✍🏻
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد...
#حافظ
•|🌌|• @bidelijat
هدایت شده از رُستنی🌱
«باز کن در که جز اين خانه مرا نيست پناهی...»
✍🏻
آن روزها اگر علی «علیهالسلام» میجنگید،
به قدرت یقین شمشیر میزد و به دستِ اراده حق بود که میبرید!
امروز هم در غوغای اسباب، موشکها، نیزههای کندِ پوسیدهاند اگر ایمان نباشد...
بدونِ اراده خدا،
دمِ عیسی، باد هواست،
و عصای موسی، هیزمِ تنور،
انگشتر سلیمان هم، حلقهای بیرمق!
وقتی که سازِ جهان را او مینوازد،
باید ابراهیموار وسطِ آتش،
مثل پروانه در باغِ گل رقصید،
و مریمگونه، به تهمتها خندید،
چه یخ بزند آتش، چه بسوزد پَر،
چه پسر به سخن بیاید، چه مادر به ناحق متهم شود!
اگر باور داریم که در جبهه حقیم،
باید دل را به خدایی بسپاریم که شنهای طبس را در مشت میفشارد،
چه در کابینِ قدرتمندترین جنگنده باشیم،
چه در محاصره از استخوانِمان سلاح بتراشیم!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بین این کانال و اون شبکه، میون غبار تحلیلهای راستکی و دفاعِ آبکی و...
من که نه سوادشو دارم، نه صلاحیتشو، یه چیزو با یقین میدونم اونم اینکه وقتی راه تاریکه، فانوسدار ها پیشرو ان.
محرم امسال مثل آتیش زیر خاکستر، دمیدن میخواد، و بار روی دوشِ روحانیها، سخنرانها، مداحها و هرکس که هیئت داره یا هیئت میره از همیشه سنگین تره.
قطعا محرم پتانسیل شروع اتفاقهای بزرگ رو داره، نمونهاش هم تو تاریخ زیاده.
و به قول امام موسی صدر، تو هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشه، شمر هم سینه میزنه.
#هیاهو
✍🏻
اگر این حرفها که میگویند –این خیانتِ آشکاری که به چینش واژهها میشود– حقیقت دارد،
شب که شد، آب روی خانههای شهر بپاشید تا خونِ دیوارها شسته شود و آتش فراموش کند که کجا را سوزانده!
بعد آرام و بیصدا،
عروسکهای خاکی را با لبخندهای نقاشیشده و لباسهایی که بوی باروت گرفتهاند، از زیر دستوپای آوار بردارید و دفن کنید،
شاید صدای لالایی دخترانِ شهید، گریهٔ خاک را آرام کرد...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
من این جانِ خسته را تا محرم میکشانم...
| @ianashid
✍🏻
من معلمم که بارِ قلم را بر دوش میکشم،
و عهد بستهام،
در کلاسی که بوی باروت از پنجرهاش میوزد، در برابرِ فریب واژهها سکوت نکنم.
وقتی درسِ تاریخ به صفحه امروز برسد،
از آینههای شکسته روایت میکنم،
که تصویر «ولی» را تکه تکه کردند تا کسی معنای «ولایت» را نفهمد.
از زورِ تزویر حرف میزنم،
که با نقاب صلح میایستد و خنجر خونآلودش را پشتِ لبخند پنهان میکند.
از مردانِ بیریشه سیاست میگویم،
که با کَتِ باز راه میرفتند و لاتیِ ادعا را پر میکردند، اما نه قاتلِ پدر را شناختند، نه صدای هشدار را شنیدند،
آنها که زخمههای مکرر تاریخ باورشان نشد و درست وقتی لحظه پایداری رسید،
زانو زدند،
تا دیر یا زود، دوباره دست دشمن به گلویمان برسد.
من میایستم، در میانه میدانِ سخن،
با شاگردانی که حقیقت را میجویند،
و به آنها میآموزم که فریب دسیسه الفاظ را نخورند، و با تحقیرِ کلمات هلهله نکنند،
تا واژههای مقدس برای صبح نابودی دشمن بمانند...
قلمم، شمشیر من است،
نه برای بریدن،
که برای نمایاندن،
و برای آگاهی،
و بیداری،
برای آنکه روزی،
دشمن در حقیقت دیده شود،
نه در سرودهای تحریف شده و سایههای دروغ...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
مبارکِ خودتون.
من تا جمعه صبر میکنم
روضه که شروع شد،
چادرمو میکشم رو سرم،
و زنونه گریه میکنم.
#هیاهو
هدایت شده از النَّــحیط | فاطمه کاشانی
روزهایِ غریبیست عزیزِ من
هرروز فکر میکنی هیچ چیز عوض نشده و شب،
بیرحمانه به چشمهای خوابرفتهات پوزخند میزند.
