✍🏻
اول مردادِ دوسال پیش، درباره حرم تو دفترم #نوشته_بودم
«اینجا که حریم نور است، صفحه لایق روشناییست، از هرچه بنویسم جز خورشید خوراسان، دفتر را تاریک کردهام.
اینجا که مرکز عشق است، بر مدار محبت میچرخد، از هرچه بنویسم جز حُب، خودکار حرام کردهام و صفحه هدر دادهام!
اینجا که نهایت آرامش است، اگر از ناآرامی دل بگویم، کلمههارا اسراف کردهام و گوشهارا خراشیدهام!
اینجا که سرای سلامتی و شادی و شور است، جایی برای غصه نیست،
اینجا محل باز شدن پیلههای کهنهست، جز پروانه شدن و پرواز خواستن، هرچه آرزو کنم ضرر کردهام...»
#سایهبان
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 اول مردادِ دوسال پیش، درباره حرم تو دفترم #نوشته_بودم «اینجا که حریم نور است، صفحه لایق روشنایی
و از کل مردادِ سالِ پیش توی دفترم چند کلمه بیشتر نمونده که #نوشته_بودم
«و دارم میسوزم، همین.»
و حالا صفحه مرداد امسال دوباره از حرم شروع شده:
«انگار برگشتم خونه...
خونه همون جا که امنه،
خونه، اونجا که بوش آشناست...»
#خانهبهدوش
#سایهبان
✍🏻
دست دنیا رو شده برام
«زندگی رو نباید جدی گرفت»
#نیساننامه!
•|🌌|• @bidelijat
گاهی دیوارهایِ سنگی دلم ترک میخورند و فرو میافتند،
اینبار ریختهاند روی جوانههای سبزِ سینهام...
#خانهبهدوش
✍🏻
دلم به آمدنت مشت زد به سینه که آه!
همان که خواهدم از تو ربود، میآید
#حسین_منزوی
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یکی بود یکی نبود، یکی نشسته بود روی شاخه خیال، یکی که با گمان پرنده شدن بهار را در جستجو گم کرد، از
یکی بود، یکی نبود...
پشه کورِ متعفن که هر برق دروغی را طلا میپنداشت و پی نورِ تزویر میرفت،
رسید به چهارمین روزِ مرداد.
پشتِ درِ شهربازیِ خیال، لیگِ انفجار راه افتاده بود، کارناوالی از جنس توهم!
پشه ایستاد در صف پیوند دلها، پاهایش را به ریسمان دروغِ امید گره زد و با باورِ وعده پرواز، بالهایش را به تیغ قیچی و دود آتش سپرد...
اما به جای سَبک شدن و پریدن، مهمانِ لیوان خیانت شد و به تماشای سقوط نشست!
حالا پشه روی دیوار تنهایی،
با بالهای زخمی کوتاه شده،
دوباره به نور فکر میکند،
و برای رسیدن به خورشید میخزد...
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
گاهی دیوارهایِ سنگی دلم ترک میخورند و فرو میافتند، اینبار ریختهاند روی جوانههای سبزِ سینهام...
هی مینشینم، فکر میکنم و رج به رج چرند میبافم،
هی کلمه کاهگل میکنم و میزنم به ترکهای دیوار سینهام، برای نریختن!
هی من سنگینتر میشود، دلم تنگتر...
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یکی بود، یکی نبود... پشه کورِ متعفن که هر برق دروغی را طلا میپنداشت و پی نورِ تزویر میرفت، رسید ب
یکی بود، یکی نبود.
پنجم مرداد که شد، هشتمین اتفاق دوباره افتاد!
پشهٔ بال بریده، زخمی و خسته، منتظر بود.
آنها دیر آمدند،
با جیبهای پر از وعده و دستان آلوده به تقدس!
پشه را کشاندند زیر روشنی،
و با آبِ نمایش، صورتش را شستند،
تا قربانی تحمیل شود برای گفتنِ چیزی که نمیخواست،
برای تاباندن شعلههای توهم، در جایی که استقبالی نبود،
مقابل خالیها!
پشه از نور گفت، با صورتی بیهویت شده که از سایه آمده بود...
حالا که هدیههای خاکستر گرفته پوسیدهاند،
خالیها هنوز منتظرند...
#خانهبهدوش
✍🏻
#پیام_ناشناس
- دنیای معلمی چطوریه؟
+ مثل در آغوش گرفتن چهل نفر و همزمان دویدن، برای رساندنِ شاید فقط یکی!
•|🌌|• @bidelijat