eitaa logo
آنـــاشید | آنا نعمتی
1.1هزار دنبال‌کننده
76 عکس
6 ویدیو
0 فایل
سند زده دل من را خدا به نامِ علی! ✨از تبار نور کارورز مُدامِ قَلَم وَ کَلام وَ تَصویر وَ صِدا؛ مربی و ایده‌پرداز 🖋️🎭📷🎙️📚 هر آنچه که هست، از جان برآید. جان را به نامِ آدمش منتشر کنید...🙏🏻 @Annashid | به گوش
مشاهده در ایتا
دانلود
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• سینمایی «آسمانِ غرب» روایتِ خائنینِ به وطنه. روایتِ تاوان دادنِ انسان‌هایی که قربانیِ وطن‌فروشی می‌شن... کاش تاریخ دوباره تکرار نشه! | @ianashid
• اون شبی که جنگ شروع شد، داشتم به قرصِ درخشانت نگاه می‌کردم که صدای انفجار شنیدم. باشکوه‌تر و زیباتر از همیشه به تختِ سلطنتِ سرمه‌ایت تکیه داده بودی. نه ابری به نگهبانی دورت بود نه ستاره‌ای به مراقبت. تنهای تنها خودنمایی می‌کردی. از اون شب، همه‌ی فکرم اینه که بازم می‌تونم قرصِ قمرتو ببینم؟ | @ianashid
• «امروز، روز احمد و تثبیت مرتضی‌ست» مسیحیانِ نجران، نگران چشم می‌دواندند بین صحرا. لب‌هایشان بی‌آنکه حرکت کند، از هم سوال می‌پرسید. با چه کسانی می‌آید؟ آفتاب که سر برآورد، عبایِ سبز مرد بینِ غبار بیابان درخشید. زن و فرزند و نَفْسش را آورد میانه‌ی میدان. خود وسط راه می‌رفت و موسی‌وار قلبِ دشت را می‌شکافت. دو دریا، مرج‌البحرین یلتقیان، شانه به شانه‌اش می‌آمدند و پسرانی خردسال از پی‌شان با وقار و متانت. تو بگو کنگره‌ی تاجِ شاهی‌اند و مرد، زمردِ راس آن. کنار نخلی ایستادند. مرد سلمان را ندا داد که جایگاه مباهله را فراهم سازد. نامِ سلمان که آمد، همه فهمیدند از برایِ اثبات ولایت برادرش آمده‌. اثباتِ ولایت جانش. علی. چراکه در غدیر هم، سلمانِ ایرانی را خواند تا از جهاز شتران منبری بسازد که اشهد‌ ان علیا ولی‌الله برای نخستین بار، آنجا از حنجره‌ی نبی‌الله به گوشِ جهان برسد. انگار بارِ امانتی که در ازل به سلمان دادند، آماده‌سازیِ محلِ اعلامِ ولایت امیرالمومنین بود. سلمان، خوش ارثیه‌ای برای نسلِ خود به جا گذاشت. که امروز، ایرانی‌ها جهان را مهیای ظهورِ فرزند امیرالمومنین می‌کنند... «آنا نعمتی» | @ianashid
• من این جانِ خسته را تا محرم می‌کشانم... | @ianashid
• الان استفاده نکنی از چیزی که بلدی، کی میخوای استفاده کنی؟ 🎬 آسمان‌غرب | @ianashid
• علی، علی، علی... چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است، بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلی‌ام را به تو که در سراچه دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست، بازگو کنم؟ علی چه بگویم؟ که مرا ممکن است به شرک متهم کنند! اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را می پرستیدم. تو تجلی خدایی. تو تجسم صفات خدا و معیارهای خدایی. تو خلیفه‌الله علی‌الارضی. تو هدف انسانیتی. تو خدا نیستی؛ ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است. ای زیباترین سروده هستی، علی! ـ چریک شهید، دکتر مصطفی چمران | @ianashid
• نگاه خدایِ صحرای طبس همچنان به ایرانه... | @ianashid
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• اولین باری که فریادِ بغض‌آلودِ غرق شعفت رو شنیدم و تکرارِ هیجان‌زده‌ی دعایی که از روی اضطرار بود و با همه‌ی وجود، فکر کردم که چندسالته؟ چند شب بخاطر سروصدای موشکا از خواب پریدی که اینطور برای به هدف خوردنِ سجیل‌ها و فتاح‌ها و دعا می‌کنی؟ چندتا از دوستات بخاطر سیلی‌ موشکا، پرواز کردن تا قلب آسمون؟ گرسنه‌ای یا نه؟ موهایِ بافته‌ت، مرتبه؟ یا بخاطر اینکه دوییدی تا برسی به اون نقطه‌ای که برخورد مقتدرانه‌ی موشکا رو ببینی، مثل خوشه‌های بی‌تاب خرما تو تابستون دور و برِ قرصِ قمرِ رنگ‌پریده‌ی صورتت ریختن؟ دمپایی‌هات سالمن؟ نکنه موقع دوییدن پات زخم شده باشه! یا سقف بالا سرت آسمونه و برای دیدن شهابای ایرانی، فقط کافی بوده پلک بزنی؟ تیشرتِ صورتی رنگی که کادوی تولدت بود چطور؟ خاکیه یا خونی؟ زدگی داره یا پارگی؟ سنت رسیده به اونجا که دندون شیریات بیفته و فرشته‌ها به‌جای بغل کردنِ پیکرِ نیمه‌جونِ داداشِ چهار ساله‌ت، زیر بالش تو کادو بذارن؟ نمی‌دونم کجایی دخترک فلسطینی‌. نمی‌دونم اسمت چیه. ولی امروز که از پنجره‌ی اتاقم، شتابِ خیبر‌ها رو برای هلاک کردنِ بی‌وجودای صهونیست دیدم مثل تو زیرلب گفتم: الّلهُم سَدّد رَمیهُم... «آنا نعمتی» | @ianashid
• اصن بحث حزب‌اللهی و غیرحزب‌اللهی نیست! اینا با ایرونی جماعت مشکل دارن. باهم تو یه جهبه باشین. علیه یه دشمن! 🎬 اخراجی‌ها | @ianashid
` من تو را دوست داشتم، در روزهایی که مسئله‌ی ما، زنده ماندن بود نه عاشق بودن. | @ianashid
• پانزده بار صدای انفجار شنیده شد. تا امروز، آنقدر نزدیک به محلِ حادثه نبودم. مردم ایستاده بودند. کسی جیغ نکشید. فرار نکرد. راننده‌های تاکسی خطی نظر می‌دادند کجا هدف بوده. گروهی دیگر با دست زدن، صدای موشک‌ها را می‌شمردند. خانمی بستنی قیفی به دست، آسمان را نگاه می‌کرد. می‌گفت: من بستنی نخورم، موشک نمی‌زنن؟ پسرک جوونی تکیه بر درخت، فکرِ گذران زندگی را پک می‌زد به سیگار و دم می‌گرفت. جایی در شهر دود بلند شده بود، و اهالی همان‌طور که روزمره‌شان را متفاوت از هم می‌گذراندند، در یک چیز متحد بودند. اینکه شر اسرائیل باید هرچه زودتر از سرِ جهان کم شود... ـ یازدهمین روز جنگ... | @ianashid
• هدف وحدته! به محض اینکه چشم از هدف برداشتیم، موانع می‌دوعن سمتمون. | @ianashid