوید 👇 http://eitaa.com/joinchat/404946944Ceab6f2b794
. سر‌صبح هنوز ساعت رسمی انتخابات شروع‌ نشده، مهندس آمد بالای سرم خانم پاشو دیر شد. نصف یک چشمم را باز کردم کشیدم سمت ساعت به زور یک ربع به هشت بود😒 گفتم دیر کجا شد؟ گفت پاشو بریم رای بدیم دیگه! از بعد نماز صبح همینطور کف اتاق راه رفته بود و هی خوابیده بود و خواب نرفته بود. گفتم خوب هنوز زوده که صبحانه نخوردیم! آخرین دکمه پیراهنش را بست و کلید ماشین توی دستش گفت جرینگ. من نشستم تو ماشین بدو شما هم! تسلیم شدم. دست‌رو شسته نشسته چادرچاق‌چور کردم. ناشتایی نخورده رفتیم نزدیک‌ترین مدرسه. سرباز دم‌در سلامی قاطی خمیازه‌اش کش داد سمت‌مان و تفنگش را سفت‌تر چسبید. چندنفر دیگر هم عین ما دعای ندبه خوانده نخوانده آمدند. صبح‌ جمعه‌شان را با تعیین رئیس‌جمهورشان شروع کردند. کد ۴۴ را نوشتیم‌ و انگشت را چنان محکم‌ فرو کردیم توی استامپ که از آن طرفش در آمد. رد انگشتمان را زدیم پای برگه، پای نظام، پای کار، پای ایران. دیگر پاک خواب از سرمان پریده بود. بعد هم دوتا نان تازه خریدیم آمدیم خانه؛ به امید خادم‌جمهوری دیگر. @berrrke
چهل شب پیش هم خواب به چشممان نیامد دربه‌در توی ایتا دنبال خبری حالی احوالی از رئیسی‌عزیز بودیم. هر ثانیه هم که خوابمان می‌برد تندی می‌پریدیم و باز گوشی را چک می‌کردیم. امشب هم حال همان است خواب به چشممان نمی‌آید تا خبری بشنویم. امید که این‌بار‌ قاصد خوش‌خبر باشد. فوقع‌ما‌وقع... @berrrke
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در لگدکوب حوادث ‌ جان دیگر یافتم ‌چون غبار از زیر پای ‌ کاروان برخواستم...
. چقدر برایم عجیب است چقدر حیرانم! ده میلیون آدم توی این کشور هست که معنای کلیشه را نمی‌داند؟ ده میلیون آدم هست که معنای مغالطه را نمی‌داند؟ یعنی این همه آدم هست که قدرت تشخیص حرف تکراری و کلی‌گویی را ندارد؟ وای برما! انگار قطعه‌هایی از مناظرات هفته‌پیش را کات کرده و چسبانده‌اند توی مناظره‌ی امشب! حالا این‌ها به کنار واقعا حالات صورت و اکت‌های بدن این آقا در شان ریاست جمهوری یک کشور اسلامی هست؟ وای برما! @berrrke
. خلاصه‌ی پزشکیان در یک قاب! دم پسرعمه جان گرم با این طراحی! @Mohammad_Mozaffari_moghaddam @berrrrke
. اَللَّهُمَّ اَخرِجنی مِن ظُلُماتِ الوَهم وَ اَکرِمنی بِنُورِ الفَهم .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. خدا رحمت‌ کنه ننجون عزیزم رو این شعر رو همیشه زیر لبش زمزمه می‌کرد. من نمی‌خواهم که ای یزدان پاک گنج و سیم و زر فراوانم دهی یا کرم فرموده و در زندگی حشمتی همچون سلیمانم دهی یا که بعد از مرگ من در آن جهان غرفه‌ای از باغ رضوانم دهی بلکه خواهم آنچه را دادی به من گیری و یک ذره ایمانم دهی الهی آمین @berrrke
. کولر من حتما مغزم تکان خورده! وقتی بیش‌تر از یک ساعت می‌نشینم رو‌به‌روی کولر و از عصبانیت یا نگرانی یا حرص به خودم می‌پیچم که چرا سرویسی که برای بچه‌ها گرفتم کولر ندارد! وقتی سرم دارد از فکر منهدم می‌شود می‌روم و کانال کولر اتاق نی‌نی را می‌بندم که یخ نکند؛ من مغزم تکان خورده. مگر‌نه اینکه من توی تمام بچه‌گی هایم پشت وانت‌مزدای‌ بابا که با یک لایه حصیر و یک لایه برزنت مسقفش کرده بود توی گرمای مرداد هزارکیلومتر بلکه بیشتر تا آستارا رفتم؟ با همان ماشین مگر ایران‌گردی نکردم آن‌هم با چهارتا عمه‌ها و بچه‌هایشان؟؟ مگر همین ما نبودیم که آب‌پاش را پر از آب می‌کردیم می‌پاشیدیم به حصیر‌ها تا باد بزند تویشان و کولرطور بشود تَه وانت؟ من مغزم تکان خورده. یک چیزی خورده توی سرم. یک جا‌به‌جایی رخ داده. سرم درد می‌کند. پسرها تا حالا حتما رسیده‌اند به کلاس زبان زیر اسپلیت‌ها نشسته‌اند! نکند سرما‌بخورند؟ یخ نکنند! نی‌نی هم الان یک ساعتی هست خواب رفته دیوار گهواره باد کولر را می‌گیرد. مستقیم توی سرش نمی‌خورد. خوابش ناز‌ است. این منم که مغزم تکان خورده. حتما حتما. نشسته‌ام برابر کولر دوتا کتاب "زندگی‌های من" را گذاشته‌ام جلویم ترجمه کدام روان‌تر است؟ قطعا نشرگمان! ولی فونت آن‌یکی نشر بهتر است سرم درد می‌کند چشم‌هایم فونت ریز گمان را کشش ندارد. مغزم‌تکان شدیدی خورده. مگر من همان نیستم که رمان‌ "هم‌خونه" را توی پیکان‌ بابا توی مسیر کویری مشهد یک‌کله‌ خواندم بدون کولر؟! من قطعا مغزم تکان خورده که تمام صبح تا حالایم را برای کولر نداشته‌ی سرویس به فنا دادم! @berrrke