بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
مادرها همه چیز را میفهمند، بعد دمنوش گل گاو زبون میارن(:
کار از دمنوش گذشته،
مادر دیگه چند شب یهبار، آبنمک میریزه تو ماهیتابهٔ داغ!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وقتی به قصه ابراهیمِ نبی فکر میکنم، به معجزه تسلیم میرسم...
✍🏻
آسمان، نفس در سینه حبس کرده، زمین چشم بسته، و اسماعیل«علیهالسلام» سرسپرده بود به ایمان.
سنگها، شاهدانِ خاموش واقعه بودند:
«باد لای موهای پسر میرقصید و تیغ در مشت پدر میترسید،
خنجر که بالا رفت، قَدَر تردید کرد،
و به هنگام فرودش، دستِ قضا لرزید؛»
صفحه قربانی را از اینجای تاریخ کندند، چسباندند به سالِ ۶۱. یکی از عرفات راهی کربلا شد.
سنگها، شاهدانِ خاموش واقعه بودند:
«چاقو اینبار برید...»
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
🦋
آن شب در دفترم نوشتم:
«میآیم تا تو بگویی.»
مهلت ارسال و ثبت درخواست انتقالی تا آخر خرداد بود، خیلی نمانده بود تا بر لبه قرار بایستم—تا آستانه تابستانی که به گمانم پشتش، دلی به آغوش میرسید.
و من، دلخوش به خیالِ شکفتن یک آرزوی کهنه...
اما شیشه قولها، زیر قدمهای بیملاحظه اردیبهشت ترک برداشته و با گامهای سنگین خرداد، خورد شده بودند.
مانده بودم میان دو راه که انتهای یکی به سقفِ کوتاهِ تهران ختم میشد و دیگری رو به آسمانِ بیانتهای حرم باز بود.
پس راه افتادم.
در پیچِ مسیر، دختری نشسته بود با چشمانی آسمانی و نگاهی پر از حضور.
قرار بود نیمههایراه پیاده شود اما پیش از آنکه برود، برایم شعری از حسین صفا خواند و مرا همراه همان لاکپشت دمر شده، مثل قایقی واژگون، ساکت و تسلیم، سپرد به موج.
وقتی رسیدم، مشهد پر از شاپرک بود، مثل نشانههایی از حضور که روی دامنم مینشستند، برای آنکه بفهمم دو راه نیست، یکیست و آنهم بال گشودن...
در صفحه آنروز دفترم نوشتم: «تو پیش از رسیدن اجابت میکنی.»
از یک قدمی آرزویم برگشتم،
و ماندم...
#خانهبهدوش
✍🏻
شهر،
از بالای خیابان ولیعصر تا پیچ تند اتوبان امام علی،
هنوز مستِ صدای اذانیست
که از نام علی جاریست…
و حالا،
در آستانهٔ غدیر، ایستاده بر بلندیِ ایمان
نظارهگر تاریخی شده،
که هربار با زخمی تازه تکرار میشود.
نعرههای مرحب،
از آنسوی مرزهای طمع و تاریکی به گوش میرسند،
و اینجا،
درختها، به تکبیر ایستادهاند،
کوچهها، لباس رزم پوشیدهاند،
آسمان روی سر به خون آغشتهاش، سربند یاعلی بسته
و شهر، شمشیرش را به یقین صیقل میدهد،
که حیدر میرسد...
و چیزی تا فتح خیبر نمانده...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
🔴هشدار تصویر دلخراش.
✍🏻
قد علم کرد تاریکی در برابر نور،
و نبردی درگرفت، تن به تن.
مشتِ سیاهِ شب با یقه سپیدِ پیراهنت درآویخت و
لطافت تنِ کوچکت، در آغوش نازک خواب،
ایستاد روبهروی دست سنگینِ سنگهای سخت بزرگ...
تو بیدار بودی، سربلند کردی و پرچمِ سرخِ خونخواهی بافتی به موهایت که حالا رها شدهاند در باد...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سرِ نخواستنمان همیشه دعوا بود.
ما نطفه خونآلودِ بودنمان، در غباری از درد بسته شد.
وقتی جهان در سوی طلوع و غروبش، دو سنگر ساخته بود و در این میان غرب و شرق بر هم میکوبیدند، یکی قد علم کرد از دل بیجای جغرافیا که نه شرقی بود نه غربی، دوتای جهان –شبیه پیوستنِ محال شب و روز– یکی شدند که اینیکی را بزنند!
و ما همان یکی بودیم که جنگ سرِ بودنمان همیشه بود؛
در کشمکشِ تاریخ اما
ما ماندیم،
با قامتی از تبار کوه،
در میانه طوفان،
با پرچمی برافراشته...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
از هجومِ آن بیریشگانِ بدونِهویت که حتی واژه از نوشتن نامشان شرم دارد، پنج روز گذشته،
و امروز،
ما زخمی و برافروخته،
سایه خانه را به شاخههای نیمسوخته سپردیم و
تهران را ترک کردیم.
در قلبم، دردی از جنسِ اندوه میتپد که اگر مجال بیابم مینویسمش،
اما حالا رسیدهام به یک پرسش!
به میلِ به بقا در انسان فکر میکنم و هنوز در قیاس نفهمیدهام که این بیشتر است یا عشق؟
واقعا کدامش قویتر میتپد در سینه انسانی که میخواهد باشد!؟
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
پشت پلکهای بسته مردم، وقتی هنوز تاریکیِ آسمان، جا برای عشقبازیِ نور باز نکرده بود، چکمههای سیاهِ آتش از روی خواب شهر عبور کردند!
و در آن صبحِ ازدستدادن، وقتی نام علی در بانگِ اذان، با نالهٔ نابودی در صدایِ انفجار به هم پیچید،
خون از رگ غیرت غدیر در قلب وطن جوشید و چونان حیدر عزم فتح خیبر کرد...
#روایتِروزِاول
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
جهان به غبارِ میدان چشم دوخته و به صدای چکاچک شمشیرها گوش سپرده،
سیدی از تبار علی«علیه السلام» رجز میخواند و تیغی از جنس ذوالفقار در دستِ ایمان بالاست؛
دندان روی جگر بگذارید،
بالآخره خاکِ معرکه میخوابد،
و دوباره تاریخنگاران روایت فتح را مینویسند...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
اینجا نه هراسی از مرگ هست و نه کسی به سوگِ سردارانِ رفته مینشیند،
این خاک، سرزمینِ اعجاز است...
که در بطنِ مادرانش سرباز میپروراند و در سرِ پدرانش غیر سودای شهادت نیست...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat