چایخونه رکی🚯‼️
چشماشششش خیلی وایب خوبی میدننن😭😭
اتفاقا احساس میکنم سادیسمی طور شده
نظرتون چیه رد فلگش کنم- اهم نه این قراره یه کارکتر مهربونه باشه خودتو کنترل کن
چایخونه رکی🚯‼️
اتفاقا احساس میکنم سادیسمی طور شده نظرتون چیه رد فلگش کنم- اهم نه این قراره یه کارکتر مهربونه باشه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چایخونه رکی🚯‼️
حدس بزنید این کیه ریکوووو😭😭✨✨ ( داداش ریو ) #ویپ
اینو تمامکردممممم
برم کپشنشو بنویسم میام😭✨
نام: کوروساوا ریکو - Kurosawa Reko -
قد: 177
سن:16(سنی که درگذشت)
❤️:بسکتبال،برادر کوچیکش( ریو )، گربه ها
💔:حشرات،جاهای تنگ، ریاضی
توضیحات:ریکو تنگی نفس داشته.
اون بشدت به بسکتبال علاقه داشته و از کلاس ششم بازی میکرده ولی نه جدی.
این آرت برای 16 سالگیشه؛توی این آرت اون توی یه صبح سرد زمستونی به مدرسه میره و اینجا داره با رفیقاش حرف میزنه و کت جدیدش رو که امروز اولین باره پوشیدتش نشونشون میده(اون گوشه بالا سمت چپ رفیقش کتشو گرفت تا امتحانش کنه)بعد از مدرسه اون داره میره سمت خونه که میبینه خونه آتیش گرفته سریع با پدرش و آتش نشان تماس میگیره،پدرش زود خودش رو میرسونه،پدرش به اون میگه که ریو و مادرش توی خونه هستن و طاقت نمیاره و خودش میخواد که وارد خونه بشه که ریکو جلوش رو میگیره و میگه که منم میخوام کمک کنم ولی پدرش بهش میگه که عقب بمونه ولی اون پافشاری میکنه و چون وقت تنگ بود پدرش میگه که(نزدیک من بمون و ازم دور نشو اگه احساس کردی که حالت بد شد بهم بگو) پدر اون آدم سختگیری نبود ولی توی این لحظه اون فقط نگران بچه هاش و همسرش بود.
ریکو صدای ریو و مادرش رو میشنوه و میتونه که اونارو پیدا کنه که توی اتاقی که قفلش خراب بوده گیر افتادن ، پدرش روصدا میزنه و باهم سعی میکنن در رو باز کنن،آتش نشان ها از راه میرسن و در آخر موفق میشن که ریو و مادرش رو نجات بدن اما وقتی داشتن برمیگشتن بیرون ریکو نفس کم میاره و بیهوش میشه و میوفته زمین ، پدرش متوجه میشه که ریکو نیومده و دوباره به عقب برمیگرده و موفق میشه ریکو رو بیرون بیاره ،اما قبل اینکه به بیمارستان برسن اون جونش رو از دست میده.
#ریکو