eitaa logo
بِرکه 🍃
309 دنبال‌کننده
314 عکس
28 ویدیو
1 فایل
خانم ف.میم روایت های ساده از زندگی یک مامان، معمار، داستان نویس.🍂 اینجا می‌توانیم گپ بزنیم https://eitaa.com/Fmazhari
مشاهده در ایتا
دانلود
. اسم مشاورم توی گوشی گلی ذخیره است. اگر می‌شد به مشاورم زنگ می‌زدم. مثل همیشه که مستاصل می‌شوم، گیر می‌کنم توی تله‌های تربیتی بچه‌ها یا هر دل‌مشغولی دیگری. هروقتِ روز باشد زنگ‌ش می‌زنم و بعداز کمی حرف زدن دلم آرام می‌گیرد. توی دلم گفتم کاش می‌شد برای این غصه‌ام هم زنگ بزنم به مشاورم و دلم آرام بگیرد. من چند ماه است بدجوری غصه‌ی بچه‌ها و مخصوصا نوزادهای غزه را می‌خورم. باید خودم را راه‌وبیراه کنم تا غمشان از پا درم نیاورد. درهای ورودی خبر غزه را ببندم. ولی امشب اخبار بد صحنه‌هایی نشان داد بد. از آن موقع تمام تنم می‌لرزد وقتی هادی را بغل می‌کنم. جگرم می‌سوزد.‌می‌گویم یا صاحب‌الزمان تو مگر امام ما نیستی؟ خوب قربانت بشوم ما به اندازه تو صبور نیستیم. یک فکری برای دلمان بردار. ما مادرها اشک‌ها و غصه‌هایمان به هم وصل است حتی اگر آن سر دنیا باشیم. هادی را توی گهواره‌ا‌ش خواباندم و گوشی را برداشتم که مثل هر شب برایش یس پخش کنم. صوتی. دستم را روی لیست سوره‌ها بی‌هوا چرخاندم یکی را زدم بعد هم یک آیه تصادفی. همین که به رنگ سبز نوشته شده توی عکس. من به گلی زنگ نزدم به خدای گلی زنگ زدم. الهی به حق علی‌اصغر نوزادهای غزه را نجات بده. @berrrke
. 🍃 لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ🍃 . @berrrke
. اسم پاییز بد در رفته! و گرنه این گرمای مرداده که برگا‌ رو زرد می‌کنه. @berrrke
هو بهترین دوست آدم می‌تواند یک "روز" باشد. روزی معمولی، پر از روزمرگی. روزی که آدم وسط دویدن‌های تکراری به فهم جدیدی می‌رسد. این روزها آدم را بلند می‌کنند، مثل رفیقی که دست رفیقش را می‌گیرد و لبخند می‌زند و چشمهایش را لحظه‌‌ای می‌بندد.
. طبق برنامه‌ی هرشب نی‌نی الان باید بیدار می‌بود تا حدود ۱ نیمه شب! ولی به طرز عجیب و ترسناکی از ساعت ۱۰.۳۰ خوابیده😳 نمی‌دونم قراره چه‌کار کنه امشب! حسم شبیه حس اسرائیله که قراره بهش حمله کنن ولی نگفتن کِی!😵‍💫 یه‌دونه باشی گیلاسِ پاییز🚶🏻‍♀ @berrrke
هدایت شده از کافـه کنجـــو 🌱
وقتی خاله ات نویسنده باشه 😂: کلا دیگه کتاب هایی که میخونی زیر میکروسکوپه 😅😂 پ.ن بچه ها به نشر هایی که گفته شده برای خرید کتاب دقت کنین 🌱 @cafeconjoo
بِرکه 🍃
وقتی خاله ات نویسنده باشه 😂: کلا دیگه کتاب هایی که میخونی زیر میکروسکوپه 😅😂 پ.ن بچه ها به نشر هایی
. حسنا کسیه که وقتی کتاب به دست می‌بینمش دلم‌می‌خواد بغلش کنم بچلونمش، و عینکش رو بچسبونم به دماغش و بگم:" هی عشقم، بهت غبطه می‌خورم چون بیست سال بیشتر از من وقت کتاب‌خوندن داری"❤️ @berrrke
