eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 سلام بر اهالی سلام بر نگاهِ روشنشان به تاریکی... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 می #گفت: «حوالی اردیبهشت بوی بهشت می آید! عطر شکوفه‌ها و خاک باران خورده هوش از سر رهگذران شهر پر
حوالی اردیبهشت، لابه‌لای بوی شیرین شکوفه‌ها و نمِ قطره‌های باران، خاطرات خیس خورده آدم عود می‌کند، همه زخم‌هایش هم دوباره سر باز می‌کنند. شاید برای همین توی اسمش بهشت دارد! باید دل به دنیای دیگری ببندیم برای دوام آوردن، اردیبهشتِ زمین طاقت فرساست.
حالا که فروردین به اندازه کافی بهار را کش‌ می‌دهد، کاش اول اردیبهشت بخوابیم تا آخر خرداد...! و خورشید اول تیر، با نوازشِ پلک‌هایمان به نور، انقدر روز را معطّل کند که بیدار شویم...
رفاقت، پیوندِ عجیبی تو نوعِ بشره؛ دستِ رفیق به راحتی می‌تونه معجزه رقم بزنه، این اعتقاد منه.
می‌دونم اگه قرار بود یه جسم آسمونی باشی، یه ستاره جوون می‌شدی میلیون‌ها بار درخشان‌تر از خورشید... اما آدمی‌زادی، و از جنس خاک! انگار خدا تو رو سر صبر و با حوصله آفریده، اول یه مشت خاک از دشت لوت برداشته، از یه جایی نزدیک کرمان، که گرم باشی و جسور، بعد یه کم از خاکِ هرمز، که رنگ به دنیا بپاشی، بقیه‌شم از شالیزارهای حاصلخیز مازندران... تهش هم بذر عشق کاشته تهِ وجودت، تا از چشمات محبت بباره... باور نمی‌کنی؟ نگاه کن، روی موهات پر از بابونه‌ست... ...
شاید اگه ببینمت از قول چاوشی بگم: «زل بزن به شاهکارت، به منی که رو به روته...»
بارون باریده، ابرهای سیاه تمومِ آسمون رو پوشوندن، برقا رفته، من روی بلندی‌ام، افق غربی آسمون بازه، سیاهی ابرا تا نزدیکی‌های زمین کشیده شده، تنها روشنی لحظه، قرصِ گردِ نارنجی خورشید و اطرافشه که میشه راحت بهش زل زد. همزمان با صدای آرومی که نجوا می‌کنه:«ببار بارون، از طاق آسمون...»، خورشید هم رفت. رو به غروب/ ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ پ.ن: دوربین گوشیم خرابه، مجبورم لحظه‌هارو برای ماندگار شدن بنویسم.
✍🏻 شاید ما را سپرده‌اند به رود، که این‌قدر متلاطمیم! •|🌌|• @bidelijat
خیلی وقت‌ها دلم می‌خواهد مرا بکارند توی باغچه، پای درخت سیب، اگر نشد بگذارندم بالای طاقچه، یا قابم کنند بکوبند روی دیوار. گه‌گاهی یکی آبم دهد، یا خاکِ رویم را پاک کند، شاید رهگذری هم گذشت و نگاهم کرد. اما خب، گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود...
✍🏻 انگار همه زمان‌سنج های دنیا رو ثانیه های آخر ایستادن، وقت زیادی نمونده و توقف، قبل از پایان داره تموممون می‌کنه...! •|🌌|• @bidelijat