°
°
@naahiit
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
کلیدواژه حیات بخش: «استیصال»
✍🏻
#پیام_ناشناس
- اگه بخواید از مسیر هایی ک رفتید و برگشتید و تجربه شد براتون یه جمله بگید برای کسی ک ابتدای مسیر شماست چی میگید از تجربه زندگی کردنتون؟
+ «باید سریعتر به استیصال رسید».
پ.ن: بنده در غلطهای خودم گرفتارم و در حد نصیحت و این حرفا نیستم؛
پ.ن۲: همچین مسیر خاصی هم نرفتم والا!
پ.ن۳: ولی اگه خدا بخواد این جمله رو بعدا بیشتر توضیح میدم.
•|🌌|• @bidelijat
#پیام_ناشناس
- ... چجوری اینجوری مینویسید؟؟؟ کلاس خاصی رفتید؟؟؟ ...
🔴 این سوال چون خیلی همیشه تکرار میشه، مفصل مینویسم انشاءالله، حوصلهتون شد بخونید.
+ بخش دوم رو اول جواب میدم: بله. دوران راهنمایی تو پژوهشسرای محلهمون یک ترم کلاس داستانِ کوتاه نویسی رفتم و حدود سه سال پیش دوره آنلاین نویسندگی خلاق گذروندم.
درباره سوال اول هم چیزی که میگم مطلب تخصصی نیست، توصیه هم نیست، نظر و تجربه شخصیمه، البته بنده نه نویسندهام و نه بلدم آموزشش بدم، فقط به نوشتن علاقه دارم. (لذا نه باور کنید نه با خوندنش امیدوار بشید نه نا امید)
به نظر من برای نوشتن سه تا چیز لازمه،
۱. محتوا (باید اولا حرف داشته باشی برای گفتن که یا علمِ زیاد میخواد یا نگاهِ خلاق!)
۲. کلمه (برای نوشتن لازمه دایره واژگانت گسترده باشه تا بتونی معنای مورد نظرت رو از قالب مفهومِ ذهنی به متن تبدیل کنی، خیلی وقتها هم باید بتونی واژه بسازی!)
۳. خلاقیت (این یکی اگر نباشه، کلمه بلد بودن هم به کار نمیاد و نوشتهها دیگه مخاطبی نخواهند داشت (مگر اینکه خودت علمی رو تولید کرده باشی یا حرفی رو برای اولین بار در جهان بزنی) در غیر این صورت مثل هر هنرمندی، لازمه که نگاه نو داشته باشی تا بتونی از چیزای تکراری و ساده، یه چیز جدید ابداع کنی تا وقتی درباره یه موضوع همه حرف میزنن، حرف تو خوندنی باشه./ خلاقیت در پیدا کردن محتوا اثر مستقیم داره.)
نکته بعدی که به نظرم مهمه،
«عدم تکرارِ کلمات و زیاد ننوشتن»ـه،
چون به نظرم وقتی تلاش کنی منظورت رو کوتاه و موجز بگی، جملات عمیقتری خلق میکنی.
و در نهایت «زیاد خوندن».
نوشتن بدون خوندن مثل راه رفتن با چشم بستهست. وقتی زیاد بخونی—نه فقط کتاب، حتی گفتگو، شعر، توییت یا حتی دردِ دل آدمها— ذهنت پر از تصویر و ایده میشه. اون وقت دیگه نمینویسی چون باید بنویسی، بلکه چون نمیتونی ننویسی.
و نکته بعدی، «نوشتن بدون ترس»ـه.
همون اول یه دفعه برای مخاطب نوشتن احتمالا کار درستی نباشه، از طرفی با وسواس فقط برای خودت نوشتن هم خوب نیست، راهش اینه که واقعا به فرشتههای قلم اجازه بدی تا بنویسن و تا یه جمله به ذهنت میرسه، قبل از شروع جمله بعدی ویرایشش نکنی! چون این جنگ نمیذاره ادامه بدی.
همهی اینا رو گفتم ولی تهش اینه که نوشتن یادگرفتنی نیست، کشفکردنیه. کشفِ نگاهت به جهان؛ مهمه که اول اینو پیدا کنی.
درباره کلاس رفتن و دوره دیدن:
یقین دارم که صرف کلاس رفتن کسیو نویسنده نمیکنه، اما چیزایی که تجربه ممکنه چند ساله یادت بده، تو کلاس و با آموزش دیدن چند روزه یاد میگیری.
اگر نویسندگی هدفتونه، به نظرم حتما آموزش تخصصی ببینید.
البته (بنده یک عدد عالم بی عمل هستم.)