خط خطیهای من
در این سه قدم مانده به تولدت
گره خورده به هماو که همیشه
دنبال بهانه ام از او بنویسم ...
سه ... سه ... سهساله...
داشتم فکر میکردم کاش ما هم
میشنیدیم حدیث نفس شما را خاتون ..
که چه فرمودید و ...
چـ...چگونه..ه که بابا آمد !؟
که شاید فرموده باشد
از ماجرای فراق و دلتنگی ..
از داستان درد و زخم و بیابان ...
از بریدهبریده دیدنها و سخن گفتن ها ...
نه ! نه ... !
لب باز نکرد ...
خوب که نگاه کرد ..
زمزمهش شد :
یا ابا ..!
هر آنچه درد ... هیچ !
هر آنچه دلتنگی و فراق .. هیچ !
هر آنچه غصه و ترس و ... هیچ !
شما چرا اینگونهای بابا؟!
چکار کنم بهتر شوی ؟!
دست بکشم بر سرت که
خاکستر پاک کنم ...خون را بیفتد ...
خون به اشکهایم بشویم ...
زخم بماند ...
چه کنم بابا ..؟!
بابا تو هرکجا که باشی...
بازهم بابایی منی..
حتی روی نی !
حتی میان طبق ..!
حتی ..
بابا ...
#سه_سحر مانده به آمدنت
به تأسی از سهساله ...
لب باز میکنم که :
یا ابا ...
بگویم برایت از درد دوری ..؟!
بنویسم برایت از زجر فراق ..؟!
لازم است بگویم
مسخرهمان میکنند برای
دوست داشتن تو ..
تنها و انگشتنما شدهایم
محض خواستنت...
نه ... نه ...
خط بزن همهش را ..
نشنیده بگیر ..
زخم زبان و درد و فراق ... همه هیچ !
شما چرا اینگونهای بابا؟!
چه کنم بهتر شوی؟!
چه کنم آمدن بگیری ؟!
بابا ...
تو هرکجا هم که باشی
باز هم بابای منی ..
حتی در بیابان ..
حتی پشت کوه ...
چه کنم بیایی؟!
#مددیارقیه
#بنت_الحسین
هدایت شده از .
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر میخای دنیا رو تغیر بدی،ار مرتب کردن تختت شروع کن!