قول میدم،
یه روز که وقت داشتم،
و به اندازه کافی خودکار
و کلی کاغذ سفید،
دوباره واژه هامو پیدا میکنم
و مینویسم
که چه بر سرم آوردی.
✍🏻
ما
-چه کلمه شکنندهای-
انقدر دوریم که اگر فاصلهمان را تقسیم کنیم
به همه آدم های زمین، خانهای امن میرسد
و ما
آوارگانِ بیپناهِ دورافتاده،
گم شده در پیچِ کوچههای میانمان...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
گفتند عاشقِ که شدی؟! گریهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد...
#سجاد_سامانی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به هر کمی از دنیا بلدم بسازم
جز کم داشتن تو...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #شبیه آخرین گام نزدیک به لبه پرتگاه، یک لمس تا سقوط! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#شبیه آخرین بوسه،
یک لمس تا مرگ!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه دختر اهل یه شهر کوچیک رو مینویسم،
که شهرشون فرودگاه نداشت،
پرواز یاد گرفت...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
پرده اول:
ماشین رو به رویی یهویی میپیچه،
- ترمز،
- صدای جیغ لاستیک
پرده دوم:
ماشین پشت سری سرعتش زیاده،
- ضربه،
- صدای برخورد
پرده سوم:
سرم درد میکنه،
- بوق ماشین ها
- تق تق روی شیشه
- صدای فریاد
پرده چهارم:
من مقصر نیستم،
یکی شونه هامو فشار میده،
میبخشم، میرم،
- سکوت
پرده پنجم:
چشمام نمیبینه، میایستم،
- سیاهی!
ماشین پشت سری رفت...
پرده ششم:
- تنهایی
- درد
- اشک
و انگار که هر اتفاقی منو به تکرار صحنه هر شب میرسونه...
پرده هفتم:
اشکامو پاک کردم،
راه افتادم،
من خوبم، چون چاره دیگه ای نیست،
- تکرار قصه هر صبح...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه دختر دلتنگ رو مینویسم،
که از درد دوری،
بوی دود گرفت!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
آنقدر نبودی
که «من» یخ زد!
وقتی آمدی،
گفتی دوستم داری
فقط نگاهت کردم...
•|🌌|• @bidelijat