. می‌خوانم پس زنده‌ام؟ شایددرست‌ترش؛ می‌اندیشم پس زنده‌ام. من ولی می‌گوییم پشت جلد‌ها و عنوان‌ها را می‌بینم‌ پس زنده‌ام. این‌ کتاب‌ها را از حراجی دوهفته پیش یک کتاب‌فروشی خریدم. من عاشق آف کتابم به هر ضرب و زوری شده، خودم را می‌رسانم به قفسه‌های محبوبم و چنگ می‌اندازم تویشان. و انگار برد دنیا و آخرت را کرده باشم. حالا دوهفته از آخرین خرید من از حراجی‌می‌گذرد و این‌ها عاید من بوده از آن تخفیف. ریختمشان روی میز و هربار که رد می‌شوم، نگاهی به پشت جلدهایشان می‌اندازم به عنوان‌هایشان. به اسم نویسنده. حتی به ناشر. رد می‌شوم، می‌بینم و در حال راه رفتن و بدوبدو کردن به‌شان فکر می‌کنم. این که درشان هنوز به رویم باز نشده خودش یک‌ جذابیت است یک عطش ایجاد می‌کند. هر بار سعی می‌کنم بخشی از حرف‌نویسنده را از زبان پشت جلد بشنوم. از عکسی که انتخاب کرده. اسم‌هایشان را هربار توی سرم‌تکرار می‌کنم و برای خودم علت‌و معلولی برایشان از لای کتاب باز‌نشده بیرون می‌کشم. اگر چشمم به اسم نویسنده بخورد، بیوگرافی‌اش را از ته مغزم سرچ می‌کنم حین ظرف شستن یا خواب کردن نی‌نی یا چپاندن لباس‌های تمام نشدنی تابستان در ماشین لباسشویی. جدی چرا تابستان انقدر رخت‌چرک دارد؟ هرچه از نویسنده می‌دانم را می‌آورم جلو و تلاش می‌کنم که حدس بزنم کلمات این کتابش در چه موردی می‌تواند باشد. چه شروعی و پایانی دارد. یاد تیلار ماتسئو افتادم. توی کتابی که اخیرا ازش خواندم از انسداد ذهنی نویسنده می‌گفت من می‌خواهم بنویسم ولی دستم خواب می‌رود خودم خواب می‌روم. نی‌نی را گذاشتم روی پایم و دست از چرخیدن توی به‌خوان برداشتم و شروع کردم به نوشتن. آش ناپز ناجوری شده اما پستش می‌کنم که قلمم دچار مرگ‌مغزی نشود. این را همیشه به هنرجوهایم می‌گفتم هرجور شده سیم‌تان را وصل نگه دارید. هرروز اتصالش را چک کنید حتی شده با نگاه کردن به پشت جلد کتاب‌های‌ نخوانده‌تان. حتی با گردگیری میزتحریر. پس من زنده‌ام چون هم می‌خوانم هم می‌اندیشم هم مادرم. یه‌دونه هستی دختر پاییز🙆🏻‍♀ @berrrke
. متعال قشنگم، وَدود مهربانم! به من بیاموز همانطور که سزاوار تر از ایاک نعبد تو نیست، یاری‌ایی بالاتر از ایاک نستعین‌ت هم نیست. این را در مغزم فرو کن. خیلی محکم. سپاس‌گزار تو العبد، ضعیف‌الحقیر گیلاس شده‌ی پاییز. @berrrke
. وقت خوابته سنجاب شیطون. صدا از گوشی‌پخش می‌شود. اما نه سنجاب‌ها نیت خوابیدن دارند نه محمدهادی و نه مغز من. انگشت‌هایش را می‌کشد روی ورقه‌های کاهی کتاب "داستان کوتاه در ایران". تیغ‌ی پشت حسین پاینده توی رخت‌خوابش می‌لرزد و خواب از سرش می‌پرد. ناخن‌هایش کوتاهند ولی صدایشان...🥶 کتاب را از دستش دور می‌کنم هایلات را می‌دهم دستش. خواب ندارد با ولع ته مارکر را می‌مکد ولی قصد خواب ندارد. ماشین‌ش را رها کرده چون جا دست خوبی ندارد هی سر می‌خورد از لای انگشت‌هایش. می‌روم ورق بعدی صفحه‌ی حدود ۳۰۰ و ۶۰ یا۷۰ از جلد‌ سه. حسین پاینده توی گوشم می‌گوید نوشتن این کتاب انقدر طول نکشید که تو خواندنش را انقد طول دادی. صدای گوشی می‌گوید قورباغه ساکت خوابیده برکه. قورباغه ساکت می‌شود. صدای ملچ ملوچ هایلایتر تبدیل به غان وغون می‌شود. دیگر هایلاتر جذاب نیست. دوباره یورش می‌برد سمت کتاب یک برگه‌اش را می‌گیرد و می‌کشد. افاضات حسین پاینده با هزارتا نظریه‌‌ی پسامدرنیسم هوار می‌شوند کف اتاق مطالعه. چنگ می‌اندازد توی موهای کوتاه شده‌ام حواس صددرصدی را می‌خواهد. گوشی همچنان می‌خواند جنگل لا‌لا‌لا برکه لا‌لا‌لا. یدونه باشی دختر پاییز @berrrke
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. گفتم من غسل زیارت کردم. زیارت‌نامه و امین‌الله هم خوندم تو فقط برو به جای من تو صحن نفس بکش. یه دوری بزن. گوشه‌ی گوهرشاد فقط بشین. همین. 🏴 @berrrke